jamejamnashriyat
کد خبر: ۶۷۹۹۶۶   ۱۱ خرداد ۱۳۹۳  |  ۲۳:۱۹

بهمن سال 83 و زمانی که زمستان‌های تهران هنوز با‌بخار و پربرف بود، همراه یکی از دوستان اهل سینما برای ساعاتی در صف پررونق سینما کریستال ایستادیم و پس از آن با خوشامدگویی پیرمردی خوشرو، مبادی‌آداب و مهربان وارد سینما شدیم و به تماشای هنرنمایی خسرو شکیبایی، لیلا حاتمی و مهناز افشار در «سالاد فصل» نشستیم.

حرکت ارزشمند صابر رهبر، مدیر سینما کریستال در آن روز بخصوص که در ورودی سالن انتظار به تک تک تماشاگران سلام و خیرمقدم می‌گفت، هیچ‌گاه از خاطره من و دیگر مخاطبان محو نخواهد شد. آن رفتار ترغیب‌کننده نشان از عشق و علاقه وافر مردی داشت که موهایش را در راه هنر سینما سپید کرده بود و به واسطه همین دلدادگی مشاغل مختلف بازیگری، کارگردانی، نویسندگی، تهیه‌کنندگی، تدوین و فیلمبرداری را تجربه کرده بود و در کنار همه اینها ترجیح داده بود که با سینماداری به طور خاص‌تر و مستقیم‌تری با تماشاگران سینما در ارتباط باشد.

صابر رهبر که شامگاه شنبه در هشتاد و سه سالگی از دنیا رفت، فعالیت هنری خود را سال 32 در گروه فنی استودیو پارس فیلم آغاز کرد و کمی بعدتر به عنوان دستیار فیلمبردار مشغول کار شد و در ادامه خیلی زود استعداد و توانایی‌اش را در شاخه‌های مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر سینما نشان داد.

او همچنین 40 سال مدیر سینمای خاطره‌انگیز کریستال بود؛ سینمایی که در خیابان لاله‌زارنو و تقاطع منوچهری قرار داشت و تا پیش از تعطیلی همیشگی در چند سال پیش جزو‌پاتوق‌های دوستداران سینما بود.

رهبر پس از تعطیلی سینما کریستال به شهرستان لنگرود رفت تا به امور تنها سینمای فعال آنجا یعنی آزادی رسیدگی کند که مدیریت آن را به عهده داشت. او این سینمای قدیمی را بازسازی و به سیستم دیجیتال مجهز کرد و با این کار و اکران همزمان فیلم‌ها با تهران نقش بسزایی در زنده نگه داشتن و رونق سینما در این شهر استان گیلان و جذب تماشاگران داشت. با رفتن صابر رهبر دل تماشاگران نسل‌های مختلف سینماهای کریستال تهران و آزادی لنگرود برای خوشامدگویی‌های پیرمرد عشق سینما تنگ خواهد شد و آنها از این پس باید فقط آن لبخندهای موقرانه را برحسب عادات و خاطراتی شیرین تصور و تداعی کنند.

علی رستگار / گروه فرهنگ و هنر

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر