
این جشنواره (اگر چه کجدار و مریز) توانسته در طول بیش از سه دهه به مهمترین رخداد نمایشی در کشور تبدیل شود و خود را تثبیت کند. تئاتر ایران با وجود وفور نیروهای علاقهمند و پرشور، همچنان بشدت فقیر است و با نامهربانیهای عدیدهای روبهروست. در طول نزدیک به سه هفته برگزاری جشنواره تئاتر فجر امسال باز هم به سبک و سیاق سالهای گذشته، نقاط ضعف و قوت این هنر نحیف در ایران آشکار شد و اهالی تئاتر به دو سه نمایش در حد جرقه و بارقههایی امیدبخش برای اجراهای سال آتی دل خوش داشتند.
جشنواره با کلی حاشیه و جنجال آغاز شد؛ از تغییر دیرهنگام دبیر جشنواره گرفته تا اعتراضات پر حجم فعالان تئاتر شهرستانها به خاطر راه نیافتن آثارشان به بخش «چشمانداز تئاتر ایران». معترضان بر این اعتقاد بودند که عنوان این بخش باید به چشمانداز تئاتر تهران تغییر داده شود. برگزاری نمایشگاه عکسها و پوسترهای تئاتر در زیرگذر چهارراه ولیعصر که هنر نمایش را به میان مردم میبرد و به آنها میشناساند، فقط دو روز دوام آورد و با انتقال پوسترها و عکسها به تئاتر شهر عملا بار دیگر چهره زیبا اما زخمی تئاتر از حوزه دید مردم خارج شد. این اتفاق در حالی رخ داد که استقبال مردم و مسافران مترو از نمایشگاه بسیار دور از انتظار و شوقانگیز بود!
امسال وضعیت بلیت فروشی جشنواره در سایت ققنوس تقریبا قابل قبول بود. علاقهمندان تماشای نمایشها میتوانستند با چند کلیک بسرعت به بلیت نمایشهای مورد علاقه خود دسترسی پیدا کنند، اما در نیمههای برگزاری جشنواره بخصوص با شروع اجرای نمایشهای پرطرفدار، سر و کله بلیتهای جعلی حتی کارت خبرنگاری جعلی و جایگاههای وی.آی.پی هم پیدا شد! آرش ساد، کار جدید محمد رحمانیان اولین نمایشی بود که تمام بلیتهایش همان دقایق اولیه باز شدن سایت تمام شد. البته شنیده میشود بلیتهای این نمایش حتی در سایت هم موجود نبوده است. خوشبختانه بلیت فروشی اینترنتی تا روزهای پایانی جشنواره همچنان ادامه داشت و به مراجعه حضوری به گیشه نیازی نبود.
«Pyghian 0ratorio» محبوبترین نمایش خارجی امسال بود؛ کاری از کشور لهستان مبتنی بر موسیقی و اکت. موضوع نمایش بر اساس روایتی از اسطورهها و میتولوژی یونان باستان (آگاممنون و ارستتس) شکل گرفته بود. کارگردان آشکارا تلاش کرده بود به زبانی جهانی برای ارتباط با تماشاگران دست یابد و دراین راه نسبتا موفق به نظر میرسید. نمایش بیکلام «سرایت درد» از کشور فرانسه و «تنها در میان جمعیت» از کشور ایتالیا نیز جزو اجراهای قابل بحث این دوره از جشنواره بودند. تنها در میان جمعیت در برخی فصول از قالب نمایش صحنهای خارج و به یک پرفورمنس تبدیل میشد. این نمایش آمیزهای از نور و موزیک بود.
در بین نمایشهای ایرانی (تا زمان تنظیم این گزارش ـ هفتم بهمن ماه) «سه جلسه تراپی و یک مهمانی...» (افسانه ماهیان)، «قصه ظهر جمعه» (سیدمحمد مساوات) و «ننه دلاور» (زهرا صبری) بیش از رقبای خود بیننده داشتند و سالن اجرایشان لبریز از جمعیت بود. «سه جلسه تراپی و یک...» یک نمایش مطول دو پاره با ساختاری بشدت رادیویی بود. پاره اول سرشار از بن مایههای روانشناختی بود، اما در نیمه دوم نمایش به فلسفه میگرایید ضمن آن که فمینیسم غلیظی بر کل فضای نمایش حاکم بود. سه جلسه تراپی و یک مهمانی... در همان پاره اول از ریتم میافتاد و تماشاگرانش را خسته میکرد. این نمایش برخلاف کارهای گذشته ماهیان فاقد اکت بود و بر اساس صوت و دیالوگ پیش میرفت. غلبه کلام بر همه اجزای نمایش آنقدر آشکار و آزاردهنده بود که خود به خود این سؤال برای مخاطبان پیش میآمد که چرا این نمایش به جای شرکت در بخش رادیو تئاتر جشنواره به بخش چشمانداز راه یافته است؟! برای درک پیام نهفته در سه جلسه تراپی و یک مهمانی... مخاطب فقط به دو گوششنوا نیاز داشت و اصلا به چشم نیازی نداشت! سقراط (حمیدرضا نعیمی) و «کالیگولا» (سعید کاظمیان) از جمله نمایشهای تاریخی جشنواره امسال بودند. کارگردانهای هر دو نمایش کوشیده بودند با نگاهی دیگرگون و ضدکلیشه به کلیشههای تاریخ بنگرند. «سقراط» بین زمان گذشته و حال در نوسان بود. در نمایش دوم نیز نویسنده کوشیده بود شخصیت تازهای از کالیگولا ارائه کند. دو نمایش «لطفا دور از دسترس اطفال نگهداری شود» (مهدی پاشایی) و «در باب تفریحات سالم و غیرسالم» (فریبرز کریمی و سیداحسان عرفانی) اعتیاد را نشانه رفته بودند. آسیبشناسی اعتیاد در این نمایشها از حد آثار مرسوم در این زمینه فراتر نمیرفت. «لطفا دور از دسترس اطفال نگهداری شود» که به سوزانده شدن یک کودک توسط والدین معتادش پرداخته بود، نمایشی بود در حد صفحه حوادث روزنامهها. «در باب تفریحات سالم و غیر سالم» بازیهای خوبی داشت، اما فاقد حرف تازهای بود. «احساس آبی مرگ» (امین میری) که قبل از جشنواره اجراهای زیادی داشت، شرح زندگی دردبار نوجوانانی بود که به دلایل مختلف مرتکب جرم شده بودند. این نمایش نیمه مستند مصداق بارز تئاتر اجتماعی بود. تئاتر اجتماعی عنوان یکی از بخشهای جدید جشنواره تئاتر فجر امسال بود که قرار بود نمایشهایی که مضامین اجتماعی داشتند یا به آسیبشناسی اجتماع میپرداختند را در بر گیرد، اما در آستانه برگزاری جشنواره این بخش حذف شد! «خانه آقای کرمی» (امیر اخوین)، «سعادت لرزان مردم تیرهروز» (یعقوب صدیق جمالی)، «یوبیتسومه» (نیما نادری) و «در شوره زار» (حسین کیانی) دیگر نمایشهای اجتماعی فجر سی و دو بودند. خانه آقای کرمی طراحی صحنه ساده، اما هدفمندی داشت. این نمایش که عمدتا بر کمدی کلام متکی بود لحظات فرحبخشی را برای تماشاگرانش به ارمغان آورد. «سعادت لرزان مردم تیره روز» در سالهای گذشته بسیار بحثبرانگیز بود. این نمایش به ترسیم موقعیت بحرانی یک خانواده در اواخر دهه 60 میپردازد. اجرای جشنوارهای سعادت لرزان مردم تیرهروز هر چند در مواردی تخت و یک بعدی بود، اما در مجموع اجرای موفق و راضیکنندهای محسوب میشد.
یوبیتسومه نیز به سالها قبل بازگشته بود؛ آن زمان که ایرانیها به ژاپن مهاجرت میکردند. پیام نمایش از پیش آشکار و قابل حدس بود: نفی مهاجرت و تأکید برماندن در وطن. طراحی صحنه یوبیتسومه سنخیتی با محتوای آن نداشت و هر کدام ساز خود را میزدند. «در شورهزار» (حسین کیانی) از آن نمایشهایی بود که میتوان با عنوان تئاتر اعتراض یا تئاتر انتقادی از آنها یاد کرد. کیانی در این نمایش بهظاهر بیزمان و مکان، خبر جنجالی دو سال پیش رسانهها مبنی بر خارجکردن چند بیمار از بیمارستان و رهاکردنشان کنار جاده را دستمایه خود قرار داده بود. نقاط ضعف در شورهزار را باید در زمان بیش از حد طولانی، ریتم کند و پرنوسان، طراحی صحنه غیرحرفهای و باری به هر جهت و بازی ضعیف مجید صالحی سراغ گرفت. مصطفی کوشکی در «افسونگر» کوشیده بود در قالب یک متن رئال به اجتماع نقبی بزند، اما در برهههای حساس نمایشی کارش به تصنع و تکرار میکشید. افسونگر گاه تا حد نمایشهای آماتوری تلویزیونی تنزل میکرد. در تئاتر ایران معمولا مضامین دینی و مذهبی را به شکل مستقیم، در بافت تاریخی و اسطورهای و غیررئال و در عهد باستان یا ازمنه بسیار دور مطرح میکنند، اما در سالهای اخیر این قاعده تا حدودی دستخوش دگرگونی شده و این قبیل مضامین گاه در امکنه و ازمنه معاصر، در قالب رئال و به صورت غیرمستقیم روایت و اجرا میشوند. در جشنواره تئاتر فجر امسال نمایشهای«سنگ بست» (محمدمهدی خاتمی) و «مدریک» (شهرام کرمی) تابع این گرایش جدید بودند. سنگ بست از مشهد همچون بیشتر آثار خاتمی، نمایشی زنمحور بود با متنی محکم و البته موجز بدون هرگونه پراکنده گویی. بازی خوب و حرفهای کریم جشنی از امتیازات برجسته این نمایش محسوب میشد. مدریک شخصیت محوری جالبی کرد: فرزند یک خانواده همچون دکتر فاستوس اسیر خودشیفتگی (Narcissism) میشود و به این باور غلط میرسد که برتر از دیگران است، اما در پایان توسط مادرش به صراط مستقیم بر میگردد. هر دو نمایش واجد ارزشهای دینی قابل بحثی بودند. «روبنسون و کروزو» (علیرضا کوشک جلالی) مجموعه هنرمندانهای از اکتهای کمیک بود که با کمی اغماض میتوان آن را جزو نمایشهای موفق جشنواره امسال قرار داد. مضمون این نمایش یادآور فیلم کلاسیک «جهنم در اقیانوس آرام» (جان بورمن ـ 1968) بود. «پوتینها» (کاوه مهدوی) نگاه تازهای به دفاع مقدس داشت. این نمایش مشتمل بر سه اپیزود بود. مشکل پوتینها، بهرغم پیام مثبت و ارزشمندش، عدم تجانس و ناهمخوانی اپیزودهای آن با یکدیگر بود. «ننه دلاور» (زهرا صبری) اجراهای پردردسر و حواشی پررنگی داشت. چندی پیش سجاد افشاریان ننه دلاور نمایشنامه جاودانی برتولت برشت را در ترکیب با نمایشنامه «بیرون پشت در» ولفگانگ بورشت اجرا کرد. صابر ابر در آن نمایش نقش ننه دلاور را بازی میکرد! در نمایش خانم صبری، فاطمه معتمدآریا ایفاگر این نقش بود. تمام بازیگران این نمایش عهدهدار بیش از یک نقش بودند و زنان علاوه بر نقش خود، نقشهای مردانه را نیز ایفا میکردند. بازیهای معتمدآریا و بهناز جعفری در یاد ماندنی بود. بلیتهای پیش فروش این نمایش بسرعت نایاب شد. «ابوالهول» (داوود پورحمزه) توطئه صهیونیستها برای ربودن اوراق ذیقیمتی از یک دانشمند عراقی را با چاشنی طنز همراه کرده بود. ابوالهول در مرز بین یک کار آماتوری و یک نمایش حرفهای متوقف مانده بود. «کاریز ما» (حامد مهریزیزاده) از یزد نیز همین مشکل را داشت؛ نمایش شریف و آبرومندی که قصد دراماتیزه کردن آیینها و خرده فرهنگهای بومی و محلی را داشت. «دایی وانیا» (اکبر زنجانپور)، «خیال بیخیال» (احسان فاضلی)، «فرجام سفر طولانی طوبی» (محسن حسنزاده) و «من تمامی مردگان بودم» (عبدالله برجسته) به شکل افراطی وابسته به ادبیات بودند، به گونهای که این وابستگی کار دستشان داده بود. هیچکدام از این نمایشها، تئاتر خالص نبودند و در بخشهای عمدهای از متن و اجرا از عناصر نمایشی تهی میگشتند. بازیگران در لحظاتی بیحس و حال به نظر میرسیدند و انگار که مشغول روخوانی یا نمایشنامه خوانی بودند با وجود این نمیتوان منکر ارزشهای تکتکشان شد.
«چند ریشتر حرف تب دار» (محمد شاکری) یکی از بهترین نمایشهای این دوره از جشنواره بود که متأسفانه به علت اجرا در تماشاخانه سنگلج آن چنان که باید و شاید دیده نشد. این نمایش اجرایی سوررئال از متنی رئال بود با فرمالیسم بسیار دقیق و حساب شده و بازیهای تأثیر گذار جواد پورسعید و رضا انصاری. «چند ریشتر حرف تبدار» به مصداق اسمش فشار روانی شدیدی بر تماشاگر وارد میکرد. پوستر این نمایش طراحی بینظیر و بسیار تفکربرانگیزی داشت.
شهرام خرازیها / منتقد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: