در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه شد تصمیم گرفتید مضمون مرگ و زندگی را دستمایه فیلمنامه خود قرار دهید. موضوعاتی در مورد افرادی که یک بار مرگ را تجربه کرده و به یک پیشآگاهی رسیده بودند نگارش این متن سفارشی بود؟
سازمان و به طور مشخص آیفیلم سفارشی در این مورد نداشتند. مرکز فیلم و سریال آیفیلم تازه تاسیس شده بود و به دنبال طرح مناسب برای تولید بودند. در آن زمان من ایدهها و داستانهایی برای سریال داشتم. شروع کردم به کار منسجم روی طرح و بعد از شش ماه که طرح آماده شد، آن را ارائه کردم و بقیه مسیر قرارداد و نگارش و بازنویسی طبق نظر شورا هم طبق عرف طی شد که در مجموع 18 ماه به طول انجامید. انتخاب ایدههایی که به نگارش فیلمنامه یادآوری منجر شد توسط خود من بود. آن چیزی که برای من خیلی جذابیت دارد بحث ارتباط جهانهاست. این یکی از محورهای تخیل برانگیز مرا تشکیل میدهد و معمولا هم دوروبر آن مطلب میخوانم و از فکرهای جدید در این عرصه لذت میبرم. در کنار این، بحثهای دیگری هم وجود داشت و آن مرگ و زندگی، کینه، بخشش و انتقام بود که در حیطه مسائل اجتماعی است. ببینید همه ما یک اتفاق را میبینیم، اما همه ما برداشت واحدی از آن اتفاق نداریم، بلکه همه براساس تجربه و دغدغه ذهنی و علایق خود نسبت به آن اتفاق واکنش نشان میدهیم. اشاره ام به نوع نگاه به مسائل است. نویسندگی حرفهای برای تمام عمر و دیر بازده است. نویسنده باید درباره مسائل مختلف مطالعه داشته باشد و کار تحقیق را جدی بگیرد. این کار باعث میشود که بتدریج نگاهی در او شکل بگیرد. هنگامی که ایده، تفکر خلاق و تجربه نویسندگی در هم بیامیزد زمینه تولد داستان و در پی آن فیلمنامه ایجاد میشود. وقتی سراغ مضامین اجتماعی میرویم همیشه بخشی از ماجرا را از خود اجتماع میگیریم. البته همه مسائل طبیعتا از فیلتر ذهن نویسنده میگذرد و مخاطب به تماشای داستان و روایتی مینشیند که با نوع نگاه نویسنده به جهان پیرامون آمیخته است.
شما چقدر سعی کردید در بیان موضوعات کلیشهای دور شوید تا کار متفاوتی به نمایش بگذارید؟
اینجا باید به نکتهای اشاره کنم. یک نویسنده هرگز تصمیم نمیگیرد کلیشهای بنویسد یا از کلیشه پرهیز کند. به نظرم آنچه نویسنده مینویسد در بردارنده نوع نگاه او به جهان پیرامون است. اگر کاری کلیشهای نیست، مدیون نوع نگاه نویسنده است. نوع نگاه آن قدر مهم است که در بعضی جشنوارهها بخشی را به آن اختصاص دادهاند.
چقدر در نگارش این کار از واقعیت و چقدر از تخیل خود یاری گرفتید و در واقع مرز بین واقعیت و تخیل در این مجموعه چقدر است؟
بحث تحقیق برای من جدی است. تحقیقات زیر متن به کار قوت میدهد و آن را باورپذیر میکند. اما بخش بزرگی از کار تخیل است. در یادآوری، تحقیقات گستردهای درباره تجربه مرگ تقریبی، دیابت و مسائل حقوقی مربوط به قصاص انجام دادم، اما تحقیق به تنهایی نمیتواند به وجود آورنده داستان باشد. داستان، شخصیت و ماجرا از تخیل زاده میشود. همه چیز از تخیل زاده میشود، حتی مسئولیتهایمان.
مجموعه یادآوری یکی از مجموعههایی است که شخصیتهای متعدد و داستانهای زیادی در آن روایت میشود. برایتان سخت نبود این همه داستان و شخصیت را خلق کنید و در نهایت به سرانجام برسانید؟
این فیلمنامه، فیلمنامه بسیار سختی بود و برای همین هم 18 ماه از طرح تا نگارش آن زمان برد وگرنه شاید مدت زمان کمتری به آن پرداخته میشد. البته این 18 ماه که میگویم شش ماه روی طرح و تحقیق، شش ماه روی نگارش و شش ماه روی بازنویسی وقت گذاشته شد. اما برای جواب به این سوال بهتر است کمی از خودم بگویم. من دانشآموخته ادبیات دراماتیک از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. با استادان بسیار خوبی مثل شادروان اکبررادی و خسرو حکیم در ارتباط بودهام. سالهاست مینویسم و تحقیق میکنم و میکوشم دانش نویسندگیام را ارتقا بدهم. نویسندگی را با داستاننویسی شروع کردم، با نمایشنامهنویسی ادامه دادم و بعد به فیلمنامهنویسی رسیدم. نویسنده شدن یکشبه اتفاق نمیافتد. من از راه دوری میآیم و تجربههای تلخی هم در دنیای نویسندگی از سر گذراندهام. یاد گرفتهام مادامی که مشغول نوشتن هستم به خود سخت بگیرم. کمتر بخوابم و بیشتر فکر کنم. با شخصیتهایم زندگی کنم. به شناسنامهشان فکر کنم و دنیا را از نگاه آنها ببینم و آن قدر دراین مسیر جلو بروم که داستان و شخصیت جزئی از خاطرات شخصیام شوند. پس از این مرحله تنها صداقت در روایت لازم است و البته تکنیک نویسندگی تا فیلمنامه نوشته شود، کار آسانی نیست و فیلمنامه یادآوری هم واقعا کار سخت و نفسگیری بود، اما من برای انجام آن آماده بودم. طراحی داستان یادآوری را با روش پیکره بندی انجام دادم و روی جزئیات داستان خیلی کار کردم. از ابتدا میدانستم کار بزرگی را شروع کردهام. کار بزرگ به قول تیمور عرضه میخواهد. کمی آرمانگرایی هم داشتم. دلم میخواست یادآوری آغازگر تغییر ذائقه مخاطب باشد و او را به دنیاهای جدیدی فرا بخواند و با شخصیتهای جدیدی آشنا کند که مثل دیگران حرف نمیزنند.
انتقادی که برخی به کار وارد کردند این است که اعتقاد دارند دیالوگها خیلی فیلسوفانه است. شما چقدر این موضوع را قبول دارید؟
ظاهر موضوع این طور است که فیلمسازان واقعیتها را میسازند، اما من فکر میکنم ما با استفاده از واقعیت جاری، واقعیت ذهنی خود را مینویسیم و میسازیم. ولی این واقعیت ذهنی به شکلی شگفتانگیز برای دیگران هم جذابیت پیدا میکند. شاید همه آدمها در زندگی روزمره این طور حرف نزنند، اما آدمهایی که عصاره وجودشان را در کلام منعکس میکنند همین طور حرف میزنند. من دوست دارم دیالوگ، زمینه ارتباط فکری مخاطب با متن را فراهم کند، البته این شکل از دیالوگنویسی بخشی برگرفته از واقعیت آدمهاست و بخشی هم برگرفته از سلیقه من است. اسم فیلسوفانه حرف زدن رویش نمیگذارم، اما همان طور که گفتم فکر میکنم این آدمها عصاره وجودیشان را در سخنان خود بیان میکنند.
مریم عباس زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: