در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قسمت پذیرایی از دیگر قسمتها کاملا جدا بود و آپارتمان دو آشپزخانه داشت که یکی کوچک بود و به نظر میرسید زیاد مورد استفاده قرار نمیگیرد. آپارتمان پنج اتاق خواب داشت که سه اتاق آن از اثاثیه خالی بود و جنازه مهشید نیز در یکی از همین اتاقها نقش زمین شده بود. مشفق جسد را بهدقت بررسی کرد. هیچ اثری از زخم دفاعی روی پیکر مقتول وجود نداشت و این نشان میداد او غافلگیر شده است.
سرنخی از جنایت وجود نداشت. به همین دلیل کارآگاه سراغ سرایدار رفت تا از او بازجویی کند. این مرد که جسد را پیدا و پلیس را باخبر کرده بود، به سرگرد گفت: این خانم و شوهرش دو روز پیش اسبابکشی کردند و اینجا آمدند. قرار بود امروز برای انجام خردهکاریها به خانهشان بروم. وقتی جلوی در رسیدم، دیدم در باز است. هر چه زنگ زدم و آنها را صدا کردم، کسی جواب نداد. مشکوک شدم و داخل رفتم و جسد زن را دیدم.
مشفق پرسید: از شوهر مقتول خبری ندارید؟
ـ اول از همه به او تلفن زدم. شمارهاش را همان روز اسبابکشی گرفته بودم. به او گفتم حال زنش خوب نیست. گفت برای کاری به کرج رفته و زود برمیگردد.
در همین هنگام یکی از ماموران کلانتری جلو آمد و گفت: ما به شوهر مقتول خبر دادیم زنش کشته شده است. تلفن خانه زنگ خورد و من گوشی را برداشتم و حقیقت را گفتم. او گفت در راه است. فکر کنم تا چند دقیقه دیگر برسد.
مشفق چارهای نداشت جز اینکه منتظر بماند. او هنگام بازجویی از سرایدار زخم تازهای روی دستش دیده و به همین دلیل به وی ظنین شده بود.
احتمال میداد سرایدار سر موضوعی با مقتول درگیر شده و او را کشته یا وقتی زن جوان را در خانه تنها دیده، تصمیم گرفته از فرصت برای سرقت استفاده کند و به همین دلیل دست به جنایت زده است. البته مشفق باید صبر میکرد تا شوهر مهشید از راه برسد و معلوم شود آیا دزدی شده یا خیر؟
مردی جوان و قدبلند حدود 15 دقیقه بعد در حالیکه میگریست و فریاد میزد، وارد آپارتمان شد و سریع به سمت اتاقی دوید که جنازه مهشید در آنجا بود. او جسد زنش را در آغوش گرفت و چند دقیقه گریه کرد. مشفق منتظر ماند تا مرد به خودش بیاید. بعد سوالات رایج را از او پرسید و گفت: میخواهم بدانم چیزی از خانهتان سرقت شده یا خیر؟
ـ من الان اصلا حالم خوب نیست. نمیتوانم حواسم را جمع کنم.
ـ اشکالی ندارد. با من به اداره آگاهی بیایید تا در آنجا کارهای لازم را انجام بدهیم.
مرد مخالفتی نکرد و همراه مشفق راهی آگاهی شد اما وقتی به آنجا رسیدند، سرگرد جملهای غیرمنتظره گفت: میخواهم بدانم به چه دلیل همسرتان را کشتید؟
مرد اول وانمود کرد عصبانی است، اما بعد شروع به انکار کرد و در نهایت وقتی دلیل کارآگاه را برای اثبات جرمش شنید، به کشتن مهشید اقرار کرد. او گفت: خیلی وقت بود باهم درگیری داشتیم تا اینکه امروز از دستش عصبانی شدم و او را با چاقو زدم. بعد سریع از خانه بیرون رفتم و راهی کرج شدم تا وانمود کنم زمان قتل در خانه نبودم.
متهم بعد از اعتراف به جرمش روانه بازداشتگاه شد تا مراحل قانونی طی شود.
شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید دلیل کارآگاه برای اثبات جرم شوهر مهشید چه بود؟
پاسخ معمای شماره قبل: داوود قاتل بود چون میدانست ضربه مرگبار به کدام قسمت از بدن مقتول اصابت کرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: