
این هیبت بزرگ
در فهرست جدول چهارده روزه سی و دومین جشنواره تئاتر فجر حدود صد نمایش دیده میشود. این صد نمایش در ده بخش تفکیک شده به اجرا درمیآیند که تقریبا همه چیز را شامل میشود و به هر حال اگر نشود گروهی را در یک بخش راه داد آنقدر دسته و گروه هست که اجازه ورود پیدا شود. بخشهای ملل، بینالملل، مهمان، مرور، نسل نو، تازههای تئاتر، چشمانداز 93 و... اگر عنوان برخی بخشها شبیه هم است، جای تعجب ندارد به هر حال هر سال بخشی به بخشهای جشنواره اضافه شده، کم شده یا اول اضافه و بعدا کم شده است، اما احتمالا کسانی که مخاطب همیشگی تئاتر هستند میدانند این صد نمایش و آن فهرست پر و پیمان آنقدرها هم بزرگ نیست یا مثلا برگزاری جشنواره در چهارده روز که به نظر پر زحمت و طولانی میآید، برای آنها که میدانند دستکم دو روز اول جشنواره همان دو روز آخر اجرای عمومی است و تصادفا بر دو سطر بالای جدول برنامه جشنواره منطبق شده زیاد طولانی به نظر نمیآید و برای آنها که تمام تلاششان را کردند تا بتوانند نمایشهای بیشتری از جشنواره را ببینند احتمالا پرسش دیگری هم درباره این هیبت بزرگ پیش آمده است: «چرا اینقدر نمایش ضعیف و بیکیفیت در مهمترین رویداد تئاتری کشور اجرا شد؟» واقعیت این است که بیلان کاری ظاهرا پر و پیمان در این جشنواره از هر چیز مهمتر بوده است. دستیابی به یک تحلیل منطقی و به دست آوردن برآیند مطلوب برگزاری حاصلضرب و تقسیم کیفیت و کمیت آثار هم چندان دشوار به نظر نمیآید.
میتوان متغیرها را تعریف کرد، نشانهها را کشف و نامها و عنوانها را فهرست و عملکردها را ارزیابی کرد و براساس معیارهای الگو دست به کار ارزیابی و بررسی شد. کار چندان دشواری نیست، اما هیچوقت انجام نمیشود. همیشه در چنین روزهایی پرونده بسته میشود و آدمها با عملکردهای ضعیف یا قوی و جشنوارهها با قوتها یا ضعفهایشان میروند تا چند ماه بعد دوباره پیدا شوند و روز از نو و روزی از نو!
زنگ خطر غیرتهرانیها
این جشنواره از آن جهت جشنواره مهمی است که در طول سی و دو دوره برگزاری تئاتر فجر یکی از ضعیفترینها بوده است. از ابتدای شروع کار دبیر قبلی آن همه انتقادها مطرح و هشدارها داده شد، اما گوش شنوایی نبود. در نخستین مرحله بازخوانی (باید تعریف درستی از خوانش و چگونگی و چرایی آن به دست آورد) اعتراضهایی شنیده شد، اما دبیرخانه نه خود را ملزم به پاسخگویی دانست و نه اصلا واکنشی نشان داد! بعد صدای غیرتهرانیها درآمد و بلافاصله رفع و رجوع شد. حالا هم حاصل کار همین جشنی است که فردا تمام میشود و حتما درآینده در مورد آن قضاوت خواهد شد. اما یکی از ضعیفترین بخشهای جشنواره سی و دوم بخش غیرتهرانیها (به قول مدیران استانها و شهرستانها) بود. بخشی که در طول همه این سالها بشدت مورد توجه بوده و تا همین چند دوره پیش محل کشف استعدادهایی بود که نرگسنژادها و گشتاسبها و ثروتیها و... معرفی شدند، اما در این چند سال و بویژه در این دوره جشنواره این چشمهجوشان خشکیده است. مقصر هم هنرمندان بیادعا و بدون چشمداشت غیرتهرانی نیستند! پس کیست؟! مدیریت امور استانهای اداره کل هنرهای نمایشی! پاسخ پرسش مهم درباره مرگ فوری تئاتری غیرتهرانی را فقط باید از مدیر مسئول مستقیم این حوزه پرسید. که اتفاقا در چند هفته برگزاری جشنوارههای استانی و منطقهای زحمتهای زیادی هم کشیدهاند!
بینالمللی یا مشترکالمملکت
جشنواره تئاتر فجر از اواخر دهه اول حیاتش تصمیم به بینالمللی شدن گرفت. ارزیابی آثار و نحوه مدیریت و برگزاری آن هم میتواند ثابت کند که واقعا در دورههایی به این هدف نزدیک شده، اما واقعیت این است که در حال حاضر جشنواره تئاتر فجر فقط جشنوارهای ملی است که یک بخش بسیار ضعیف به عنوان بخش بینالملل دارد. این بخش هم به یک ظاهر کاذب برای نمایش دادن نام کشورها و البته تمایل به بالا بردن آمار تبدیل شده و حکایت عجیبی دارد.
تراژدی سقوط بینالملل از رویا تا واقعیت زمانی آغاز میشود که گروهی از آثار مشترکالمملکت با همکاری و حمایت جشنواره شکل میگیرد که حکایت قوز بالای قوز است. نمایش «بیاستخوان» نوشته و کار ابراهیم پشتکوهی با دو بازیگر مجار و یک بازیگر هندی تبدیل میشود به محصول مشترک ایران، مجارستان و هند! واعجبا! یعنی ابراهیم پشتکوهی از بندرعباس تا تهران را جستجو کرده و سه بازیگر ایرانی کم آورده است. به هند رفته و از مجارستان سر درآورده و گروهش تکمیل شده و حالا محصول مشترک تولید کرده که لااقل هیچ ربطی به مجارستان و هند ندارد. همین نمایش در مشهد اجرا شد و حالا هم قرار است بعد از افزودن نام دو کشور به فهرست کشورهای فهرست جشنواره باعث افتخار جشنواره بینالمللی ما باشد.
واقعا تولید کار مشترک به همین سادگی است؟! میشود برای کت و شلوار ایرانی دکمه ایتالیایی و جیب لهستانی و زیپ ارمنی دوخت و گفت محصول مشترک ایران، ایتالیا، لهستان، ارمنستان و تعدادی کشور دیگر است!؟
حذف رسانه و نقد، خیال راحت
جشنواره تئاتر فجر یکی، دو سالی بود که حذف تدریجی و غیرمستقیم نقد جشنواره را با آرامش پیش میبرد. امیدواریم که دقیقا اینچنین نبوده باشد، اما نوع برخوردها و سهمیهبندیها چنین احتمالی را امکانپذیر میکند. تا اینکه امسال این اتفاق رسما اجرایی شد. شاید مهمترین دلیل این تصمیم برگزاری جشنواره در سکوت و با خیال راحت باشد؛ شاید هم نباشد، اما آنچه مشخص است، اینکه جشنوارهایها و همکاران نزدیکشان نهتنها به استقبال نقد نرفتند، بلکه با حذف بولتن روزانه و بیتفاوتی نسبت به اهالی رسانه نشان دادند دستکم اهمیتی هم به حضور خبرنگاران و منتقدان ناآشنا نمیدهند. این شک و تردیدها البته در روزهای میانی برگزاری جشنواره بیشتر تقویت شد؛ کسانی که کارتهای رسانهای و کارتهای vip جشنواره را داشتند با رفتاری غیرمحترمانه مدتها در میان جمعیت پشت درها نگه داشته میشدند و اگر جایی برای نشستن باقی میماند اجازه ورود پیدا میکردند. معمولا این رفتار غیرمحترمانه به انصراف از ورود به سالن منجر میشد.
مهدی نصیری / منتقد تئاتر