در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه چیزی سبب شد شما به سمت ساختار و تجربه جدید بروید و نگران ریزش مخاطب نباشید؟
من و امید وقتی تصمیم به ساخت کاری میگیریم قبل از هر چیز به این فکر میکنیم کار چه تجربه و بار آموزشی برای ما خواهد داشت. البته اینجا ممکن است مرز میان سینمای آماتور و حرفهای مشخص نشود. این که برخی فیلمسازان چیزی نمیدانند و حالا مدیوم تلویزیون را فرصتی برای تجربهاندوزی در نظر گرفتهاند.
باید بگویم حرفهایترین فیلمسازان نیز به تجربههای جدید نیاز دارند و هر اثر هنری (نقاشی، فیلم، موسیقی و...) باید برای سازندگانش تجربه جدید به همراه داشته باشد. این که فیلمساز از ابتدا بداند قرار است همان تجربیات گذشته را تکرار کند دیگر چه کشف و شهودی داشته و چه اثر هنری از سوی او خلق شده است. اگر یک سری قواعد تکرار شده را باز هم تکرار کنیم خلاقیتی رخ نخواهد داد و چنین کاری نهتنها برای خود سازنده، بلکه برای مخاطبان نیز جذابیتی به دنبال ندارد.
انجام کارهایی که تاکنون کسی سمتشان نرفته یا کمتر به کار گرفته شده است ناخودآگاه ریسک محسوب میشود. با این نگاه، ریسک فرصت مناسبی برای کسب تجربیاتی است که هنوز بکر هستند و دیگران جرأت انجام آن را نداشتهاند. اگر با این نگاه به سمت کارهای هنری برویم علاوه بر این که میتواند بار آموزشی داشته باشد، موفقیت و جذابیت نیز به دنبال خواهد داشت.
به نظر شما مخاطب تلویزیون هم میتواند با این تجربیات لذتبخش فیلمساز ارتباط برقرار کند؟
ما مدام از سلیقه صحبت میکنیم، اما سلیقه را به بیسلیقگی رساندهایم. وقتی ما به بالا رفتن سلیقه مخاطب کمک نکنیم، آنها نیز با تجربههای جدید روبهرو نخواهند شد. شاید مخاطب وقتی با کار جدیدی روبهرو میشود حتی گارد هم بگیرد و بگوید من متوجه نمیشوم چه اتفاقی میافتد. فکر میکنم وقتی ویدئوکلیپ در تلویزیون شکل گرفت و کارگردانها به تلویزیون آمدند برای این که ویدئو کلیپ بسازند، این رسانه مکانی برای حضور کارگردانهایی شد که امتحان خود را پس دادهاند، بنابراین میتوانند تجربههای جدیدی را در این مدیوم ارائه کنند.
بنابراین شما چه راهکاری را برای افزایش مخاطب رسانه ملی مناسب میدانید؟
استفاده از فرمها و شیوههایی که کمتر در گذشته استفاده شده، میتواند حرکتی نوین در رسانه ملی محسوب شود، در حالی که عدهای فکر میکنند تلویزیون مکانی است برای تصویر فیلمهایی که شیوه روایتی مشخص دارند و این یعنی تکرار مدام، اما باید پرسید اگر این شیوه جواب داده بود چرا مدام صحبت از ریزش مخاطب تلویزیون است؟ من فکر میکنم یک جای کار اشکال دارد و آن این که ما امکان نفس کشیدن به سلیقه متفاوت را نمیدهیم. بیشتر مردم به سریالهای روز دنیا دسترسی دارند و به صورت آنلاین آنها را تماشا میکنند و وقتی به این آثار نگاهی بیندازیم، با فرمهایی روبهرو میشویم که برای مخاطب کاملا نامانوس است، اما پای آن مینشیند و ارتباط برقرار میکند. اگر بعضا این رسانهها مخاطب کثیری دارند، به این دلیل است که همیشه جریان جدیدی را برای مخاطب طرح میکنند و از تکرار یک شیوه روایی فاصله میگیرند. تکرار سبب میشود ما از عرصه رقابت جا بمانیم و مخاطب خود را از دست بدهیم. باید ببینیم آنها چه میکنند که مخاطب را از دست نمیدهند. به نظرم تنها به این دلیل است که از تیمهای متخصص دعوت میکنند تا کارهای خوبی به تصویر دربیاید.
اما خیلیها معتقدند چنین آثاری به دلیل متفاوت بودن نمیتوانند مخاطب را با خود همراه کنند.
باید بگویم در حال حاضر گاهی آثاری از تلویزیون به نمایش در میآید که این ساختار متفاوت را ندارند، اما باز هم نتوانستهاند مخاطبی را با خود همراه کنند. چرا در مقابل کارهای جدید گارد میگیریم و آنها را به بیمخاطبی متهم میکنیم؟ شاید همین کارها بتوانند به مرور سبب آشتی مخاطب با تلویزیون شوند. مثلا «حیرانی» همزمان با سریالهایی که به قصد تکرار همان فرمولها برای تماشاگر ساخته شده بودند نمایش داده شد، اما طبق آمار رسمی تلویزیون، این سریال روز به روز مخاطب بیشتری به دست آورد و افراد بیشتری توانستند با آن ارتباط برقرار کنند و در مقابل مجموعههایی که از همان شیوههای قدیمی بهره بردند، عملا بازی را به حیرانی باختند. بنابراین نتیجه میگیریم در گام اول چنین سریالی برای تماشاگر در همه گزینهها مانند نوع بازی، نورپردازی، میزانسن، پلانها، تصویربرداری و... نامحسوس باشد، اما با افزایش مخاطب به مرور نشان میدهد تماشاگر قدرت پذیرش سلیقههای جدید را دارد و ما با رفتن به این سو میتوانیم علاوه بر افزایش سلیقه، آنها را با فرمها و گونههای متفاوت آشنا کنیم.
درواقع معتقدید تلویزیون ما به شیوههای جدید ساختاری نیاز دارد و باید این مسیر را ادامه دهد؟
دقیقا همین طور است. مثلا من بخش دوم یکی از سریالهای روز دنیا را تماشا میکردم، اما از آنجا که سری دوم به اندازه سری اول تماشاگر داشته است دستاندرکاران آن دیگر برای ساخت سری سوم اقدامی نکردند. دقت کنید این سریال ریزش مخاطب نداشته، اما چون در سری دوم تماشاگران بیشتری به آن اضافه نشدند عوامل، بخش سوم را جلوی دوربین نبردند. چون برایشان مهم است تماشاگرشان افزایش پیدا کنند و معتقدم مدیران ما باید از خود بپرسند پس کی قرار است به این نکته برسند که باید سلیقههای جدید را جذب کنند؟
شما نخستین گام برای جذب مخاطبان بیشتر را در چه میدانید؟
استفاده از فیلمسازها و تهیهکنندگانی که برای کار خود ارزش قائل بوده و فقط به دنبال پر کردن جیبهایشان نیستند، نخستین گامی است که مدیران باید به آن توجه کنند. وقتی ما در قدم اول تهیهکننده سوداگر را برای تولید انتخاب میکنیم و او هم بر اساس سلیقه خودش گروهی را کنار هم میچیند که با عقاید سوداگری خود همسو باشند، خروجی تاسف بار میشود. اگر به تیتراژ بسیاری از سریالها نگاه کنیم میبینیم اسامی افرادی بهعنوان عوامل نوشته شده است که کمترین تجربه را در این کار دارند، اما تهیهکننده به دلایلی سراغ این افراد میرود. ما باید بپذیریم فیلمسازی و کارگردانی در سینما و تلویزیون، یک عرصه کاملا خلاقانه است که به افراد متخصص نیاز دارد، اما وقتی فقط به این فکر کنیم که از ابتدا و انتهای خرجها و هزینهها بزنیم. روز به روز کیفیت سریالها پایین خواهد آمد. در همین رسانه ملی، زمانی سریال «هزاردستان» ساخته شد که هنوز میتواند کلاس درس برای فیلمسازها باشد. بهترین هنرمندان سینما و تئاتر در این سریال دور هم جمع شده بودند. چون همه میدانستند مشغول انجام یک کار حرفهای هستند.
مریم احمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: