در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

به خداوندی خداش که حرفش و نامش ورد زبون هر روزهاس، از دیشب که راه افتادم به مشهد بیام تا حالا که نشستم توی صحن و سرات، خواب به این چشام نیومده. نه این که خوابم نیاد، حسی مانده بر این تن خسته راه که باعث شده زقزق کنه تمام سلولهای بدنم از حضور در این فضا و مکان. آخر چه رمزی نشسته بر جان این اعداد که عاشقانههای من بر افق آستان عشق هشتم، امام رضا جان میگیرد. جان میگیرد تا من آغاز کنم، تا پایان بیابم. تا با رخصت از تو ای آقای خوبیها شروعی باشم بر مفهوم ما شدن. بیهوده نیست که میگویند پیوندی که تو ناظرش باشی، بیشک نگسستنی است.
***
امروز 88/8/8 است و اکنون دقایقی تا ساعت هشت. «فرقی نمیکند، روزها همه یکجورند. همه، روزهای خدایند.» این جمله را مادربزرگم میگفت اما من میگویم امروز یکجور نیست، مانند دیروز نیست، متفاوت است با روز پیشین. هم برای من و هم برای دنیای من.
اکنون من و کسی که دقایقی دیگر با او مفهوم کلمه «ما» خواهیم شد، گوشهای از این حرم به انتظار نشستهایم تا همان طور که رنگینکمان نورها و رنگهای صحن و سرات با چشمهامان بازی میکند، به آینده چشم بدوزیم و از تو بخواهیم واسطهای شوی پیش خدایمان تا آیندهای با نور و رنگ و عاشقی برایمان رقم بخورد. ای واسط خوبیها و نیکیها.
***
دقایقی پیش به خودم نهیب میزدم که مغرور نشو. مغرور نشو که امروز اینجایی، خیلیها میخواستند ازدواجشان از حرم آقا امام رضا شروع شود. آن هم امروزی که هم تولد آقاست و هم از قضای روزگار شده روزی با رمزی بر عدد 88/8/8 برای میلاد هشتمین امام نور و هشتمین پاره نور. پس میخوام یک بار هم که شده قبل از بازگشت به خانهام مغرور بشم، سرمو بالا بگیرم و همان طور که غرور به جانم نشسته با اعتمادی کامل،وقت خداحافظی بگویم: «السلام علیک یا آقای عاشقیها. السلام علیک یا شمسالشموس آفرینش، بابت میزبانیات سپاسگزارم.»/ ضمیمه چمدان
سایه نیکانلو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: