با توجه به این که تصویربرداری برونمرزی هزینههای مضاعفی دارد، سرمایهگذاری در این زمینه، چقدر میتواند به جذابیت بیشتر آثار تلویزیونی کمک کند؟
معتقدم رسانه ملی بهعنوان تاثیرگذارترین رسانه میان خانوادهها باید برای تولید هر یک از آثار خود بیش از اینها انرژی صرف کند، در حالی که ما در عرصههای دیگر مانند فوتبال چند برابر هزینه صرف میکنیم، اما برای تولید یک سریال فرهنگی و تاثیرگذار بر اندیشه و تفکر اقشار مختلف جامعه مدام در حال کاهش هزینهها هستیم.
به نظرم تلویزیون در این زمینه مظلوم واقع شده و واقعا بودجههای محدودی به آن تعلق میگیرد. به هر حال باید برای افزایش سطح فرهنگی جامعه بیش از اینها هزینه کرد، زیرا هیچ رسانهای به اندازه تلویزیون با مردم زندگی نمیکند و میزان تاثیرگذاری این رسانه بر فرهنگ و زندگی مردم جای بحث ندارد.
اما این که لزومی به تصویربرداری بخشهایی از سریالهای تلویزیونی در خارج از کشور هست یا نه، به این نکته بستگی دارد که عوامل سازنده با چه نیتی برای تصویربرداری یک سریال به خارج از کشور میروند. مثلا ما در مرگ تدریجی یک رویا به کارگردانی فریدون جیرانی حدود سه ماه در استانبول زندگی کردیم که حضور در این کشور به دلیل نوع قصه الزامی بود.
در واقع معتقدید به ضرورت باید به دیگر کشورها سفر کرد؟
بله قطعا. باید چنین اتفاقی در قصه تعریف شده باشد و نویسنده اثر، ماجراهای داستان خود را به فراتر از مرزها ببرد.
به نظر شما میتوان عنوان محصول مشترک را به آثاری که در آن سوی مرزها تصویربرداری میشود، اطلاق کرد؟
محصول مشترک یعنی دو کشور در سرمایهگذاری آن شریک باشند، اما اینکه بخشهایی از کار در لوکیشنهای برونمرزی تصویربرداری شود برای مخاطب ایرانی جذابیتهای بصری به همراه خواهد داشت یا ممکن است بیننده را با فضاها و فرهنگ دیگر کشورها آشنا کند و به نظرم با اینکه در دوره کنونی اینترنت حاکم است، رسانه ملی نباید از این جریان دور بماند. دیدن معماری، پوشش و نوع آداب و معاشرت مردم سرزمینهای دیگر میتواند در نوع خودش برای مخاطب ایرانی جالب باشد.
احسان رحمتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم