چند نفر دیگر در حالی که پکهای عمیقی به سیگارشان میزنند بیهدف پیادهرو را بالا و پایین میکنند. همه آنها در حالی که ناامیدی در چهرهشان موج میزند، نیمنگاهی به ماشینهای عبوری دارند. هرگاه خودرویی در نزدیکیشان توقف کرده یا سرعتش را کم میکند، تعدادی از آنها سرشان را از روی زانویشان برداشته یا نیمخیز میشوند، اما بیشتر خودروها برای پرسیدن آدرس یا سوار و پیاده کردن مسافر لحظاتی توقف میکنند، اینجا پاتوق کارگران بیکار نانواییهای سنگکی تهران است، جایی که خیابان و رهگذرانش هر روز شاهد نقش برآب شدن رویای کارگران جوان و جویای کار شهرستانی است.
کارگران بیکار نانواییها هم هر روز در گوشهای از شهر دور هم جمع میشوند تا صاحبان نانوایی که به کارگر نیاز دارند، راحتتر بتوانند آنها را پیدا کنند، برای نمونه کارگرانی که در نانواییهای لواشی یا بربری کار میکنند حول و حوش میدان قزوین تهران پاتوق میکنند، کارگران بیکار نانواییهای سنگکی نیز در خیابان دماوند کمی بالاتر از میدان امام حسین و روبهروی خیابان منتظری دور هم جمع میشوند. آنها که بیشترشان خراسانی هستند، هر روز صبح زود در آرزوی یافتن کار خود را به این محل میرسانند. اغلب آنها جوان هستند و بین 25 تا 40 سال دارند.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که بیشترشان متاهل بوده و صاحب یک یا دو فرزند هستند.
یکی از آنها که مسعود نام دارد، درباره مشکلات خود و دوستانش میگوید: چهار سال است در نانوایی سنگکی به عنوان خمیرگیر کار میکنم، اما چون همسر و فرزندانم در کاشمر زندگی میکنند، باید هر40 روز یک بار برای دیدن آنها به شهرستان بروم، اما هر وقت میروم، باید پی بیکار شدن را به تنم بمالم چون صاحبکارها معمولا کارگر جدید میآورند.
بدون سرپناه
بیشتر کارگران از این گله دارند که مسئولان جایی را برای ساماندهی آنها درنظر نگرفتهاند، یعنی آنها باید زیر برف یا باران گوشه پیادهرو بایستند تا شاید کار پیدا کنند. احمد یکی دیگر از کارگران جویای کار است، او میافزاید: چند سال است که این محل به عنوان پاتوق کارگران جویای کار نانواییهای سنگکی شناخته شده است. از قدیم اینجا قهوهخانهای بوده که کارگرانی مانند پدربزرگ یا پدر من در آن دور هم جمع میشدهاند. به این شکل که صاحب قهوهخانه نقش دلال شغل را بازی کرده و از صاحب کار و کارگری که صاحب شغل میشده مبلغی به عنوان کمیسیون میگرفته است.
البته این قهوهخانه هنوز دایر است، اما کارگران تمایلی ندارند آنجا بنشیند و صاحب قهوهخانه برایشان نقش دلال را بازی کند. یکی از کارگران در این باره میگوید: صاحب قهوهخانه کمیسیون زیادی از ما میگیرد، او اگر برای هرکارگر کار پیدا کند ده هزار تومان به عنوان کمیسیون میگیرد. از این گذشته او حدود 20 هزار تومان هم از صاحب کار میگیرد.
گرفتن کمیسیون بالا سبب شده کارگران تمایلی به نشستن در قهوهخانه نداشته باشند و ناچار گوشه خیابان را به عنوان پاتوق انتخاب کنند.
یکی دیگر از کارگران عنوان میکند: وقتی در قهوهخانه مینشینم، چه بخواهیم و چه نخواهیم کارگرهای آنجا برای ما چای میآورند و ما اگر بخوریم یا نخوریم باید در آخر پول آنها را حساب کنیم. اما ما کاری نداریم که درآمد داشته باشیم و بتوانیم پول چای بدهیم.
به همین دلیل مدتی است کارگران دیگر به قهوهخانه نمیروند و البته این ماجرا به نفع کارگران و صاحب کارها تمام شده، زیرا آنها دیگر کمیسیون کمتری پرداخت میکنند، اما همه آنها میگویند مواقعی که شرایط جوی مناسب نیست مشکلات زیادی برایشان به وجود میآید.
مدیر به جای دلال
حالا دیگر کارگرانی که در این منطقه دور هم جمع میشوند از بین خود یک نفر را به عنوان مدیر انتخاب کردهاند. آقای مدیر همه کارگران را بخوبی میشناسد و از توانایی آنها با خبر است و بعد از گفتوگو با صاحبکارها کارگر مناسب را به آنها معرفی میکند. البته او هم کمیسیون میگیرد، ولی خیلی کمتر از صاحب قهوهخانه.
مدیر کارگرها که به سید معروف است، درباره وضع دوستانش میگوید: بعضی وقتها کارگرانی هستند که تا یک ماه هم کارگیرشان نمیآید، همین چند روز پیش بود که یکی از کارگرها بعد از گذشت یک ماه کار برایش پیدا نشد، متاسفانه او پولی هم در بساط نداشت به همین دلیل چند نفر از کارگرها کمک کردند تا برایش بلیت برگشت به شهرش تهیه کردیم. اکنون چند نفر از بچهها حدود دو هفته است که بیکار هستند.
به گفته سید از وقتی که او به وضع کارگرها رسیدگی میکند، برخیها برایش پاپوش هم دوختهاند. او ادامه میدهد: همه جا را پر کرده بودند که من موادفروش هستم که سرخیابان میایستم، اینها را افرادی میگویند که میخواهند کمیسیون بیشتری از کارگرها بگیرند، ولی من از مشکلات آنها باخبرم و نمیخواهم پول زیادی از آنها بگیرم.
به گفته سید با توجه به توانایی هر کارگر برای او دستمزدی مشخص میشود، برای نمونه خمیرگیرها 40 تا 50 هزار تومان، کارگرانی که نان را از تنور بیرون میآورند 50 تا70 هزار تومان و شاطرها نیز روزانه حدود 80 تا 120 هزار تومان دستمزد میگیرند.
شاید در نگاه اول دستمزد کارگرهای نانوایی سنگکی مناسب به نظر برسد، اما نبود کار دائم و بیمه مشکلاتی است که برای آنها دردسرهای زیادی ایجاد کرده است.
بیسرپناه
بازار کارگرهای نانوایی تابستانها، ماههای محرم و رمضان، ایام عید و فصل برداشت گل زعفران رونق میگیرد. در این مواقع از تعداد کارگران جویای کار کاسته میشود به همین دلیل آنهایی که دنبال شغل هستند خیلی بیکار نمیمانند. سید میگوید: فصل برداشت گل زعفران هم خیلی از کارگرها در مشهد کار پیدا کرده و دیگر برای پیدا کردن کار آواره تهران نمیشوند. برای همین کار راحتتر پیدا میشود.
همه کارگران از نبود جای مناسب به عنوان پاتوق یا محلی برای اقامت گله دارند، یکی از آنها در این باره عنوان میکند: همه ما وضع مالی مناسبی نداریم، برای پیدا کردن کار هم باید هر روز صبح زود به این محل بیاییم، اما برخی از ما که دوست و آشنا داریم خانههایشان در حاشیه تهران مانند کرج یا شهریار قرار دارد به همین دلیل ما صبح خیلی زود باید از خواب بیدار شده و خود را به اینجا برسانیم.
البته عدهای از کارگران وضع نامناسبتری دارند، آنها افرادی هستند که دوست و آشنایی در حاشیه شهر تهران ندارند. یکی از کارگرها در این باره میگوید: من دوستانی دارم که در نانوایی کار میکنند به همین دلیل بعضی وقتها در مغازه آنها میخوابم، اما دیگر خجالت میکشم پیش آنها بروم برای همین شبها را در پارک یا خیابان میگذرانم. به همین دلیل اگر مسئولان کانکس یا سرپناهی برای ما تهیه کنند، مشکلات ما کم میشود.
چند دقیقهای از ساعت 12 گذشته است و هنوز هیچ صاحبکاری برای پیدا کردن کارگر به این محل مراجعه نکرده است. کارگرها دیگر مانند صبح سرحال نیستند، بعضی از آنها همانطور که سرشان را روی زانویشان گذاشتهاند به خواب رفتهاند. در همین هنگام یک خودروی 206 کنار خیابان توقف میکند، دو مرد جوان سراغ کارگرها میآیند، اینجاست که سید با آنها شروع به چانه زدن میکند، بعد از چند دقیقه گفتوگو سید با صدای بلند اعلام میکند، این آقایان برای جابهجایی بار به کارگر نیاز دارند. با شنیدن این جملات کارگرها به فکر فرو میروند. برخیها یاد کمردردشان میافتند؛ بعضیها اول میخواهند بدانند دستمزدشان چقدر است، وقتی سید میگوید نفری 50 هزار تومان میدهند. چهار نفر از کارگرها با خودشان میگویند از بیکاری که بهتر است و فردا هم روز خداست. آنها به زور خود را در ماشین جای میدهند و از مقابل کارگران دیگر که هنوز امیدوارند کاری گیرشان بیاید عبور میکنند.
مهدی آیینی / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم