سوال مهم آن که چگونه با ادعای تنوع و غنای معماری و شهرسازی میتوان با شاخصهای واحد در کل کشور به چنین عددی دست یافت و پس از آن شناسایی نحوه مداخله در این محدودهها چگونه خواهد بود. آخرین شاخصهای این شناسایی، چارچوبهای سهگانه ریزدانگی، ناپایداری و نفوذناپذیری است که همگی ناظر بر شرایط کالبدی در مقیاسهای مختلف است و باید پرسید تاکنون طرحها و عملیات اجرایی به چه میزان در ساماندهی پهنههای فرسوده مسجل شده موفق بوده و چه نتایجی در برداشته است.
فرمولهایی که تاکنون برای ساماندهی این پهنهها (بهسازی و نوسازی) به کار گرفته شده برپایه تجمیع پلاکها، نوسازی و مرتفعسازی مشابه دیگر سطوح شهری و جادادن جمعیتی چند برابر قبل و رهاکردن آن با انبوه نیازمندیهای مختلف از جمله دسترسی و زیرساخت است. حلقه گمشده و نقطه ابهام روابط نظری این پهنهها، ساکنان درون آن، متصدیان و مدیران شهری، صاحبنظران علوم شهرسازی و معماری و دیگر جوامع ذیربط چیست و کجا میتوان سراغ آن را گرفت.
شاید لازم است از دریچهای دیگر اینگونه پهنه ها را نگریست؛ آیا محدوده چند محله قدیمی شهر شیراز با بناهای ارزشمند تاریخی، پلاکهای رها شده و متروک، کوچههای با عرض حداکثر چهار متر که بر مبنای اقلیم منطقه ایجاد شده، ساکنان متنوع و بعضا متضاد که به گونهای از بیرونقی و فراموش شدن این کالبدها، توازن اقتصادی و معیشت و زندگی در آن را برگزیدهاند، با محدوده چند محله قدیمی در شهر دزفول با ارزشها و ضدارزشهای کالبدی، اجتماعی و... برابر است؟
آیا تفکیک نابسامانی و ناکارآمدی از کارآمدی بسادگی دو یا سه شاخص میسر است. به نظر میرسد آنچه صاحبنظران و متصدیان امر به کلی از آن مغفول هستند، مردم و انسانهای ساکن در این محدودهها و کیفیت زندگی آنها در ارتباط با فرهنگ و بستر محیطی خاص آنهاست. شناسایی فاکتورها و شاخصهای مرتبط با این مردمان و زندگی آنها نکته بسیار مهم و اما بسیار دشوار است که با برنامهریزی و طرحریزی متخصصان در پایتخت میسر نخواهد شد و رویه موجود با طرحهای یکپارچه شابلونگونه جز به نابودی ارزشهای معماری و شهرسازی شهرهای کشور نخواهد انجامید.
احسان ایروانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم