مهارت های زندگی قانون آهسته و پیوسته

خیلی از ما، همه ما دغدغه یاد گرفتن داریم. حساب درس و امتحان جداست. حرف بر سر چیزهایی است که ممکن است تازه به آن نیاز پیدا کرده باشیم
کد خبر: ۶۶۱۸۶
، مثل کار کردن با رایانه یا یاد گرفتن زبان دوم که یک عمر از آموختن آن گریخته ایم و طفره رفته ایم و حالا که اینها شده ابزار کار و زندگی ، درمانده ایم.
بعضی از این دغدغه های یادگیری هم نه نیاز است نه اجبار، از حسرت های همیشه زندگیمان بوده است. مثلا آرزو داشته ایم بتوانیم ساز بزنیم یا خطاطی کنیم یا گیاه شناس و منجم آماتور خوبی شویم چیزی که اوقات فراغتمان را در کنار کار پر کند.
از آن لذت ببریم و کم کم در آن حرفه ای شویم. جوری که حتی از کارمان هم مهمتر شود و تبدیل شود به تخصص اصلی و عشق و علاقه مان. اما چرا با وجود امکانات کم یا زیاد آموختن برای ما این همه مشکل است.
اما مشکل چیست؛ لابد شما هم چندین بار سر سال نو لیست نوشته اید که امسال چه کارها خواهم کرد و چه چیزها یاد خواهم گرفت یا غروب جمعه قول داده اید که از شنبه شروع خواهم کرد. و هنوز که هنوز است نه آن شنبه رسیده نه آن سال شروع شده.
راستی چرا؛ اگر هر کدام از ما فقط دغدغه آموختن یک چیز را داشته باشیم موضوع کمی ساده تر است ، اما وقتی می خواهیم چند چیز را با هم یاد بگیریم یا در کنار هزار کار و گرفتاری هزار و یکمی اش را هم بگذاریم ، «یاد گرفتن » اوضاع خیلی پیچیده می شود.نه! موضوع فقط وقت نیست.
اگر دقت کنیم آن قدر وقت مرده و ساعت از دست رفته داریم که بشود جوری زنده اش کرد. موضوع ، بر سر برنامه ریزی است. حتما تجربه کرده ای گاهی صبح که بیدار می شوی آنقدر پر از انرژی هستی که دلت می خواهد همه کارهای نکرده ات را یکباره انجام دهی.
اما کارها آنقدر زیاد و آنقدر متنوع اند که نمی دانی کدام را شروع کنی ، فکر کردن به این که حالا کدامش را انجام بدهم گاهی آنقدر طول می کشد که ناگهان می بینی غروب شده و تو خسته و خرد از این همه فکر، هیچ کاری نکرده ای. معمولا وقتی خیلی سرحالیم شروع می کنیم به برنامه ریزی.
تمام روزمان را 2ساعت 2ساعت تقسیم می کنیم ، ساعات کار در اداره ، ساعت هایی برای کارهای خانه ، رسیدگی به بچه ها، شام ، ناهار، تماشای تلویزیون ، بعد از همه اینها اگر خیلی خوشبخت باشیم و یک ساعت دیرتر بخوابیم و یک ساعت زودتر بیدار شویم 34ساعتی حالا کمتر یا بیشتر وقت باقی می ماند و چون دلمان نمی آید از هیچ کدام از برنامه هایمان بزنیم ، این ساعات را میان آنها تقسیم می کنیم. مثلا یک ساعت زبان ، یک ساعت کامپیوتر، نیم ساعت تمرین ساز، کمی مطالعه و قرار می گذاریم یک سال این برنامه را ادامه دهیم.
طبق قانون «آهسته و پیوسته» اگر یک سال این برنامه را منظم ادامه بدهیم ، دنیا به کاممان می شود. هم زبان یاد گرفته ایم هم رایانه هم چیزهای دیگر. اما چرا صورت مساله ای این اندازه درست و بدیهی جواب غلط و پرت و پلایی می دهد؛
خیلی مرد باشیم و صبوری کنیم 2 هفته نه یک ماه سر قرار می مانیم و بعد همه چیز رها می شود. چرا؛جواب در شناخت مراحل یادگیری است. شروع همیشه دشوار است. این یک اصل است : اگر مرحله اول یادگیری را زیاد طولانی کنیم مطمئنا آن را رها خواهیم کرد.
زیرا انگیزه و انرژی اولیه برای آموزش را کم کم از دست می دهیم ، چون پیشرفت کندی داریم و آموخته هایمان آنقدر نخواهد بود که آن را به کار ببریم پس تشویق درونی دریافت نخواهیم کرد و این دو، یعنی خستگی و احساس بی نتیجه بودن و بیهودگی آنقدر قوی هست که ما را از ادامه راه باز دارد.

قانون طلایی
یک قانون طلایی را یاد بگیرید: اولین ضربه را شما بزنید و محکم هم بزنید. نه این قانون مربوط به دعوا و کتک کاری نیست (یعنی فقط مربوط به دعوا نیست) این اصلی است که همه جا کاربرد دارد. حتی برای یادگیری.
برنامه تان را اولویت بندی کنید. مثلا برای شرایط کنونی شما آموختن خیاطی مهمتر است یا نواختن ساز؛ رایانه مهمتر است یا حسابداری؛
اولویت اول را شروع کنید بقیه را کنار بگذارید. بنا به شرایط، زمانی را برای آموختن اولین اولویت اختصاص دهید و بعد به جای خرد کردن وقتتان میان همه آن برنامه ها، فقط روی همان اولویت تمرکز کنید.
ضربه اول را محکم بزنید، به کار هجوم ببرید، سعی کنید تمام فکر و ذکرتان ، برنامه و تفریحتان همه به نوعی در رابطه و در جهت چیزی باشد که در حال آموختنش هستید و این کار به شما کمک می کند که ؛ الف: از تمام انرژی اولیه استفاده کنید.
ب: به شما این باور را می دهد که این بار ماجرا جدی است.
ج: چون حجم آموخته ها زیاد است امکان به کار بردن آن بیشتر است.
وقتی در مدت کوتاهی قادر بودید پیراهنی را هر چند ساده بدوزید، متنی را هر چند کوتاه ترجمه کنید یا مکالمه فیلمی را بفهمید. پاداش درونی را دریافت کرده اید و این به معنی کسب انرژی دوباره برای ادامه مسیر است.
د: دچار دلزدگی از کار نخواهید شد چون بین ساعتهای آموختن آنقدر فاصله نیست که مطالب را فراموش کنید و نیاز به دوره کردن های مکرر داشته باشید.
توجه کنید که فقط در ابتدای کار، تا وقتی به جایی نسبتا مطمئن برسید نیاز به فشار و سرعت دارید. از آن به بعد کار کمتر اما مستمرتر خواهد بود، مثلا هفته ای 2 3ساعت برای پیشبرد کار کفایت می کند، اما به واسطه گذر از سختی های آغاز راه از آموختن لذت می برید، دیگر شما گیج و حیرت زده نیستید، کار را می شناسید؛ درست مثل خانه ای که ساخته شده و حالا فقط سر فرصت و حوصله هر بار گوشه ای از آن را تکمیل می کنید، گلدانی را کنار حوضش می گذارید یا پنجره اش را رنگ می کنید. مبارک است: کار سختی بود.
حالا شما استحقاق لذت تزیین خانه را دارید.

مرجان فولادوند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها