در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آذر، پایان پاییز: این فیلم تلویزیونی به کارگردانی سعید ابراهیمیفر و تهیهکنندگی علیرضا سبطاحمدی، پنجشنبه شب گذشته از شبکه دو پخش شد که داستان دو خواهر دوقلو به نام آذر و زهره را از سال 1314 مقارن با کشف حجاب در دولت رضاخان تا پیروزی انقلاب اسلامی به تصویر میکشید.
در این فیلم تلویزیونی، بهناز جعفری بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر نقش خواهران دوقلو را بازی میکرد و بهروز بقایی و قربان نجفی دیگر بازیگران آن بودند.
اتفاقات این فیلم تلویزیونی که راوی آن اول شخص است، چهار دهه از زندگی شخصیت اصلی را نشان میداد و طبیعتا انتخاب بازیگری که به لحاظ فیزیک و میمیک بتوان عبور این مدت زمان را در چهره او دید و هم به لحاظ بازیگری، از عهده بازی این نقش در سنین مختلف برآید، یکی از مراحل دشوار کار بوده که بهناز جعفری از عهده آن برآمده است، اما مساله دیگری که در تولید چنین فیلمهایی از دست میرود، جذابیت روایت و قصه است که باعث میشود بیننده تا پایان با آن همراه نشود.
آذر پایان پاییز، به دلیل ریتم کند تا بخشی از ماجرای داستان را جذاب روایت میکند، اما از جایی که کاراکتر اصلی با کوچ یک ایل همراه میشود، فیلم درگیر علاقه و سلیقه شخصی کاراکتر میشود و کارگردان فراموش میکند این علایق و سلایق را برای مخاطب هم مهم کند. به نوعی که به دغدغه مخاطب هم تبدیل شود. بیننده در این فیلم لحظات شخصی کاراکتر را میبیند، اما با آن همراه نمیشود. نشان دادن لحظات شخصی کاراکتر در رویارویی با معضلات عمومی و اجتماعی، ویژگی فیلمهای مدرن است، اما چنین لحظاتی باید این تفکر را در بیننده جاری کند که اگر او به جای کاراکتر قصه قرار میگرفت، چه احساسی داشت یا چه کاری انجام میداد.
این فیلم تلویزیونی اگرچه نماهای زیبا کم ندارد، اما برای نشان دادن زمان گذشته از فیلتر سیاه و سفید استفاده کرده که در فضای کار نمینشیند و فضایی سرد و بیروح، اما تخت ایجاد میکند. کارگردان از طراحی صحنه و لباس یا نورپردازی و استفاده از رنگهایی که کهنگی را تداعی میکند، برای بازسازی فضای قدیم بهره نگرفته و با فیلتری ساده، سعی کرده زمان را به عقب برگرداند.
یکی از معایب استفاده از فیلتر رنگی این است که عمق و بعد را از بین میبرد و همه چیز را تخت، یکسان و خطی نشان میدهد.
پشت ابرها شهریست: این فیلم تلویزیونی به کارگردانی سیامک صرافت و نویسندگی امیر ماهرو، یکشنبه بیستودوم دیماه از شبکه دو روی آنتن رفت.
پشت ابرها شهریست روایت زندگی زن پنجاه و هفت سالهای به نام طلعت است که شوهرش را ده سال پیش از دست داده و بتازگی از سازمان بهزیستی بازنشسته شده است و کلاسهای آموزش قرآن را در یک مسجد برگزار میکند. بهمن پسرخوانده او که یک سال است با دخترخواندهاش به عقد هم درآمدهاند و قرار است پس از محرم و صفر ازدواج کنند، در درگیری با یکی از پسرهای محل، ناخواسته مرتکب قتل و در دادگاه محکوم به قصاص و اعدام میشود. خانواده مقتول ـ خصوصا مادر او ـ حاضر نمیشوند، رضایت بدهند. طلعت و همسر بهمن، همراه مددکار در پی گرفتن رضایت از خانواده مقتول هستند. در مراسم عزاداری امام حسین(ع) در مسجد خدا را قاضی و امام حسین(ع) را وکیل خود میخوانند تا دل خانواده متوفی را به دست آورده، بهمن را از مرگ نجات دهند.
در این فیلم، آهو خردمند نقش طلعت، شهرام عبدلی نقش بهمن پسرخوانده طلعت و فریبا نادری نقش دخترخوانده طلعت و همسر بهمن را ایفا میکنند. در یک نگاه کلی بیشتر فیلمهای تلویزیونی را ـ که محرم و صفر امسال از شبکههای مختلف پخش شدهاند ـ میتوان به دو گروه تقسیم کرد؛ گروه اول ایام محرم و صفر را بستر زمانی وقوع داستان قرار دادهاند و داستان را با حال و هوای محرم و مراسم و مناسک این ایام، رنگآمیزی کردهاند. گروه دوم با استفاده از تعزیه و دیگر آیینهای محرم سعی داشتند علاوه بر ترویج مراسم و آیینها، با ریشهیابی آنها انسان معاصر را به ریشههای مذهبی خود در دوران کهن سوق دهند. این دسته بیشتر بر چالش تعزیهگردانها با اشخاص نااهل برای برگزاری مراسم تاکید داشتند که به نوعی بازنمایی قیام موافقان امام حسین(ع) با مخالفان، بر سر حق و ناحق و باب و ناباب بود.
اما فیلم تلویزیونی پشت ابرها شهریست، از معدود فیلمهای تلویزیونی مناسبتی است که پا از این دو گونه فراتر نهاده و محرم و صفر را در ماجرا دخیل میکند، به گونهای که اگر داستان در این ایام اتفاق نمیافتاد، پایان آن به گونهای دیگر تغییر مییافت. طلعت که در دادگاه به او اجازه صحبت داده نمیشود و در مراجعه مکرر به خانواده مقتول، سرخورده شده، در صحن عزاداری امام حسین(ع) فرصت مییابد تا آنچه در دل دارد، در میان شاکی و شاهد بر زبان بیاورد و در محضر قضاوت خداوند ـ که فراتر از قانون و قضاوت انسانی است ـ با وکیل قرار دادن امام حسین(ع)، دل داغدیده و عزادار خانواده مقتول را به رحم آورد و پسرخواندهاش را که ذاتا انسان بدی نیست، از قصاص برهاند.
یکی از ویژگیهای خوب این فیلم، جدا از بازی حسی بسیار خوب مادر و دخترخوانده، انتخاب موقعیت متفاوت در جهت هدف متن است. در این فیلم، صحنه دادگاه اصلی که در آن بهمن محکوم به اعدام شده، به قرینه دادگاه الهی در مسجد حذف و به نشان دادن موقعیت مادر و همسر بهمن پس از اعلام رای دادگاه، در خارج از محوطه قناعت شده است. حذف درست و هوشمندانه، علاوه بر ایجاز در روایت و کمک به ریتم فیلم، با تأکید بر بنمایه اصلی فیلم، ضعف قوانین محدود انسانی را عینی میسازد. از نظر زیباییشناسی تصویری، فضای معمول و مرسوم دادگاهها در بسیاری آثار تلویزیونی، جای خود را به میزانسن دایرهای در مسجد میدهد که در آن قاضی، هیات منصفه، شاهد و شاکی، پشت میز یا در جایگاه همیشگی خود ننشستهاند و همگی از یک شأن و منظر برخوردارند. به جز این میزانسن غیرکلیشهای میتوان به پلان مربوط به وکیل گرفتن طلعت اشاره کرد که بر خلاف بیشتر آثار معمول، طلعت نه در دادگاه یا دفتر وکالت که در مغازه، از شخصی خیرخواه و محترم درخواست میکند به عنوان وکیل پسرش، هر کاری میتواند انجام دهد.
بیشتر سکانسهای این فیلم از قاب زیبایی برخوردارند، اما در برخی پلانها، میزانسنهایی نمایشی به چشم میخورد. ازجمله پلانی که همسر بهمن در بیمارستان سعی میکند رضایت خانواده مقتول را بگیرد. میزانسنهایی از این دست که ساختگی به نظر میرسد، نگاه مخاطب را دچار ایست لحظهای میکند و از تاثیرگذاری اثر میکاهد و بیننده را بیشتر از درگیر شدن با فضای کار، متوجه کارگردان و حضور پررنگ او میکند.
مریم رها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: