در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیفیلم در این مورد پیشرو بوده و بخش مهمی از تاریخ سریالسازی پس از انقلاب ایران را در یک سال اخیر روی آنتن برده است، اما نیاز ذاتی تلویزیون به برنامههای تولیدی و شرایط مخاطب باعث شد آیفیلم نخستین مجموعه تلویزیونی خود را تولید کند.
«یادآوری»، ساخته حجت قاسمزاده نخستین مجموعه تولیدی این شبکه است که بتازگی پخش خود را آغاز کرده و توانسته ارتباط خوبی با بینندگان خود برقرار کند. کاری با چند قصه درهم تنیده شده که هریک ابتدا به شکل مجزا روایت شده و در طول داستان به یکدیگر پیوند میخورند. ایدهای که در یک دهه اخیر ابتدا در سینمای جهان باب و سپس پایش به مجموعههای تلویزیونی باز شد. قاسمزاده که چند تلهفیلم موفق با این شیوه روایت ساخته و بخوبی با زیر و بم آن آشناست، این شیوه را گسترش داده و در قالب یک مجموعه تلویزیونی به تصویر کشیده است. رویا غفاری بهعنوان نویسنده فیلمنامه، چهار قصه موازی هم را پیش برده و با استفاده از یک شخصیتپردازی درست و استاندارد به هریک از قصههای یادشده جذابیت و عمق بخشیده است. داستان اول درباره نوجوانی به نام علی است که ناخواسته در یک درگیری همکلاسیاش (سینا) را به قتل رسانده و حال در آستانه اعدام قرار دارد. غفاری در اینجا قصهاش را از اوج آغاز کرده و بدون مقدمهچینیهای طولانی مخاطب خود را وارد آن میکند. وی روی موضوع حساسیتبرانگیزی همچون قصاص نفس بخوبی مانور داده و بشدت از قضاوت در اینباره پرهیز کرده و آن را به مخاطبان خویش سپرده است. نگاه غمخوارانه داستان بهگونهای است که تاثیری عمیق برجای گذاشته و بیننده را در ارتباط با خشم به فکر وامیدارد. واقعگرایی حاکم بر این بخشها تاثیرگذاری را چند برابر کرده و به آن کیفیت متمایزتری در قیاس با نمونههای مشابه داده است. به موازات این داستان تکاندهنده ـ که بخش مربوط به اجرای حکم قصاصش فوقالعاده از آب درآمده ـ شاهد سه داستان دیگر هستیم با محوریت یک خلافکار سابقهدار آس و پاس، مهندس ثروتمندی که در آستانه جدایی از همسرش قرار دارد و خواهران جوانی که در یک سانحه رانندگی پدر و مادرشان را از دست داده و زندگی بیروح و سردی دارند. در این میان داستان این دو خواهر (شیدا و شیوا) بهتر از بقیه از کار درآمده و دیالوگهای روان و رفت و برگشتی خوبی برایش نوشته شده است. البته به نظر میرسد دو داستان دیگر اشاره شده از طریق حلقه واسطی به نام مراد (جاعل توبه کرده و راننده کنونی پسر خردسال مهندس) به هم متصل شده و سرنوشت شخصیتهای آن با یکدیگر گره خواهد خورد. قاسمزاده برای روایت قصه شلوغ و پرشخصیت خود از شیوه غیرخطی پرهیز کرده و مخاطبان عام خود را از سردرگمی میان گذشته و آینده شخصیتها نجات داده است. در این میان تنها استثنا، اختصاص سکانس نخست به صحنهای است که در آن علی، داخل سردخانه پزشکی قانونی به هوش میآید و تقاضای کمک میکند؛ اتفاقی که در قسمت ششم و پس از اجرای حکم قصاص شاهد آن هستیم و از بخش مهمی از غافلگیری صحنه یادشده کاسته است.
قاسمزاده را میتوان سینماییترین کارگردان تلویزیون به حساب آورد که این مهم در تکتک پلانهای یادآوری نیز بوضوح قابل مشاهده است. اوج کار او را میتوان در سکانس هولناک و تاثیرگذار اعدام مشاهده کرد که بخش مهمی از کیفیت والایش را مدیون قاسمزاده بهعنوان کارگردان است. یادآوری با توجه به تعدد شخصیتها به بازیگرانی با طیفهای سنی مختلف نیاز داشته که همین مساله نیز سه نسل از بازیگران را از پرویز پورحسینی و رویا تیموریان گرفته تا امیر آقایی، بهناز جعفری، روزبه حصاری، شیما نیکپور و متین ستوده کنار هم قرار داده است. نکته کلیدی در ارتباط با گروه بازیگران، یکدست بودن بازیها و نوسان اندک میانشان است که کیفیت خوبی به کلیت کار بخشیده است.
مجموعه تلویزیونی یادآوری بهعنوان نخستین سریال شبکه آیفیلم تجربه موفق و قابل اعتنایی است که میتواند راه را برای تولیدات بعدی باز و به کاهش بازپخش مجموعههای تلویزیونی قدیمی کمک شایانی کند.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: