در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرده اول؛ روایت لاله
12 سال قبل وقتی از دانشگاه فارغالتحصیل شدم مشکل روحی شدیدی برایم به وجود آمد. پسری که دوستش داشتم من را ترک کرده بود. از سال اول دانشگاه با هم ارتباط داشتیم و من خیلی دوستش داشتم برای این که به او برسم دست به هرکاری میزدم. راستش اول من بودم که به او گفتم دوست دارم با هم صمیمی شویم. بعد از مدتی تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم. من از این تصمیم خیلی خوشحال بودم، البته کیارش رفتارهای بدی هم داشت.
مثل هر انسانی کارهای اشتباه انجام میداد و گاهی هم با من تندی میکرد، اما به خاطر علاقهای که به او پیدا کرده بودم از همه این اتفاقات چشمپوشی میکردم و همچنان به دوست داشتن او ادامه میدادم. ما هر دو در مقطع فوقلیسانس درس خواندیم. کیارش میگفت باید درسمان تمام شود و بعد با هم ازدواج کنیم چون با درس نمیشود زندگی مشترک را اداره کرد. بارها به او گفتم من خودم تواناییاش را دارم و نباید نگران باشد، اما میگفت او آمادگیاش را ندارد میگفت نگران است نتواند از پس هزینههای زندگی بر بیاید. به هر حال مثل همیشه تسلیم خواستههای کیارش شدم. آخرین روز دانشگاه بود همه امتحانات را داده بودیم و باید خودمان را برای پایاننامه آماده میکردیم که یک روز کیارش به من گفت میخواهد در مورد موضوع مهمی با من صحبت کند. هر وقت میگفت موضوع مهم است میفهمیدم میخواهد حرف تلخی بزند.
این اخلاقش را مدتها بود که میدانستم. آن روز وقتی سرقرار حاضر شدم کیارش گفت میخواهد به آمریکا برود گفت کارهایش درست شده و میتواند آنجا درس بخواند. بنابراین دیگر نمیتوانیم با هم ازدواج کنیم. او سالها قبل برای مهاجرت اقدام کرده بود، اما در این مدت چیزی به من نگفته بود. او حرفهای دیگری هم به من زد که بیشتر از هر موقع مرا ناراحت کرد. کیارش به من گفت در تمام این مدت آنقدرها هم که فکر میکردم مرا دوست نداشته است. دو ماه بعد کیارش از ایران رفت و همه چیز بین ما تمام شد.
زمان برای من خیلی کند میگذشت همه میدانستند ما با هم رابطه داریم و روابطمان هم قرار است به ازدواج ختم شود حتی بعضی از استادان فکر میکردند با هم نامزد کردهایم. بعد از رفتن کیارش من و فرشاد که دوست صمیمی کیارش بود بیشتر به هم نزدیک شدیم مدتی هر روز همدیگر را میدیدیم و صحبت میکردیم من از علاقه شدیدی که به کیارش داشتم و روابطمان برایش میگفتم. فرشاد به نظرم خیلی پسر خوبی بود فکر میکردم میتوانم با او رابطه دوستانه خوبی داشته باشم. مدتی بعد فرشاد از من خواستگاری کرد و گفت عاشقم شده است. بعد از رفتن کیارش باید طوری تنهاییام را پر میکردم دیگر برایم فرقی نمیکرد با چه کسی ازدواج کنم تصمیم گرفتم به پیشنهاد فرشاد جواب مثبت بدهم. ما با هم خیلی زود ازدواج کردیم و زندگیمان شکل گرفت. خدا به ما دو پسر داد و زندگیمان شیرین شد. در تمام این سالها فرشاد به من میگفت تو هنوز هم به کیارش فکر میکنی و او را دوست داری. میگفت تو خودت خواستی با او رابطه داشته باشی پس زن با ارزشی نیستی. از مسائلی که در این مدت برایش تعریف کرده بودم سوءاستفاده و مرتب من را متهم میکرد.
تا این که یک روز به من گفت مرا در خیابان با کیارش دیده است. در حالی که من اصلا نمیدانستم کیارش به ایران برگشته. او مرتب به من تهمت میزند هر دوی ما میدانیم این زندگی باید تمام شود تنها نگرانی من بچهها هستند دلم نمیخواهد با پدری که رفتارهای بیمارگونه دارد زندگی کنم من در قبال همه حقوقم بچههایم را میخواهم و برای به دست آوردن آنها هر کاری میکنم.
پرده دوم؛ روایت فرشاد
لاله را از سالها قبل میشناختم و همیشه از او خوشم میآمد، اما او رابطه جدی با بهترین دوستم داشت به خاطر همین هیچوقت به او نزدیک نشدم و در مورد احساسم با او حرفی نزدم تا زمانی که کیارش از ایران رفت. میدانستم این موضوع خیلی برای لاله گران تمامشده از طرفی این فرصت خوبی برایم بود تا بتوانم خودم را به او نزدیک کنم. اینطور بود که رابطه ما شکل گرفت. البته گاهی از دست لاله عصبانی میشدم.
وقتی از میزان عشقش به کیارش میگفت دلم میخواست خفهاش کنم با این حال بعد از مدتی آرام میشدم و همه چیز دوباره به حال اول خودش برمیگشت. تا این که یک روز در میان جملههایش به من گفت تو خیلی خوب و دوست داشتنی هستی. این حرف مرا دگرگون کرد و فکر کردم میتوانم رابطه خوبی با او برقرار کنم خیلی سریع به لاله پیشنهاد ازدواج دادم و او هم قبول کرد. من فکر میکردم او من را دوست دارد و به همین خاطر چنین کاری کرده است در حالی که اشتباه میکردم. لاله، کیارش را فراموش نکرده بود و به خاطر پر کردن تنهاییهایش بود که با من ازدواج کرد. بعد از این ازدواج بود که فهمیدیم کارمان اشتباه بود. من دیگر سنگ صبور لاله نبودم و او هم دیگر من را مهربان و دوستداشتنی نمیدانست.
با این حال به خاطر بچههایمان این سردی رابطه را تحمل میکردم تا این که یک سال قبل از طریق یکی از دوستانم فهمیدم کیارش برای مسافرت به ایران آمده است. دوستم به من گفت لاله این موضوع را میداند.
بعد از آن وقتی با همسرم صحبت کردم به من گفت اشتباه میکنم و حرفی که زدهاند دروغ است، اما مدتی بعد فهمیدم اشتباه نکردهام. همسرم را تعقیب کردم و فهمیدم او یکبار دیگر به دیدن کیارش رفته است. در تمام این سالها فهمیده بودم او هنوز به کیارش علاقه دارد. البته مدارک من به اینجا هم ختم نشد. متوجه شدم زنم در این سالها چندبار به کیارش ایمیل زده است. در نتیجه تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم. بچهها بزرگ شدهاند و حضانت آنها حالا طبق قانون به عهده من است، اما لاله تلاش میکند ثابت کند من شرایط نگهداری از بچهها را ندارم و با مدارک جعلی چندبار هم من را به پزشکی قانونی کشانده است و در نهایت هم نتوانسته ادعایش را ثابت کند. در حالی که در این مدت که من و بچههایم با هم هستیم آنها از زندگیشان راضی هستند. من خودم هر روز صبح بچهها را به مدرسه میبرم، لباسهایشان را میشویم و کارهایشان را انجام میدهم. حتی اگر نتوانم مثل مادرشان آشپزی کنم، حداقل خیانت را به بچههایم آموزش نمیدهم و آنها کنار من خیلی راحت هستند. لاله همیشه زن زیادهخواهی بود. او من را قربانی کرد تا خودش از تنهایی بیرون بیاید.
نظر کارشناس
شروع و پایان بد
اظهارنظر درباره اینکه آیا لاله واقعا برای دوست قدیمیاش ایمیل فرستاده یا او را ملاقات کرده موضوع اصلی ما نیست بلکه باید به این بپردازیم که رابطه لاله و فرشاد چگونه آغاز شد و اگر به پایان رسیده به چه شکل باید خاتمه یابد. رابطه این دو کاملا ناسالم و غیرمنطقی شروع شد.لاله هنوز از ارتباط قبلی خارج نشده رابطه تازهای را آغاز کرد. پایان یک رابطه به معنی جدایی فیزیکی نیست بلکه لاله باید صبر میکرد تا ذهنش نیز از آن عشق رها شود.
او آن طور که خودش گفته به دلیل هراس از تنهایی با فرشاد ازدواج کرده که کاری بسیار نادرست است. از سوی دیگر فرشاد نیز از همان ابتدا میدانست لاله به مردی دیگر علاقه دارد و هنوز آن عشق به پایان نرسیده است. بنابراین نباید به وی پیشنهاد ازدواج میداد. او باید قبل از هر چیز مطمئن میشد دختری که برای همسری انتخاب کرده از نظر روانی آماده این ازدواج است. در واقع فرشاد نیز از تنهایی لاله استفاده کرده تا به خواستهاش برسد.
وقتی زندگی به این شکل تشکیل شود عاقبت آن مشخص است. حال این زوج باید به فکر بچههای خود باشند آنها نباید با لجاجت و اصرارهای زیادی روحیه دو پسر را بیش از این تخریب کنند و به آینده آنها ضربه بزنند. بهتر است دو نفری مشکل را حل کنند و اگر نمیتوانند از مشاور کمک بگیرند. نوع پایانی که این زن و شوهر انتخاب کردهاند همانقدر نادرست است که آغاز رابطهشان درست نبود.
سولماز خیاطی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: