نخستین ساعات بامداد روز چهاردهم خرداد سال گذشته، میثم در خانه ویلایی خود استراحت میکرد که ناگهان چند مرد غریبه وارد منزلش شدند. آنها دست و پای مرد جوان را بستند و او را بشدت کتک زدند. مرد جوان که ورزشکار بود و هیکلی تنومند داشت، سعی کرد در برابر مهاجمان ناشناس از خودش دفاع کند، اما آنها دست و پای او را به صندلی بستند و پارچهای را نیز روی چشمانش کشیدند. میثم زیر ضربات مشت و لگد درد میکشید و توان دفاع از خودش را نداشت. او در یک لحظه وقتی فرصت را مناسب دید، توانست بندها را باز کند. مرد جوان قصد داشت از خانهاش بگریزد، اما یکی از مهاجمان با یک قبضه کلت کمری او را نشانه گرفت. مرد جوان که جانش را در خطر میدید، نگاهی به پنجره انداخت و خودش را به سمت آن پرت کرد. او بعد از شکسته شدن شیشه به حیاط افتاد.
اهالی محل با شنیدن صدای شکستن شیشه سراسیمه از خانههای خود بیرون آمدند و وقتی فهمیدند افرادی مسلح به منزل همسایهشان یورش برده است، با مرکز فوریتهای پلیسی 110 و همچنین اورژانس تماس گرفتند. آنها برادر میثم به نام منصور را نیز از واقعه مطلع کردند و از وی خواستند خودش را سریع به خانه برادرش برساند. منصور بسرعت راه افتاد و قبل از ماموران پلیس به محل رسید؛ البته آن زمان همه مهاجمان غیر از یک نفر از محل گریخته بودند. منصور برای یافتن نفر آخر وارد خانه شد و به زیرزمین رفت. چشمان او در تاریکی دنبال مرد مسلح میگشت که ناگهان صدای شلیک گلولهای، بار دیگر سکوت را شکست. ماموران پلیس که آن زمان به محل حادثه رسیده بودند، بسرعت وارد خانه شدند و وقتی به زیرزمین رفتند، مردی مسلح را پیش روی خود دیدند. متهم حاضر نبود سلاح را زمین بگذارد و تسلیم شود. از طرفی، هر لحظه احتمال داشت انگشتش را روی ماشه فشار دهد و فاجعهای دیگر به بار بیاورد. به همین دلیل یکی از ماموران دست متهم را هدف گرفت و گلولهای شلیک کرد. مرد ناشناس زخمی و خونآلود نقش زمین شد. پس از آن ماموران سراغ منصور رفتند و فهمیدند او جانش را از دست داده است.
مرد مسلح بسرعت به بیمارستان منتقل و مداوا شد. ماموران در همان اوضاع به تحقیق از میثم پرداختند تا راز این واقعه را کشف کنند. مرد جوان که از کشته شدن برادرش شوکه شده بود، به ماموران گفت: «مهاجمان یکباره وارد خانهام شدند. آنها که سلاح و تجهیزات دیگر همراه داشتند، مرا به زور روی صندلی نشاندند و دست و پایم را بستند. آنها در حالیکه مرا بشدت کتک میزدند، به من میگفتند جای کارتهای عابربانک، سکهها و عتیقههایم را باید بگویم. من بدنی ورزیده دارم و توانستم در برابر آنها مقاومت کنم. وقتی به پرسشهایشان پاسخی ندادم، ضربات را شدیدتر وارد کردند، اما در یک لحظه توانستم خودم را نجات بدهم.»
متهم زخمی بعد از بهبود تحت بازجویی قرار گرفت و ادعای عجیبی را مطرح کرد. او گفت: «مدتی قبل متوجه شدم میثم یک فلشمموری حاوی عکسهای خانوادگی مرا در اختیار دارد. بنابراین تصمیم گرفتم آن را از چنگ او دربیاورم. به همین دلیل به مردی پول دادم و از او کمک خواستم و آن روز نیز با کمک همان مرد وارد خانه شدم، اما میثم فرار کرد و من در زیرزمین مخفی شدم.»
متهم در حالی این ادعا را مطرح کرد که تحقیقات نشان داد هدف اصلی از این حمله مرگبار، سرقت مسلحانه بوده است. به این ترتیب پرونده تکمیل و متهم به دادگاه کیفری استان خراسان رضوی معرفی شد؛ این در حالی است که همدستان وی همچنان فراری هستند.