سیب

«لبخند تو را چند صباحی‌ست ندیدم/ یک بار دگر خانه‌ات آباد، بگو سیب» این را من می‌گویم، حالا تو لبخند می‌‌باری، شیرینی شفافی در مویرگ‌های زمین می‌دود، مردم لباس‌های تازه‌شان را می‌پوشند. کبوتران آسمان را شروع می‌کنند و پرستوها از نیمه‌های راه بازمی‌گردند تا در لابه‌لای انگشتان نیایشت لانه بسازند، تخم بگذارند و جوجه‌هایشان را به آسمان بفرستند.
کد خبر: ۶۵۴۲۵۶

ای سیب سرخ چرخ‌زنان در مسیر رود/ یک شهر تا به من برسی عاشقت شده‌ست» این را تو می‌خوانی و به سیبی که از دست‌هایم تا‌آسمان دویده است، نگاه می‌کنی. سیب می‌چرخد و می‌چرخد، می‌رود و می‌آید، آسمان با تمام وجود به استقبال سیب آمده است، اما جاذبه زمین آغوش آسمان را خالی می‌گذارد. سیب برمی‌گردد، می‌نشیند در‌دست‌های من.

حالا دو تایی می‌خوانیم «در آسمان سیب سرخی یک عده دیدند آن شب/ آن شب که بر چهره ماه خون شهیدی شتک زد» حالا هر دو بغض می‌کنیم، هر دو خجالت‌زده می‌شویم، این بار من زمزمه می‌کنم:

«هر جمعه می‌روم به ملاقات لاله‌ها/ البته در دو سه قدمی سرخ می‌شوم» تو لبخند می‌زنی، من سر در گریبان می‌شوم و اشک‌هایم را از تو می‌دزدم.

حالا شاعرانگی تو بیشتر گل می‌کند، در چشم‌هایم می‌ایستی و با تمام زبانت می‌گویی: «من به سیبی خشنودم/ و به بوییدن یک بوته بابونه» من برای این‌که کم نیاورم، «هشت کتاب» باز می‌کنم، حالا: «نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد/ چه سیب‌های قشنگی!/ حیات نشئه تنهایی است/ و میزبان پرسید/ قشنگ یعنی چه؟» تو می‌خواهی کیش و ماتم کنی. لبخند می‌باری، رندانه و با حلاوت تلاوت می‌کنی: «قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال/ و عشق، تنها عشق/ ترا به گرمی یک سیب می‌کند مانوس.»

تو این بار دو قدم جلوتر می‌آیی، می‌خوانی یادت هست: «که در حرارت یک سیب دست و رو شستیم؟»

من چرخی می‌زنم، چشم در آسمان می‌چرخانم، به خورشید خیره می‌شوم و داد می‌زنم: «ای سبدهاتان پرخواب!/ سیب آوردم سیب/ سیب سرخ خورشید»

نمی‌دانم سیب بازی ما تا کی ادامه داشت فقط یادم می‌آید که تو به سیبی که در آسمان چرخ می‌زد، برای بار چندم، نمی‌دانم، نگاه کردی و برای «رو کم‌کنی» من خواندی: «زندگانی سیبی است. گاز باید با پوست» من به دست‌های بارآور و حرف‌های زلال تو فکر می‌کنم و حالا در چشم‌های تو می‌خوانم: درست است عزیزم «زندگی خالی نیست، مهربانی هست/ سیب هست، ایمان هست...» حالا تو می‌خندی، من سکوت کرده‌ام و سیب برای بار چندم در آسمان چرخ می‌زند.

علی بارانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها