1ـ مدیران
مدیران با میدان دادن به ایدههای نو بهترین فرصت را برای خلق آثار غیرکلیشهای فراهم میکنند. یکی از مهمترین عواملی که میتواند در این مسیر راهگشا باشد، اعتماد مدیران به هنرمندان بویژه جوانان هنرمند است. در واقع، شناخت مدیر تلویزیونی از رسانه، روزآمدی مدیر و توجهی که به زبان روز جامعه و رسانه دارد، به او کمک میکند که برای ارتقای محصولات فرهنگی سیما، دست به اقداماتی بزند که گرچه از درصد ریسک بالایی برخورداراست، اما معمولا پس از رقم خوردن نتیجه، میتواند به یک نمره مثبت در کارنامه مدیر، بدل شود.
2ـ تهیهکنندگان
عامل مهم دیگر، تهیهکنندهها و کارگردانانی هستند که میتوانند ارزشهای تولیدی و توان ماندگاری ایده و طرح خود را در قالبی نو و متفاوت به صاحب پروژه بقبولانند. اینجا البته توان و سابقه فیلمساز در رقم خوردن یک پروژه که از اساس دارای سبک و روشی متفاوت برای مخاطب است در درجه اول اولویت قرار میگیرد.
به عنوان مثال «حمید نعمتالله» توانست با سابقه خود در عرصه سینما و ساخت فیلم موفق «بوتیک» که منتقدان سینمایی ارزشهای هنری آن را ستودند، به تهیهکننده تلویزیونی خود بقبولاند که چگونه سریال «وضعیت سفید» را با درونمایه و روایت خاص خود به تلویزیون بیاورد و به یک سریال ماندگار تلویزیونی تبدیل کند.
یکی از شاخصترین مثالها در این زمینه، سریال «حیرانی» است. کاری که باز بنا به ذهنیتی که مردم، منتقدان، کارشناسان تلویزیونی و تهیهکننده این اثر از کارهای کوتاه و مستند و بلند سینمایی سازندگان این سریال داشتند، توانست تولید شود و از شبکه یک سیما روی آنتن برود. در واقع روایت، پرداخت بصری و قاببندی این سریال نوعی خرق عادت برای تلویزیون آن هم در یک شبکه سراسری محسوب میشد.
اما بعد دیگر قضیه، ارتباط مخاطبان تلویزیونی با این دست آثار است. بیشک برای مردم پیگیری سریالهایی که خط روایی آشناتری دارد و در ساختار فیلمنامه و تصویر، از پیچیدگی به دور است، راحتتر است اما سازندگان این دست آثار خود به خوبی واقفند که اگر شیوههای نو بتواند در تلویزیون به عنوان یک رسانه فراگیر و پرمخاطب جا بیفتد، آنگاه رسانه، توانسته نسبت به تربیت مخاطب و ارتقای سلایق او اقدام کند.
البته این احتمال وجود دارد که یا اثر به معنای کامل نتوانسته است تکنیک یکدستی را برای القای مفاهیم و مضامین انتخاب کند یا به دلیل این که مخاطبان تلویزیونی به شیوههای جزئینگر عادت ندارند، در ابتدای پخش چنین کارهایی، به دلیل آن که روش نو و کمشناختهشده را متناسب با سلیقهشان نمیدانند، رغبتی برای دنبال کردن این کار تازه نداشته باشند اما آنچه در بلند مدت میتواند به رمز موفقیت اثر بدل شود، هوشمندی خالق اثر در مواردی چون انتخاب مضمون، روایت قصه و چینش بازیگران است. تمهیدی که به مرور میتواند یک بدعت نمایشی را به یک کار پربیننده در تلویزیون بدل کند و سبب شود تا مخاطب تلویزیونی از نگاه و سلیقه عادی خود فاصله بگیرد.
3ـ بازیگران
بازیگران و نقشها، یکی از راههای ارتباطی مخاطب با کارهای تلویزیونی است. معمولا کارهای نمایشی تلویزیونی که سازندگانشان قالبهای متفاوتی را آزمایش میکنند، از این فرصت برخوردارند که در بحث بازیگری، فضای متفاوتی را برای بازیگرانشان به وجود آورند و خروج بازیگر از کلیشههای همیشگی میتواند بر جذابیت یک سریال تلویزیونی کمک کند. از این دیدگاه، بخشی از موفقیت سریالهای متفاوتی چون «وضعیت سفید»، «حیرانی»، «بوی گلهای وحشی»، «مرگ تدریجی یک رویا»، «زیر هشت» و... به این برمیگشت که خالقان این آثار، در انتخاب بازیگران و طراحی نقشها دقت و وسواس قابل توجهی به خرج داده بودند تا با پیگیر کردن مخاطب تلویزیونی، او را در بلند مدت، درگیر اثر متفاوت خود کنند.
4ـ فیلمنامهنویسان
فیلمنامهنویسان نیز در بازخورد آثار نمایشی متفاوت تلویزیونی نقش مهمی دارند. در واقع بهرغم این که معمولا فیلمنامهنویس در مقام دفاع از خود برمیآید و به اشکال گوناگون، ممیزیها و اعمال سلیقهها را موانع بزرگ کار خود قلمداد میکند، اما چه بخواهد و چه نخواهد، او یک تکنیسین تلویزیونی یا سینمایی است که وظیفهاش در تبدیل قصه خوب به یک فیلمنامه و متن تلویزیونی یا سینمایی جذاب تعریف شده است. با این اوصاف، باید به این نکته مهم هم توجه کرد که توجه بنیادین به اصل قصهگویی، از جدیترین بخشهای تولید یک اثر متفاوت تلویزیونی به شمار میرود. به عبارتی دیگر اگر به تلاش شبکههای ماهوارهای در ارائه سریالهای انبوه بازاری توجه کنیم به این نتیجه میرسیم که آنها بیش از آن که به دنبال ارتقای سلیقه مخاطب و توجه به اندیشه او در قالب آثاری متفاوت و پیشرو باشند، در تلاشاند تا با توجه صرف به اصل قصهگویی، یقه مخاطب را بگیرند و به داخل اثری بکشانند که در آن جز ابتذال و کلیشه و تکرار چیزی نمیتوان یافت. در واقع، آنچه میتواند در ورای خرق عادتها، تضمینکننده موفقیت سازندگان سریالهای متفاوت تلویزیونی باشد، جدیگرفتن قصه است. اصلی که البته هم برای مخاطب عادی تلویزیون به تولید یک اثر جذاب میانجامد و هم برای مخاطب خاص و نوجو، یک عامل بازدارنده نیست.
5ـ رسانهها
معمولا منتقدان و نویسندگان سینمایی از آثاری که درونمایه متفاوتی را به تصویر کشیدهاند یا از ابزار روایی متفاوتی برای انتقال مضامین خود به مخاطب بهره بردهاند، استقبال کردهاند. این دست آثار جزو کارهایی بوده که در نظرسنجیهای سالانه، به عنوان یکی از برترین سریالهای تلویزیونی دست یافتهاند. همین انتخابها، میتواند در جهتدهی به سلیقه عمومی تأثیر مثبتی داشته باشد. نقشی که غالبا منتقدان سختگیر آثار تلویزیونی در این سالها، بخوبی ایفاگر آن بودهاند.
میثم اعلایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم