در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

این مترجم که از زبان آلمانی آثاری را به زبان فارسی برگردانده، فوق لیسانس علوم سیاسی خود را از آلمان دریافت کرده است. از سابقه فعالیتهای او میتوان به تدریس زبان آلمانی در دانشگاه تهران، دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه آزاد اسلامی اشاره کرد. او آثاری از اووه تیم، بودیت هرمان، هارتموت لانگه، فردریش دورنمات، برتولت برشت، آرتور میلر، فرانتس کافکا، توماس مان و... را به فارسی ترجمه کرده است. با او درباره روند ترجمه در کشور به گفتوگو نشستیم.
روند ترجمه در ایران تا چه زمانی قرار است یکسویه باشد و فقط آثار زبانهای دیگر به فارسی ترجمه شود؟
تا زمانی که ادبیات ایران محصولی تولید کند که در بازارهای جهانی خریدار داشته باشد. منظورم خریدار ادبیات واقعی است. دوم، تا زمانی که ناشران خارجی علاقه کاذب به داستانهای شرقی نداشته باشند.
منظورتان از علاقه کاذب چیست؟
منظورم همان صحبتی است که وقتی در آلمان هم بودم، در جریان مراسم گوته و بعدش گفتم. علاقه ناشران خارجی به موضوعات خیلی خاص است که یا حتما باید رنگ و لعاب سیاسی داشته باشد یا رنگی از فقر و بدبختی. ناشران غربی هنوز دنبال ادبیات ناب ما نیستند.
به هر حال ادبیات داستانی معمولا بر پایه معضلات بشری شکل میگیرد. حتی نویسندگان غربی هم در آثارشان بیشتر بدبختی و گسست خانوادگی و موضوعات سیاسی دیده میشود، چرا این موضوع در شرق برجستهتر دیده میشود؟
آنها هم این معضلات را دارند. صحبت من کلی است. ادبیات داستانی معمولا بر پایه یک مسأله تراژیک و دراماتیک شکل میگیرد، حتی داستانهای خیلی ساده ارنست همینگوی هم مشکلات بشری را بیان میکنند. حتی آثار معروف دیگر ادبیات هم این گونه است. حالا میخواهد قمار باز داستایفسکی باشد، آناکارنینای تولستوی باشد یا کافکا در ساحل موراکامی. همه این آثار میخواهند معضلاتی از بشر را بیان کنند. اما نگاه ناشران خارجی به ادبیات ما و حتی ادبیات عرب، رنگ و لعاب سیاسی دارد. آنها از داستان مردان به زندان رفته، زنان مورد تجاوز قرار گرفته و کودکان آزار دیده استقبال میکنند. من جملهای در مونیخ گفتم که باز هم آن را تکرار میکنم تا منظورم را شفافتر بیان کنم. فرض کنید اگر من به عنوان یک نویسنده ایرانی درباره مرگ مادرم داستانی بنویسم ناشر آلمانی برای چاپ آن علاقهای از خود نشان نمیدهد. اما اگر داستانی بنویسم که مادرم در زندان اوین میمیرد، حتما آن را چاپ میکند.
در بحث ترجمه دو سویه یکی از مسائلی که مطرح میشود این است که مترجم باید خودش متعلق به کشور دیگری باشد. میگویند این درست نیست که اثری را برای ترجمه به یک مترجم ایرانی داخل کشور بدهیم و بعد برای چاپ، در به در دنبال ناشر خارجی بگردیم.
این خیلی خوب است که ادبیات ما جهانی شود، اما لازمه جهانی شدن ادبیات این است که ادبیات ما به ادبیات جهان پیوند بخورد. در سالهای بعد از انقلاب عملا بنگاههای ترجمه تعطیل شد. بسیاری از مراکز، مانند موسسه فرانکلین که در زمینه ترجمه فعالیت میکردند تعطیل شدند و متاسفانه تعطیلی این مراکز و بنگاههای ترجمه باعث قطع ارتباط ادبیات ما با دیگر نقاط جهان شد. جهان ادبیات انبوهی دارد که ما فقط گزیدهای از آن را ترجمه میکنیم. همین ترجمههای محدود هم صرفا با سلیقه مترجم و ناشر صورت میگیرد. لازمه جهانی شدن ادبیات ما پیوند با جهان است. اول لازم است آثار خوب به فارسی ترجمه شود تا نویسندگان ما سطح جهانی پیدا کنند.
ظاهرا در یکی از سخنرانیهایتان بعد از دریافت مدال گوته در آلمان عنوان کرده بودید نویسندگان ما اعتماد به نفس خود را از دست دادهاند.
گفتم وقتی ناشر آلمانی فقط میخواهد درونمایه مورد نظر خودش را دنبال کند، نویسنده اعتماد به نفسش را از دست میدهد. من منظورم نویسندگانی است که دلشان میخواهد کارشان ترجمه و در دیگر کشورها منتشر شود. من فقط این را درباره ناشران آلمانی میگویم که به سیستم آنها آشنایی دارم. مسلم است نویسندهای مثل ابراهیم گلستان هرگز دلش نمیخواهد کارش ترجمه شود و این را بارها گفته است.
درباره مشکلات ناشی از نبود سیستم ترجمه اشارهای داشتید. شاهدیم هنوز هم بسیاری از شاهکارهای ادبیات جهان در کشور ترجمه نشده، اما از برخی کتابها ترجمههای بسیار زیادی در دست است.
بله، متاسفانه همینطور است. ناشران ایران اغلب از سنت کتابفروشی وارد صنف نشر شدهاند. ما مثل آلمان انتشاراتی به معنای حرفهای نداریم که 150 سال این انتشارات از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. معمولا تعداد نویسندگانی هم که سراغ حرفه نشر رفته باشند، بسیار کم است. در کشور ما معمولا ناشران به نشر به دید کاسبی نگاه میکنند. شما انتشارات خوارزمی در دوره مرحوم حیدری را ببینید. مرحوم حیدری مترجم را مینشاند و میگفت سری آثار برتولت برشت را ترجمه کن. سری فلسفه یونان را ترجمه کن. اما امروز ناشران این کار را نمیکنند. اگر هم این کار را انجام دهند به دلیل بازار و فروش است. مثلا به مترجمان ترجمه سری نویسندگان اروپا را سفارش میدهند که صرفا اطلاعات عمومی است و پشتش جز پول و سود ارزش دیگری وجود ندارد. مترجم هم فقط به ساز ناشر میرقصد. درست در همین شرایط است که میبینیم از پیامبر و دیوانه جبران خلیل جبران یا از شازده کوچولو این همه ترجمههای گوناگون در بازار موجود است.
چرا موافقید مترجمان کشورمان همه آثار یک نویسنده را به صورت متمرکز ترجمه کنند؟
من خیلی موافق ترجمههای پکیجی نیستم. شما بزرگترین نویسنده را هم اگر در نظر بگیرید، باز هم آثار خوب و بد دارند. ما نمیتوانیم این لوکسبازی و شیکبازی را از خود دربیاوریم که همه کارهای یک نویسنده را ترجمه کنیم. مترجمان ما باید جریانهای ادبی را معرفی و ترجمه کنند. چون همان طور که گفتم ما فقدان تعامل با جهان را داریم و باید کاری کنیم تا ادبیات ما با جریانات ادبی روز جهان پیوند برقرار کند.
پس با این تعریف، مخالفید که مثلا سروش حبیبی همه کارهای تولستوی را ترجمه میکند؟
تولستوی فرق میکند. او غولی در ادبیات کلاسیک است. با وجود این، تولستوی هم کار ضعیف دارد. هر مترجمی میتواند از نویسندگان بزرگ چند کتاب شاهکار را ترجمه کند و به جای وقتی که برای ترجمه کارهای ضعیف آن نویسنده صرف میکند، چند شاهکار از دیگر نویسندگان بزرگ به فارسی برگرداند. شما در نظر بگیرید؛ نویسندگان کلاسیک روسیه شاید تعدادشان به صد نفر برسد، اما مردم ما جز تولستوی، داستایفسکی و چخوف، چقدر از اینها را میشناسند؟ چقدر نویسندگان بزرگ ایتالیا را میشناسند؟
البته در سالهای گذشته شاهد بودیم برخی ناشران به صورت موضوعی در زمینه ادبیات روز جهان کار کردند. نمونهاش کتابهای نشر ماهی یا حتی پیش از آن نشر مرکز و نشر طرح نو کتابهایی در زمینه معرفی بزرگان ادبیات و فلسفه منتشر کردند.
بله. نشر ماهی این کار را میکند. در زمینه ادبیات آلمان این کار را کرد که نیمهکاره رها شد. در زمینه ادبیات روس اما خوب کار کرد. نشر افق هم دارد این کار را میکند. ولی من نمیفهمم مثلا چرا همه کارهای پل اوستر ترجمه شود؟ آیا جز بحث پول، موضوع دیگری در کار است؟ ناشران ما فقط به فکر فروش و بازار هستند. مثلا هر اثر از اریک امانوئل اشمیت را فارغ از کیفیتش ترجمه میکنند. اشمیت در نهایت دو کار خوب دارد. چند سال پیش یکی دو ناشر مثل نیلوفر و طرح نو در قالب کتابهای سیاه و نقرهای، یک جریان خوب را در زمینه ترجمه ادبیات پلیسی راهانداختند. یا مثلا انتشارات خوارزمی چند سال قبل جریان خوبی در عرصه ترجمه آثار فلسفی پدید آورد. البته باید گفت وضع ترجمه آثار فلسفی و علوم اجتماعی به مراتب بهتر از وضع آثار ادبیات داستانی است. امروز، ما از ادبیات آمریکا چه میدانیم؟ جز پل اوستر چه نویسندهای از ادبیات آمریکا را میشناسیم؟ همین آلیس مونرو را هم که امسال نوبل ادبیات را برد، نمیشناسیم. چقدر از ادبیات چین و ژاپن به فارسی برگرداندیم؟ منظورم ادبیات روز این کشورهاست، نه امثال لویی فردینان سلین. سلین برای 70 سال قبل است. ما باید جریان روز را بشناسیم.
مدیریت دولتی چقدر میتواند در سامان دادن به اوضاع ترجمه کمک کند؟
اوضاع ممیزی را سامان بدهد و مثل تمام کشورهای پیشرفته به مترجمان بورس بدهد. آلمان سالانه به مترجمان خودش و مترجمان خارجی بورس میدهد. به مترجمان خودش بورس میدهد تا آثار آلمانی را به دیگر زبانها ترجمه کنند و به مترجمان دیگر کشورها بورس میدهد تا آثار شاخص ادبیات جهان را به زبان آلمانی برگردانند. من خودم چند بار از این بورسها استفاده کردهام. در قالب این بورسها، اقامتهای یک ماهه در برلین و سوئیس داشتهام و آثاری را ترجمه کردهام. دولت باید این قبیل کارها را انجام دهد که اصلا انجام نمیدهد. به هر حال انگار انتظار نابجایی است. چون یک نفر از دولتیها نفهمید مدال گوته به ایران آمد.
با ترجمه مجدد شاهکارهای ادبیات جهان موافقید؟
اگر اثری واقعا شاهکار باشد، بعد از چند سال باید این اتفاق بیفتد. علتش هم این است که میگویند بعد از مدت زمانی چند ساله، زبان ترجمه عوض میشود و باید با زبان تازهتر آثار را ترجمه کرد. اما در کشور ما فقط این یک توجیه شده است. متاسفانه با گذشت زمان کتابها با همان زبان 30 سال قبل ترجمه میشوند. یعنی در ترجمههای جدید هم هنوز مترجمان با زبان دوره قاجار آثار را به فارسی برمیگردانند، در حالی که برای ترجمه جدید باید مطالعات زبانشناسی جدید در نظر گرفته شود.
پس با این حساب خیلی راه پیش رو داریم.
تقریبا 300 سال. در زمینه ترجمه و پیوند با ادبیات جهان خیلی عقب هستیم.
سجاد روشنی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: