ترجیح می دهم تنها باشم

بای بسم الله نقش تلفن در این مصاحبه ، مثل نقش رنگ برای بهار و نقش صحنه برای یک فیلم است. زنگ زدیم و موبایل او زنگ خورد! و حسابی رفیق شدیم.
کد خبر: ۶۵۶۴۹

شما هم که با ما مثل همیشه همراه شوید، رفیق راه خواهید شد حتما. طی دیداری در منزلش درباره مصاحبه گفت: احساس کردم اتفاق خاصی یه و این که غیر از روزنامه نگار، روان شناس هم باشی ، مث روان شناس های بالینی سوال می کنی.


از تغییرات ظریف شما در این روزهای بهاری؛
امیدواری.

افق جدید روح و ذهن تان؛
دارم به طرف موفقیت سر (= لیز) می خورم.

آخه این لیزخوردن ، افتادن هم داره:
شاید اون باشه ؛ معلوم نیست که موفقیت حتما پیشرفت باشه.

آیا شما به اندازه طبیعت کاملین یا به اندازه مثلا...؛
اصلا.

از اتفاقات روزمره اما با اهمیت بسیار؛
موفقیت های کوچک در هر روزی.

امیدوار به...؛
حفظ دقت روز اول در کارهام.

ترافیک؛
سردرگمی.

میانه شما و این که می گن: اتو کشیده؛
نه میانه خوبی ندارم.

یک تجربه؛
معاشرت.

درباره معاشقت چی می گین؛
می شه گفت: ادامه داره.

می دونین خیلی ها از بزرگان ، زندگی عشقه؛
بله بله غیر از این نیست.

یکی از رویاهاتون؛
نگاه کردن به طبیعت. یعنی بدون درگیری ، یعنی تمرکز.

می خوام چند تا سوالی را بپرسم که یکی از همکارانتون در همین سری گفتگوهای ویژه جام جم جواب داد. یکیش این که : اگر اشتباها تلفن شما به جای یک افغانی زنگ بخورد؛
کلا از تلفن اشتباهی ناراحت می شم. ملیتش فرق نمی کنه.

خشت دیوار؛
خیلی مهمه یعنی شیئی مهمیه.

آیا تا بحال بخودتون خندیدین؛
خیلی.

چه وقت؛
موقعی که به کارهای روزانه ام فکر می کنم.

شما سیگار هم می کشین؛
نه. پنج سالگی یه دونه از اتاق مهمون خونه مون ورداشتم و... حالم بهم خورد.

چند تا از مشاغل بی آب و نان شما؛
طراحی تئاتر، تدریس در دانشگاه.

صداتون چرا سن شما را نشون نمی ده؛
یعنی جونتره؛

خیلی؛
برای این که حالم خوبه.

ایشالا که بهتر هم باشه؛
قربون شما.

تجسم تقدس؛
توی پاکیه.

اغراق؛
موقع مجاب کردن همکاران.

چه جوری روی دیگران تاثیر می ذارین؛
سعی می کنم با محبت باشه.

گاهی که زیرآبتان را می زنن؛
متاسف می شم برای آن شخصی که زیرآب می زنه.

کسی که به شما ایمان داره؛
همسرم

ایرانی شگفت؛
فردوسی.

عبدالحمید قدیریان در جواب این سوال از حضرت امام ره نام برد؛
از ما مکتبی تره.

نبوغ پیش رس؛
در پشتکاره.

سابقه گزینش شدن؛
نه چون جایی استخدام نیستم.

بوی دلخواه؛
یاس.

حرف زدن با حیوانات؛
چرا دارم.

با آینه چی؛
جلوی آینه شکلک در می آورم ؛ حرف نمی زنم.

مشکوک هم خندیدین؛
بله.

کجا کی؛
وقتی کسی از خودش زیادی تعریف می کنه.

مدتها بود که می خواستم؛
استراحت کنم.

بجایی هم رسیدین؛
هنوز نه دارم دنبالش می روم.

وقتی آدم شانس می یاره؛
باید شکر کنه.

نظارت تولید کننده؛
عصبانی و ناراحت می شم.

این جوری می توانیم ثابت کنیم:
که انسانیم.

چه جوری؛
راست بگیم توی زندگی مون.

دعوت شده ام برای سریال...؛
آخه دارم کار می کنم برای چیزی دعوت نشدم.

کلی کلاس گذاشتم؛
اثر نکرد.

یکی از این جوجه کارگردانها؛
یعنی اسم ببرم. می گن یکی از این کتک خورهای قبل انقلاب...؛

دنبال کار می گردن همیشه..
که یکی بزندشون.

توی مصاحبه...؛
ریلکس چی می شه؛!
راحت هستم.

یادش بخیر؛
دوران کودکی.

این تکراریه ، زنده ترشو بگین؛
هیجان صحنه روز قبل از نمایش (در تئاتر)

مجوز؛
به قید و بند می بره.

اگه فیلم / کار توقیف بشه؛
سوال ایجاد می کنه.

(در این رابطه )...شما نمی میرین؛
نه.

عوضی؛
فکر می کنم عوضی نیست بلکه سرجاش نیست.

من هم براش...؛
دعا می کنم.

کارم درآمد؛ (صدای تلفن را که شنیدم گفتم)؛
باز بدو بدو.

و... زمین خوردن؛
یکی دو دفعه.

پاچه شلوار گذاشتین یا پا؛
سرم شکست.

دل نشکنه ، سرتون سلامت؛
فکر نکنم به این راحتی دل بشکنه.

ایرانی ها که خیلی راحت...:
می دونم ولی اون چیزه...

من هم قرار بود؛
یه کسی بشم.

برای همین مشهور شده؛
برای کارهاش.

دیگه کی به ما کار می ده؛
آخه ، جواب نداره.

گفتم که؛
سرم شلوغه.

رد می کنم؛
تهمت را.

شد یک چیزی؛
یه کار خوب.

50 درصدش روداری؛
شعور.

مدرک تحصیلی؛
کاغذی که اتکا به نفس می ده.

بلیط اتوبوس؛
مجوز عبور.

فکر کردم می گین به نشانه شخصیت؛
قاه قاه قاه.

آنقدر خوشحال شد که نگو؛
از چی؛

فرصت خوبی است؛
برای (چی می گن!) برای دیدن ، تماشای موزه.

جشنواره... نزدیک است؛
به هم ریختگی.

قراره؛
همیشه قرار خوبه.

در هوایت بی قرارم روز و شب ، چی؛
آره دیگه همیشه قرار خوبه.

فرهنگ سازی یعنی؛
پرستیژ، شخصیت.

برگزیده شدن؛
یه ترس.

خیلی غیرمنصفانه؛
حسادته دیگه.

سخت ترین تنبیه؛
سلام علیک نکردن با کسی.

هرگز از فکرتان خارج نمی شه؛
بچه هام ، حق.

بخت شما؛
فکر کنم روشنه.

عجب مخمصه ای؛
وقتی بفهمم یکی به من دروغ گفته.

به روی خود نمی آورید؛
خیلی وقت ها.

شما در برابر غروب؛
نگاه کردن.

تداعی تان از تابش خورشید بر صحنه ای که دارین کار می کنین؛
این سوال خوبی یه تفکیک رنگ هاست.

آیا صدای گنجشکان در کارخانه می میرد؛
بله.

انتخابتان از بین اشیا؛
قلم مو.

حوصله تان که سر برود؛
موقعی که بی رنگی ببینم سر می ره.

به اسارت رنگها اعتقاد دارین؛
نمی فهمم معنیش چیه.

شایسته ایران و ایرانی چیست؛
غروره.

نبایدهایی برای ما؛
پذیرش خواری.

یک انتقاد خودمانی؛
این چه وضعشه.

چه وقت انتقاد به صرفه نیست؛
وقتی به دوستم خیلی علاقه دارم.

چه وقت زودرنجی تان گل می کند؛
کم محلی.

آگاهی به خود یعنی؛
شناخت طبیعت.

هراس ملی شما؛
نابودی ایران.

و در این باره ، امیدواری پرتوان و قدرتمندتان؛
به جوانهاست.

احساستان از تخریب آثار و ابنیه تاریخی / ملی ما؛
گریه ام می گیره.

در زندگی ، بازیگر بودید یا بازیساز؛
سعی کردم بازیساز باشم.

گرداننده صحنه یا بخشی از صحنه؛
گرداننده صحنه.

اعتماد به نفس؛
یعنی سر جات سفت وایسی.

حتی اگه به صرفه نبود؛
اگه ناحق نبود.

شما و نیروی جذب دیگران؛
صداقت.

درباره تخریب دیگران؛
بدترین چیز، غیبته.

شمارش معکوس؛
زندگی دیگه

(احساس تان) لحظه ای که مرگ...؛
حقیقتش بدون اغراق ، خوشحالیه مرگ بدون مریضی.

اولین کارتان بعد از این مصاحبه؛
باید برم یه صحنه اعدام جور کنم برای فردا.

ای وای ترسیدم! یعنی مصاحبه ما چنین حسی به شما داد که سراغ اعدام برین؛
از قبل قرار بود یکی از «جنگلی»ها را در سکانسی از سریال «در چشم باد» اعدام کنند.

درباره همین جام جم؛
به نظر من یک شادیی توشه.

وقتی... دل آزرده شوید؛
ترجیح می دم که تنها باشم.

بخشش شما شامل چه چیزهایی می شود/ نمی شود؛
انتقام از کسی نگیرم.

از صحبت های مهرآمیزتان با اهل خانه؛
دور هم باشیم.

چه جوری کمال طلبی را در / فرزندانتان تقویت و بارز می کنین؛
اتکا به نفس.

آیا به کسی لازم است حساب پس بدین؛
بله به تهیه کننده به کارگردان.

از مهمترین اهداف جوانی؛
همین که توی کار خودم بهترین بشم.

ادامه بدهید لطفا:
محال است

که...؛
هر چی بگم ممکنه شعار بشه.

آری...؛
آری محبت ، آری عشق.

به گمانم...؛
نمی دونم چی بگم واقعا.

نکند که... (مثلا اعدام فردا اتفاق نیفته)؛
می خندد.{بعدا گفت: اعدامش کردیم موفقیت آمیز بود.}

درباره لطف خداوند؛
هر روز داره اتفاق می افته.

ایمان به شما می آموزد که...؛
محکم پای حق وامی ستم.

باید از...درس گرفت؛
از دور و برم از طبیعت. از صحنه های زندگی.

آرامش پیش از طوفان؛
سکوت.

ارزش های متعالی؛
بتونم راست بگم.

آدمهای حقیر؛
متملق.

برای پشت صحنه خوبه؛
نظم.

برای سابقه هنری؛
آخه تکراری می شه بگیم کار خوب ، اثر خوب.

سابقه هنری؛
می تونه کارهای خلاقه باشه.

بدک نیست؛
کارهای عادی را می گن.

ممکنه جایزه بگیر باشه؛
فکر نو.

بیایین با هم بریم؛
توی کویر... مثلا.

به بی معرفت ها نیومده؛
رفاقت.

برای چشام جذابه؛
تناسب ، نسبتهای خوب.

دکور قبرتون چه جور باشه؛
اصلا ساده ، خیلی ساده.

پس براش نظری ، فکری نداری؛
کسی که رفت دیگه دکور خوب قبر، ربطی به آن بابا پیدا نمی کنه.

اگه بهتون پول زیاد بدن که دکور یه قبری را ردیف کنین چی؛
مقبره درست کنم؛! دوست ندارم.

روز محشر؛
این جا به نظر من گرفتن خلافی توی راهنمایی رانندگی ؛ عین روز محشر می مونه.

مطمئنم؛
که خوب می شه.

پیشنهاد برای تغییر دکور خانه سالمندان؛
پر از رنگش می کنم.

با تغییر دکور یک چهره دوست نداشتنی چه طورین؛
اون دیگه به گریمور مربوط می شه.

به گریمور یا داش مشتی محله؛
بیشتر به گریمور.

آدم دلش می خواد؛
با بقیه صحبت کنه.

از همین صحبتهای خودمونی ما؛
دوستانه دیگه ، بل....

دو تا عاشق؛
امید.

عادت رفتاری؛
مزاح ، شوخی.

کسی به شما گفته قدر صورتتو بدون؛
نه.

قدر خودتو بدون چی؛
گفته ، آره.

چه کسی گفته مگه چه کار کرده بودین؛
مادرم.

خدا حفظشون کنه یه جمله ای بگین که ایشون بخوونه خوشحال بشه؛
والله هواشونو داریم.

آنقدر حرف می زنند (= چونه)؛
بنویس برنامه ریز از همه زیادتر حرف می زنه.

مهم چیه؛
آبرو.

خیلی حسودیشون شد؛
از راحتی... البته حسودها خیلی حسودیشون می شه...

رو - فرم؛
اگه انگلیسی شو بگیم می شه on the road

روی کارش سواره.
هنرمند

نافرم؛
فقط به پول فکر می کنه.

دکور منزل سلیقه شماست یا همسر؛
مشترکه ولی بیشتر، خانمم ایده می ده.

ولی حرفه شریف شماست؛
حرفه منه ولی یه جایی باید دیگه راجع به کارم فکر نکنم.

از قدردانی های همسرانه؛
مثلا «مخلص شیم»؛ یه همچین چیزی یا یه خرده رمانتیک تر بگیم؛!

مسلما رمانتیک تر بفرمایین:
می رود و از همسرش می پرسد: سهیلا! معمولا به هم چی می گیم؛! سهیلا: همه حرفهامون رمانتیکه

سوال از سهیلا میرفخرایی: مهمترین خصوصیت همسرتان:
خیلی مهربونه.

موقع گفتن «بله» دل نگرانی نداشتین؛
نخیر. اتفاقا بار اول و دوم گفتم؛ اصلا به سوم هم نرسید.

حالا چه طوریین؛
مث همون موقع ها، شاید هم بهتر برای این که الان بیشتر همدیگه را می شناسیم.

از ایرادهای بنی اسرائیلی آقا مجید؛
چی بگم.

جناب میرفخرایی حالا از شما می پرسم: بفرمایید. شنا برخلاف جریان رود؛
کاریه که هر روز، می کنیم.

می گین چرا و چطور؛
توی یه مشت دلال داریم تولید می کنیم.

پرسش و پاسخ؛
لازمه.

از صنف شماست؛
فکر می کنم طاووس باشه.

اگه به شما زبان درازی کنن؛
نگاه می کنم.

البته نگاه با تامل ، دیگه؛
بله.

خیلی مهمه باز باید روش تاکید کنیم؛
هیشکی اصلشو فراموش نکنه.

اصل شما می دونین چیه؛
باید بقیه بگن ولی اصلم اینه که ایرونی ام.

شما که بچه بازارچه آ شیخ هادی هستین ، ایران را چه جوری می بینین؛
پر از کاشیکاری و نقاشی ها می بینم.

که منظور چنین احساسی ست: «تو خود آبی هایی... من ، خودتو - آبی کاشی / اصفهان ، نصف جهانه ، {بایست} خود جهان ، تو باشی»:
دقیقا همین چیزیه که باید باشه ؛ خیلی ساده و خوب بود.

تقدیم به شما؛
قربان شما

حسابشو گذاشت کف دستش؛
آیا باید می ذاشت کف دستش یا نه؛

خیلی باحال بود؛
اینم باز سواله؛ خودت باحالی.

خلاصه؛
دوستت دارم.

بعدش معلوم شد؛
کی راست می گه (باز رفتیم سراغ راستی و صداقت )

فقط شما رفتی (سراغ صداقت) یا با هم رفتیم؛
دیالوگ ، دوتایی مونو با هم به اینجا رسوند.

علی اکبر مظاهری
mazaheri@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها