در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی از مهرام جدا شدی تنها بودی، اما در بازگشت به این تیم دو نفر دیگر از بهترینهای آسیا را با خود آوردی. روی تصمیم حامد حدادی برای انتقال به مهرام دخالت داشتی؟
حامد با من آنجا در ارتباط بود. دوست داشت بعد از بازیهای لیگ چین، در ایران برای تیمی بازی کند که آرامش داشته باشد و من مهرام را به او پیشنهاد کردم. او با وجود پیشنهادهای دیگر تصمیم گرفت حرف کاپیتان تیم ملی را زمین نزند! همین طور سم داگلاس هم به عنوان یک گارد راس باتجربه به درد تیم ما میخورد که آقای هاشمی و مسئولان تیم روی او از قبل نظر داشتند. او در لیگ چین خوب بازی کرد.
به نظرمچین نگاهت را به بسکتبال کلی تغییر داده است.
بله این خاصیت مسافرت است. من رفتم چین یک فصل بازی کنم، اما به اندازه چند فصل توانستم تجربیاتم را در بسکتبال افزایش دهم، دلیلش هم خیلی ساده است؛ نباید دور خودمان دیوار بکشیم و بگوییم چون در سطح ملی رقیب نداریم پس همه کارهایمان درست است.
چرا این نگاه را با تیم شوله در لیگ فرانسه نداشتی ؟
زمانی که در فرانسه بازی میکردم دیدگاههای دیگری داشتم. سطح بسکتبال اروپا اصلا با آسیا قابل قیاس نیست. در فرانسه امکانات زیادی دیدم، اما چون فاصله ما با آنها زیاد بود پیش خودم میگفتم ما که در ایران نمیتوانیم مثل اینها کار کنیم بنابراین زیاد به شرایط پیرامون بازیام توجه نمیکردم. فقط دوست داشتم بازی کنم. در واقع شش هفت سال پیش این دید امروز را به بسکتبال نداشتم که روی جزئیاتش دقت کنم، اما امروز میفهمم که خیلی از کلیتها را همین جزئیات میسازند و من به عنوان کسی که توانستهام خارج از مرزهای ایران بازی کنم باید نتایج مشاهداتم را بازگو کنم، شاید اتفاق خوبی بیفتد.
لیگ چین چه تفاوتهای اساسی با لیگ ایران دارد؟
پاسخ این پرسش شما را آماده کرده بودم. میدانستم وقتی به ایران بیایم خیلیها همین نکته را از من میپرسند، اما باور کنید در عین آمادگی باز هم پاسخ به این پرسش سخت است. روزی که پیشنهاد از چین رسید عدهای به من گفتند نرو آنجا. نمیدانم اطلاعاتشان از کجا آمده بود، اما میگفتند لیگ چین پایان صمد نیکخواه بهرامی است. اما من در آنجا به یکسری نتایج بزرگ رسیدم که مهمترین آنها آرامش بود. من در بازیهای لیگ چین آرامش داشتم و بازیهای خوبی را برای تیمم انجام دادم. ما به پلیآف نرفتیم، اما همه برنامههای تیم بر اساس برنامهریزی از پیش تعیینشده پیش رفت و در پایان کار همه از بابت انجام وظایف خود خوشحال بودیم. فشاری از بابت نتیجه روی تیم نبود. وارد بازی میشدیم. میبردیم. میباختیم و همین؛ یعنی تمام.
آیا این به منزله آن است که مارکتینگ قوی لیگ چین و درآمدزایی باشگاهها ثبات لازم را به آنها بخشیده تا درباره آینده خود با هر نتیجهای که بگیرند نگرانی نداشته باشند؟
کاملا همینطور است. ما اینجا یک سال نتیجه نگیریم تیم منحل میشود؛ چون نظام باشگاهداری درستی نداریم. فشار روی بازیکنان زیاد است چون نتیجه نگیرند از قرارداد سال بعد خبری نیست. بازیکن حرفهای بسکتبال که درآمد دیگری ندارد باید تمامی این فشارها را تحمل کند؛ تازه اگر پولش را بموقع بدهند!
چند بار شنیدم درباره ساختار لیگ بسکتبال چین صحبت کردهای و همین طور الگوهایی که میتوان از سطح این لیگ برای لیگ خودمان بسازیم.
بله ،چه اشکالی دارد. ما قهرمان آسیا هستیم، اما لیگ چین از ما بالاتر است. برویم ببینیم آنها به عنوان یک آسیایی چه کردهاند که ما نکردیم؟ آنها چه دارند که ما نداریم؟ پرسش های زیادی را میشود استخراج کرد و بعد به دنبال پاسخ و راهکار آن گشت. این وظیفه من نیست، بلکه اراده ملی میخواهد. در نشستی برخی دوستان دفعاتی را که عکس بسکتبال روی صفحات اول روزنامهها و مجلات رفت میشمردند دیدم طی ده سال از انگشتان دو دست تجاوز نمیکند. میزان توجه و استقبال عمومی با ورود حامیان مالی در ورزش ارتباط دارد. دولت و مجلس باید ورود کنند، برنامهریزی دقیق و چند ساله داشته باشیم تا پیشرفت بسکتبال را در تمامی سطوح ببینیم؛ در اصل منظورم همان توسعه پایدار است.
با کلیت قضیه که گفتی همه موافقند، اما مصداقیتر حرف بزنیم.
حامیان مالی، تبلیغات کناری و محیطی، سالنهای استاندارد و به روز، بازیکنان سطح ممتاز خارجی، اطلاعرسانی و روابط عمومی، پخش تلویزیونی، وبسایتها و آمار.
این مواردی که نام بردی چه موقعی برای لیگ ایران میتواند اتفاق بیفتد؟
کلیت قضیه را گفتهام؛ عزم ملی. اعتمادسازی دولت و مجلس که قطعا در پروسه بلندمدت ورود سرمایهگذاران را به بخش خصوصی در پی دارد. امروز ما در لیگ خودمان چه اندازه تبلیغ میکنیم؟ پیشپرداختها به بازیکنان کنترل میشود و حقوق و مزایای بازیکنان از قانون خاصی تبعیت میکند؟ وقتی نگاه میکنیم در تمامی این بخشها بیثباتی و تزلزل وجود دارد.
تو همواره از منتقدان بیتوجهیها به بسکتبال هستی ؟
تیم ملی افتخار من است و هر چه دارم از تیم ملی است و با وجود آسیبدیدگی از زانو هنوز برای تیم ملی میتوانم بالاتر بپرم، اما نباید پر من و امثال مرا که در این ورزش این طرف و آن طرف پریده ایم قیچی کنند! یکبار حرف زدم گفتند صمد تیم ملی را به خاطر 200 دلار پاداش فروخت! منظورم از پاداش به ملیپوشان این چیزها نبوده و نیست و خدا را شکر از نظر مالی نیازی به این عدد و رقمها ندارم، اما مساله من تبعیضهای موجود بین ورزشکاران است. من کاپیتان تیم ملی هستم و بازیکنان با من حرف میزنند و حق و حقوقشان را میخواهند. آنها قهرمان آسیا شدند به المپیک رفتند و یک دوره بازیهای جهانی را نیز در پیش دارند، اما چه کسی آمد و پاداشهایشان را بموقع مانند ورزشکاران برخی رشتههای ورزشی داد؟ من دغدغهام تبعیضهاست نه نگرفتن پاداشها.
سال 92 را با امید به تحقق این حرفها به پایان میبری؟
امیدوارم سال 93 بهتر از سال 92 در عمل به وعدهها و توجه به مسائل ورزشکاران باشد.
محمد رضاپور / گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: