اسکندری بداند، ساواک هم می داند!

حزب و تحزب در حافظه تاریخی مردم ایران تصویری منفی دارد و شاید یکی از عوامل این ذهنیت وابستگی شمار قابل توجهی از این احزاب به نظام وابسته حاکم و قدرتهای خارجی باشد.
کد خبر: ۶۵۰۲۸
سابقه انجمن های مخفی وابسته به جریان فراماسونری در مشروطه و احزاب و تشکل های وابسته به امریکا و انگلیس و شوروی که پس از شهریور 20 شکل گرفتند و همچنین احزاب فرمایشی ایران نوین و مردم و بالاخره نمایش مضحک حزب رستاخیز می تواند مویداتی بر نگاه بدبینانه جامعه ایران به احزاب تلقی شود.
در این میان اما حزب توده به عنوان جریانی کاملا وابسته به ابرقدرت شرق ، داستانی دیگر دارد و سرنوشت آن از پیدایی تا انحلال ، تجربه بزرگ و گرانقدری برای تمامی کسانی است که پای در مسیر فعالیتهای سیاسی ، حزبی و گروهی می گذارند.
براساس این تجربه ، سیاست «نگاه به بیرون» بتدریج وابستگی های سازمانی را نیز به دنبال خواهد داشت و در این مسیر، تبدیل شدن به یک عامل سرسپرده و بی اراده بیگانه ، امری حتمی و ناگزیر به شمار می آید. در این زمینه به یقین تجربه حزب توده ، عبرتهای بزرگ و گرانقدری در بر دارد که بسادگی نباید از کنار آن گذشت.
خاطرات نورالدین کیانوری که از سال 1321تا انحلال حزب توده در اردیبهشت 1362در آن عضویت و مسوولیت داشته است از این منظر جالب توجه است.
نورالدین کیانوری را اگرچه نمی توان پرسابقه ترین عضو حزب توده دانست ، اما به یقین باید او را پرآوازه ترین ، پرهیاهوترین و در عین حال بحث برانگیزترین «توده ای » در طول 4دهه فعالیت این حزب به شمار آورد.
رفقای توده ای مخالف کیانوری ، او را با انواع و اقسام صفات فردی و گروهی منفی نواخته اند تا آنجا که بسیاری از ناکامیها، کجرویها و شکستهای این حزب به پای روحیه ماجراجو، باندباز، وابسته ، قدرت طلب و حتی مشکوک این عضو کمیته مرکزی نوشته شده است.
اما کیانوری در بیان خاطراتش در سال 1370-71، نه تنها به تبرئه خود از کلیه این اتهامات می پردازد، بلکه با بی پروایی کامل صحبت ها، خاطرات و ادعاهای رفقای سابقش را بی اعتبار می شمارد.
البته آنچه خاطرات کیانوری و در واقع شخصیت او را از بقیه رفقای سابق خود متمایز می سازد، پافشاری ناموجه وی برای توجیه عملکردها و رفتارهای حزب بویژه در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی است.
به هرحال حزب توده به لحاظ سابقه طولانی فعالیت ، از جهات گوناگونی به صورت مبسوط قابل نقد و بررسی است. خوشبختانه در خاطرات کیانوری نیز مروری بر این فعالیت چهل ساله صورت گرفته و زمینه مناسبی برای پرداختن به مسائل مختلف فراهم آمده است.
بنابراین در چارچوب نقد خاطرات کیانوری می توان به ماهیت و فعالیت حزب توده نیز نگاهی انداخت. بدین منظور طی چند بخش به این امر می پردازیم.


وابستگی حزب توده به شوروی
بی تردید برجسته ترین مشخصه حزب توده را باید وابستگی همه جانبه آن به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به حساب آورد؛ البته در این میان یک واقعیت را نباید از نظر دور داشت و آن وقوع انقلاب سوسیالیستی در سال 1917میلادی در روسیه تزاری است که در آن هنگام با توجه به شعارها و ایده آلهای مطرح شده ، توانست نگاهها و توجهات بسیاری را از اقصی نقاط جهان و ازجمله در ایران به سوی خود جلب کند.
در این حال دو عامل دیگر موجب تشدید وابستگی حزب توده به شوروی می شود. نخست آنکه این حزب در میان توده مردم پایگاهی نداشت. بنابراین در مسیر حرکتش به جلو به خاطر بی پایگاه بودن در جامعه ، به ناچار هر روز بیش از پیش سطح اتکای خود به اجانب را فزونی می بخشید.عامل دومی که در تشدید وابستگی حزب توده نقش بسیار موثری داشت ، تعمیق وابستگی های فردی و شخصی اعضای کادر مرکزی این حزب به شوروی بود.
به هر حال ، حزب توده از ابتدا با توصیه شوروی شکل گرفت و حتی نام آن نیز برگرفته از نظریات استالین درباره تشکیل احزاب سوسیالیست «در کشورهای عقب مانده» بود. (ص75)
مساله دیگری که میزان حاکمیت شوروی بر حزب توده را در همان اوان مشخص می سازد، عضویت عبدالصمد کامبخش در کمیته مرکزی حزب به دستور «برادر بزرگتر» و برخلاف میل دیگر رهبران حزب است ؛ زیرا آنان وی را فردی می دانستند که به واسطه لو دادن اطلاعات بسیار درباره گروه « 53نفر»، موجبات مرگ دکتر تقی ارانی را در زندان رضاخان فراهم آورده بود.
کیانوری البته این اتهام را در مورد کامبخش رد می کند و گناه تمامی مسائل را به گردن فرد دیگری به نام «شورشیان» می اندازد، اما استناد کیانوری برای اثبات این ادعای خود به نامه ای است که کامبخش پس از آن که از پذیرش او به حزب امتناع می شود.
به گفته کیانوری رونوشت این نامه نزد خواهرش اختر، همسر کامبخش ، موجود است و احسان طبری نیز آن را دیده است.
هرچند در اینجا باید پرسید چرا یک برگ رونوشت چنین نامه مهمی نزد کیانوری برای عرضه وجود ندارد و همچنین چرا احسان طبری نیز در خاطرات خود اشاره ای به این مطلب ندارد، اما حتی اگر وجود چنین نامه ای را نیز بپذیریم ، باز هم چیزی از اصل مطلب کم نمی کند.
نحوه عملکرد و موضعگیری حزب توده در قبال فرقه دمکرات آذربایجان در بدو تشکیل و سپس فرار اعضای آن به شوروی نیز از جمله سرفصلهایی است که میزان بی ارادگی و وابستگی حزب توده را در برابر حزب کمونیست شوروی به نمایش می گذارد.
همان گونه که کیانوری خاطرنشان می سازد: «حزب زمانی از تشکیل فرقه مطلع شد که اعلامیه آن در آذربایجان و جاهای دیگر منتشر شده بود، و سپس سازمان حزب توده ایران در آذربایجان ، بدون مشورت با کمیته مرکزی حزب ، جلسه کمیته ایالتی خود را تشکیل داد و به فرقه ملحق شد.» (ص 127)
از آنجا که این اقدام با هماهنگی حزب کمونیست شوروی صورت گرفته بود و ضمنا «فرقه مستقیما زیر نظر باقروف کار می کرد» (ص128)، حزب توده نیز نه تنها بلافاصله تشکیل فرقه را به رسمیت پذیرفت بلکه الحاق بدون اجازه سازمان ایالتی حزب به فرقه را نیز مورد تایید قرار داد: «اسکندری و جودت وقتی فهمیدند که این اقدام از طرف دولت شوروی تایید می شود، با آن کنار آمدند و جودت برای فرقه سینه چاک می کرد.
اردشیر، گرچه با پیشه وری مخالف بود ولی سیاستش سکوت تاییدآمیز بود و خواستهای فرقه ، و البته نه آن کجروی های نفرت انگیز اولیه ، را خواستهای معقولی می دانست... بتدریج یک تایید جمعی ایجاد شد.» (ص127)
پایان کار فرقه دمکرات آذربایجان نیز به گونه ای صورت پذیرفت که هم خسارات و تلفات بسیار زیادی را برای مردم این خطه به همراه داشت و هم تاثیرات منفی آن بر وجهه و موقعیت حزب توده برای همیشه باقی ماند: «تاثیر شکست فرقه بر حزب فوق العاده سنگین بود.
حزب به تمام معنا و تا دقیقه آخر از فرقه حمایت کرد و باز بدون اطلاع حزب این عقب نشینی انجام گرفت ، بدون این که حزب اطلاع داشته باشد و خود را آماده کند.
معمولا برای چنین آمادگی یکی دو ماه وقت لازم است و چنین نشد. چرا؛ یک دلیل این است که مقامات شوروی به رهبری حزب توده ایران آن اعتماد را نداشتند و می ترسیدند که موضوع از آنجا درز پیدا کند شورویها همیشه می گفتند که کافی است اسکندری بداند، ساواک هم می داند.» (ص131)
و در حالی که جای آن را داشت که در آن زمان حزب توده به نحوه عملکرد برادر بزرگتر اعتراض کند، اما هرگز چنین کاری صورت نپذیرفت و کیانوری قریب به چهل سال پس از آن واقعه و اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی ، همچنان حاضر نیست حتی لب به انتقاد از حزب کمونیست شوروی بگشاید و آنها را بدین خاطر ملامت و سرزنش نماید.
آنچه در این زمینه گفتنی است نقشی است که کیانوری دبیر اول وقت حزب در آستانه بازگشت به کشور در سال 58طی ملاقاتی با مسئولان شعبه بین المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی می پذیرد: «من قبل از مراجعت به ایران ، در اوایل سال 1358، برای خداحافظی به مسکو رفتم... قرار شد که ما از طریق سفارت شوروی در تهران رابطه خود را حفظ کنیم و از من خواستند که هر 6 ماه یک بار برای مذاکره سفری به مسکو بکنم.» (ص 506)
جا داشت تا وابستگان عقیدتی ، سیاسی و سازمانی به شوروی با تجزیه و تحلیل درست از روند پیروزی انقلاب اسلامی و با عبرت گرفتن از گذشته خویش ، راه جدیدی را در پیش گیرند، اما نه تنها چنین نشد بلکه حزب توده این بار دقیقا در نقش یک عامل اطلاعاتی بیگانه، دور جدید فعالیت خود را در داخل کشور آغاز می کند و حتی در مسیر اخذ اطلاعات نظامی و ارائه آنها به شوروی گام گذارد: «سرهنگ فوق جوانی را که با او بود با نام «لئون» به من معرفی کرد و هر سه در پارک قدم زدیم.
در این گردش درخواست دستیابی به اطلاعات اف 14از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به اطلاع من رسید... این جریان ادامه داشت تا انقلاب پیروز شد و ما به ایران آمدیم و فعالیت حزب را در داخل کشور آغاز کردیم.
در این زمان «لئون» به تهران آمد و درخواست خود را مجددا مطرح کرد.
این یک اشتباه فوق العاده بزرگ حزب کمونیست اتحاد شوروی بود که از دبیرکل یک حزب کمونیست ، آن هم حزبی با 40 سال سابقه ، چنین درخواستی را بکند. اشتباه عمیق تر من این بود که این درخواست را پذیرفتم و این اطلاعات را به شورویها دادم.» (صص544-5)


دسته بندی های درون حزبی
اما نه تنها در خاطرات کیانوری بلکه با مروری بر خاطرات دیگر اعضای کمیته مرکزی این حزب ، می توان به عمق اختلافات ، دسته بندیها و مبارزه برای قدرت در درون این حزب پی برد.
این اختلافات از همان ابتدا با شدتی تمام در حزب بروز و ظهور خود را در قالب شکل گیری دسته بندیهای مختلف ، به نمایش گذارد: «در کنگره اول دسته بندیها خیلی شدید بود.
سه دسته بندی وجود داشت: یکی دسته ایرج اسکندری و دکتر مرتضی یزدی و دکتر رادمنش بود... دسته دیگر، اردشیر و عده زیادی از روشنفکران بودند که من و نوشین و امثال ما در این دسته بودیم... دسته دیگر رضا روستا و محمود بقراطی و افراد اتحادیه کارگری بودند.» (ص69)


حزب توده، مصدق و کودتای 28 مرداد
هرچند کیانوری غالب تحلیلها و عملکردهای شخص خود را در قبال دولت دکتر مصدق و جریانات سیاسی آن دوران مثبت ارزیابی می کند، اما در مجموع معترف است که حزب توده کارنامه موفق و قابل دفاعی در این دوران از خود برجای ننهاده است : «در دوره اول ملی شدن صنعت نفت که آغاز آن با فرار رهبران حزب توده از زندان مصادف بود، یعنی از سال 1329تا نیمه سال 1331 سیاست حزب ما سیاست بسیار نادرستی بود.

شماری از اعضای نادم حزب توده هنگام نثار تاج گل بر قبر رضاخان

به نظر من ریشه اصلی این اشتباهات عبارت بود از غرور بیش از اندازه ای که آن افراد هیئت اجرائیه که در جریان غیرقانونی شدن حزب در بهمن 1327به زندان افتاده بودند بدان دچار شده بودند.
این افراد عبارت بودند از: دکتر مرتضی یزدی ، دکتر حسین جودت ، احمد قاسمی ، محمود بقراطی ، مهندس علی علوی و کیانوری.» (ص281)
البته این که کیانوری اشتباهات حزب توده را منحصر در دوران « 1329 تا نیمه 1331» می داند، خود مسئله ای قابل بحث است ، چراکه حزب توده نه تنها در این مقطع موفق به ارزیابی صحیح شرایط اجتماعی و سیاسی نشد بلکه باید گفت عملکردهای این حزب در دوران بعد از این مقطع نیز در واقع یکی از عوامل مهم در زمینه سازی برای موفقیت کودتا به شمار می آید.
کیانوری از جمله اشتباهات حزب توده را در مقطع مورد نظر خویش چنین برمی شمارد: «نقص دیگر ما، که باز هم «غرور» در پایه آن قرار داشت ، عدم شناخت درست کشورمان و بویژه نقش عمیق اعتقادات مذهبی در وسیع ترین توده های زحمتکشان جامعه ، که حزب از خواستهای اقتصادی و سیاسی آنان دفاع می کرد، بود.» (ص 284)
اما مگر این «عدم شناخت » تا زمان وقوع کودتا، ترمیم و اصلاح شد؛ بر مبنای همین عدم شناخت ریشه دار و مستمر بود که حزب توده در شرایط بسیار حساس مرداد ماه 32، نیروهای خود را با شدت هر چه تمامتر به خیابانها کشید و بر نگرانی عمیق جامعه از مستولی شدن «کمونیستها» و «الحاد و بی دینی» بر کشور دامن زد و بویژه با طرح شعار «جمهوری دمکراتیک » به دنبال فرار شاه از کشور، یکی از بزرگترین اشتباهات خود را مرتکب شد.
کیانوری خود نیز معترف است که «این شعار باعث شد عده ای با وجودی که می دانستند که حزب نیرویی ندارد که حکومت را به دست بگیرد، تصور کنند که ما می خواهیم یک «دمکراسی توده ای» مانند اروپای شرقی ایجاد کنیم و همین شعار وسیله ای شد برای تبلیغ علیه ما و رم کردن عده ای از ما.» (ص 267)
بنابراین پرواضح است که اشتباهات حزب توده تا زمان پیروزی کودتای 28مرداد لاینقطع ادامه داشته است و اگر نبود این گونه اشتباهات و عدم شناخت ها و هیجان زدگی ها، چه بسا تاریخ کشورمان در آن مقطع به گونه دیگری رقم می خورد.
مساله دیگری که در اظهارات کیانوری راجع به این دوران قابل تامل می نماید، نحوه موضعگیری دولت اتحاد جماهیر شوروی در قبال حکومت دکتر مصدق است. کیانوری پس از بیان این که نظرات اکثریت هیئت اجرائیه 8 نفری مقیم تهران برخلاف نظر او، در ضدیت با دکتر مصدق قرار داشت و مطبوعات حزب نیز به تبع آنها موضعگیریهای تندی علیه مصدق داشتند، اظهار می دارد: «در آن موقع ، بزرگ علوی رابط کمیته مرکزی حزب با خانه فرهنگ بود و نظرات شورویها را کسب می کرد.
در فاصله یک ماه ، سه بار شورویها به ما پیغام دادند که چرا شما اینقدر به مصدق و کاشانی فحش می دهید، اینها ملی هستند، اینها از منافع ملت ایران دفاع می کنند.» (ص224)
اما وی در مقابل این سوال که اگر در مسکو نظرات قاطعی برای حمایت از دکتر مصدق وجود داشت ، چگونه کمیته مرکزی حزب در آنجا و اکثریت هیئت اجرائیه در تهران به مخالفت با مصدق می پرداختند، ناگزیر از بیان این واقعیت می گردد: «ظاهرا در داخل حزب کمونیست شوروی هم اختلاف نظری بوده است.
گویا وزارت خارجه موافق این نظرات مثبت بوده و بعضی ارگانهای دیگر، که آنها {اعضای کمیته مرکزی در مسکو} رابطه داشتند، نظرات مخالف داشته اند. بدین ترتیب آنها به تقلید از برخی محافل شوروی آن موضع را گرفتند و متعاقب آن احسان طبری مقاله وحشتناکی علیه مصدق نوشت . شبی که این مقاله به ایران رسید واقعا شب عزای من بود.»(ص 225)


حزب توده و ساواک
از جمله اموری که در سابقه فعالیت حزب توده بشدت جلب توجه می کند، سست عنصری بسیاری از رهبران و افراد کادر بالای این حزب و تسلیم سریع و آسان آنها در برابر رژیم پس از دستگیری است.
در این زمینه نام عبدالصمد کامبخش درصدر این لیست قرار دارد. همان گونه که آمد گناه وی در لو دادن اطلاعات منجر به مرگ دکتر تقی ارانی تا آن حد برای موسسین حزب توده محرز بود که از پذیرش وی امتناع می کردند و چنانچه تاکید و دستور حزب کمونیست شوروی مبنی بر لزوم پذیرش او به عضویت کمیته مرکزی حزب نبود، وی هرگز امکان حضور در آن مقام و موقعیت را نمی یافت.
به هر حال ، وادادگی در قبال سختیها و خیانت به دوستان و همراهان یک روند مستمر در حزب توده به شمار می آید که بویژه دوران بعد از کودتای 28 مرداد، یکی از نقاط اوج آن است و دکتر مرتضی یزدی عضو هیئت اجرائیه و مسئول سازمان افسری از جمله نخستین افراد در این زمینه محسوب می شود:در جریان دستگیریهای بعد از کودتای 28مرداد، نادر شرمینی مسئول شاخه جوانان حزب توده نیز دستگیر شد و او نیز بلافاصله در مسیر همکاری با رژیم قرار گرفت.
دکتر بهرامی نیز که یکی از پرسابقه ترین اعضای حزب توده به شمار می رفت ، در سال 1334در حالی که دبیرکل حزب در ایران بود دستگیر شد و «بلافاصله در ماشین ، آدرس دو خانه ای را که می شناخت داد»(ص 349)
گذشته از این گونه مسائل ، نفوذ ساواک در حزب توده به گونه ای است که موضوعی کاملا_ قابل تامل به نظر می رسد. در این زمینه نقش افراد رده بالا و درجه اول حزب را باید به طور ویژه مد نظر قرار داد.. کیانوری در فرازی از ابتدای خاطرات خود خاطرنشان می سازد که «شورویها همیشه می گفتند که کافی است اسکندری بداند، ساواک هم می داند.» (ص 131)
نفوذ ساواک از طریق فرزندان دکتر مرتضی یزدی به درون حزب توده بواسطه ارتباط آنها با دکتر رادمنش دبیر اول حزب نیز یکی دیگر از موارد مهم در این زمینه به شمار می آید.
از سوی دیگر انتخاب «عباسعلی شهریاری» عامل نفوذی ساواک به عنوان مسئول تشکیلات تهران از سوی رادمنش ، سبب شد که ساواک از کلیه مسائل حزب توده در داخل کشور نیز آگاه شود: و به این ترتیب باید گفت ساواک در مقاطعی بر تمامی مسائل حزب توده در داخل و خارج کشور، اشراف کامل داشت.


پایان کار حزب توده
حزب توده پس از انقلاب اسلامی نه تنها اقدام به تصحیح رفتارها و عملکردهای خود نکرد بلکه این بار با سوئاستفاده از فضا و موقعیت جدید به گونه ای عمیق تر، فعالتر و گسترده تری در جهت تامین درخواستها و منافع بیگانگان به فعالیت پرداخت و در این راه حفظ سازمان مخفی حزب ، ارتباط مستمر اطلاعاتی با سفارت شوروی ، اختفای اسلحه و تلاش برای کسب اطلاعات سری نظامی و ارسال آنها به شوروی ، از جمله اقداماتی است که کیانوری خود بصراحت به آنها اعتراف دارد.
نکته جالب اینکه کیانوری علی رغم اعتراف به ارسال اطلاعات نظامی کشور به شوروی حاضر نیست عنوان جاسوسی را برای این کار بپذیرد: «به نظر من این مسئله جاسوسی نبود. جاسوسی عبارت از چیزی است که امنیت نظامی و سیاسی کشور را به مخاطره اندازد.
اطلاعات نظامی که ما در اختیار شورویها قرار دادیم چنین وضعی نداشت. این اطلاعات مربوط به تکنولوژی نظامی آمریکاییها بود که دشمن ایران بود و با همین هواپیماها کشتی های ایران را می زد.» (ص 546)
البته بعید به نظر می رسد که کیانوری در عمق وجدان خود نیز به آنچه در این زمینه بر زبان می آورد اعتقاد داشته باشد.
این نکته واضح است که هرگونه تلاش مخفیانه برای کسب اطلاعات طبقه بندی شده به ویژه در امور نظامی و ارسال غیرقانونی آن برای بیگانگان در حکم جاسوسی است. از سوی دیگر این اقدام حزب توده نشان دهنده ماهیت وابسته آن به بیگانه و آمادگی برای ارسال هرگونه اطلاعات درخواستی به مسکو بود.
طبعا روسها یک زمان نیاز به اطلاعات مربوط به هواپیماهای اف 14 داشتند و روز دیگر خواستار اطلاعات مربوط به مسائل سیاسی و نظامی و اقتصادی بودند. آیا منظور کیانوری از این توجیه عملکرد حزب آن است که اگر روسها اطلاعاتی از جنس دیگر می خواستند، حزب توده در برابر این خواسته آنها مقاومت می کرد؛!
این ادعا قطعا در قاموس حزب توده نمی گنجد.با چنین پیشینه و سابقه ای ، سرانجام در بهمن سال 61 جمعی از اعضای کمیته مرکزی و از جمله کیانوری و سپس در اردیبهشت سال 62 تعدادی دیگر از رهبران و اعضای حزب توده به جرم جاسوسی برای بیگانگان و تشکیل سازمان مخفی میان نظامیان و تلاش برای کودتا دستگیر شدند و این حزب منحل اعلام شد.

مسعود رضایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها