در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محل جنایت یکی از خیابانهای فرعی الهیه بود اما هر چه نشانی را میپرسید و راهنمایی میگرفت فایدهای نداشت. بالاخره بعد از 20 دقیقه گشتن در کوچهها نشانی را پیدا کرد. مشکل آنجا بود که این کوچه نبش یک سه راهی قرار داشت و او دفعات قبل مسیر را اشتباه رفته بود. از همان سر کوچه تجمع مردم را دید. خودرویش را پارک کرد و توانست از بین جمعیت راه باز کند. جنازه روی زمین افتاده و مردی گریان کنارش نشسته بود. رئیس کلانتری که خودش در صحنه حاضر شده بود جلو آمد و گفت: ظاهرا موضوع اختلافات قبلی است. برادر مقتول میگوید دوست او را موقع فرار از صحنه جرم دیده و حتی تعقیبش هم کرده است.
کارآگاه جسد قاسم را از نزدیک نگاه کرد. دو ضربه عمیق چاقو به قفسه سینهاش اصابت کرده بود. مردی که کنار جنازه نشسته، علی برادر قاسم بود. کارآگاه او را به کناری کشید تا درباره ماجرا پرسوجو کند. مرد در حالیکه بریده بریده حرف میزد، گفت: وقتی وارد کوچه شدم کریم را دیدم که داشت سوار موتورش میشد. سریع جلو رفتم و دیدم برادرم خونی است، بلندش کردم. دیدم نفس نمیکشد. چند بار صدایش کردم حتی سیلی زدم اما فایدهای نداشت. او مرده بود. سریع سوار خودرو شدم و کریم را تعقیب کردم اما در خیابان شریعتی لابهلای خودروها گم شد. من هم خودم را رساندم و فهمیدم مردم با پلیس تماس گرفتهاند.
مشفق دنبال انگیزه قتل هم میگشت. از علی پرسید:فکر میکنی کریم چرا باید برادرت را بکشد؟
ـ از خیلی وقت قبل با هم اختلاف داشتند. در یک ساختمان چهار واحدی با هم شریک شده و به اختلاف برخورده بودند. قبلا هم کریم یک بار جلوی در خانهمان آمده و داد و فریاد راه انداخته بود. همه اهل کوچه شاهد هستند که برادرم را تهدید کرد و گفت او را میکشد.
قطعات این پازل یکی بعد از دیگری کنار یکدیگر قرار میگرفت و سرگرد تا حل معما فاصله زیادی نداشت. او قبل از اینکه صحنه جرم را ترک کند از چند نفر از اهالی کوچه بازجویی کرد. هیچیک از آنها صحنه قتل را ندیده بود اما دو نفرشان یادشان بود که مردی چندی قبل عربدهکشان قاسم را به مرگ تهدید کرده بود. مشخصات ظاهری آن مرد با مشخصاتی که برادر مقتول از کریم داده بود، همخوانی داشت و میشد با اطمینان گفت حرفهای علی درباره تهدید به قتل صحت دارد.
کارآگاه از علی خواست همراه او به اداره آگاهی برود تا کارهای اداری را انجام بدهد. او دستور دستگیری کریم را هم صادر کرد. وقتی آن دو به اداره رسیدند، ماموران کریم را هم در خانهاش دستگیر کرده و آورده بودند.
کارآگاه بلافاصله بازجویی از متهم را شروع کرد. کریم با انکار قتل گفت تمام روز را در خانه خواب بود. صدایش گرفته به نظر میرسید و میگفت سرما خورده و تمام مدت استراحت میکرد. مشفق از کریم درباره تهدید به قتل پرسید اما متهم آن را هم انکار کرد و وقتی فهمید مشفق از همسایهها تحقیق کرده، ناچار به بیان حقیقت شد:آن روز عصبانی بودم و یک حرفی زدم اما معنیاش این نیست که واقعا قاسم را کشته باشم.
متهم سپس درباره اختلافات مالی از کریم پرسید و مرد جوان همه چیز را توضیح داد. بعد از اتمام بازجویی کارآگاه کریم و علی را برای چند لحظه در اتاق تنها گذاشت و وقتی برگشت به یکی از آن دو اجازه داد برود اما یکی دیگر را به اتهام قتل روانه بازداشتگاه کرد. متهم چند ساعت بعد به ارتکاب جنایت اقرار کرد و انگیزهاش را هم توضیح داد. به هر حال این پرونده آنقدر وقت برده بود که همسر و پسر مشفق مجبور شدند خودشان از فرودگاه به خانه بروند.
پاسخ معمای شماره قبل: دخترخاله مقتول، قتل را انجام داده بود و کارآگاه این موضوع را از تناقض میان ادعای او درباره زمان ترک خانه و گزارش پزشکی قانونی درباره ساعت وقوع قتل متوجه شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: