در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرد جوانی دوازدهم تیر سال گذشته با مرکز فوریتهای پلیسی 110 تماس گرفت و از شلیک مرگبار در یکی از خیابانهای شهر خبر داد. اکیپی ویژه از کارآگاهان جنایی با دریافت این گزارش بلافاصله وارد عمل شدند و تحقیقات را در این رابطه آغاز کردند.
کارآگاهان در بررسیهای میدانی دریافتند سرنشینان موتورسیکلتی هنگامی که مقتول به نام پدرام، قصد داشت به محل کارش برود به او تیراندازی کردند و از محل گریختند. در ادامه بررسیها مشخص شد پدرام مدتی قبل با مرد جوانی به نام کاوه معاملهای درخصوص خرید کامیون انجام داده و آنها بر سر قیمت دچار اختلاف شده بودند. بههمین دلیل احتمال اینکه جنایت از سوی کاوه انجام شده باشد، مطرح شد. به این ترتیب تحقیقات برای دستگیری کاوه ادامه یافت، اما کارآگاهان جنایی دریافتند این مرد همزمان با به قتل رسیدن پدرام، خانهاش را ترک کرده و از شهر خارج شده است. در بررسیها مشخص شد اعضای خانواده کاوه حدود یک ماه قبل از شهرستان رفته و کسی خبر ندارد آنها به کدام شهر نقلمکان کردهاند.
سرهنگ خواجوی، رئیس پلیس آگاهی استان خوزستان در اینباره میگوید: بررسیها برای یافتن تنها متهم این پرونده ادامه داشت تا اینکه مشخص شد کاوه به همراه خانوادهاش ایران را ترک کردهاند و در عراق زندگی میکنند. با آنکه خروج متهم از ایران محرز شده بود، اما تحقیقات برای دستگیری او ادامه داشت. سرانجام کارآگاهان جنایی دریافتند کاوه ششم آبان امسال به ایران بازگشته است. به این ترتیب متهم جوان به دستور بازپرس ویژه قتل بازداشت شد.
کاوه که هرگز فکر نمیکرد بعد از این مدت پلیس در تعقیب او باشد و به محض ورود به کشور دستگیر شود، وقتی مقابل مدارک و شواهد پلیسی قرار گرفت، بناچار به قتل با نقشه قبلی اعتراف کرد. او میگوید: وقتی با پدرام معامله کردم، با هم به اختلاف برخوردیم. سر این موضوع با پدرام به شدت مشکل داشتم تا اینکه تصمیم گرفتم او را از سر راه بردارم.
مرد جوان ادامه میدهد: از یک ماه قبل از جنایت تصمیم گرفتم او را بکشم، اما با قتل پدرام، پلیس خیلی زود مرا بازداشت میکرد. ابتدا با خودم گفتم فرار میکنم، اما اگر فرار میکردم خانوادهام در شهر بودند و احتمال داشت از سوی خانواده مقتول تهدید شوند. به همین دلیل قبل از آنکه دست به جنایت بزنم، خانوادهام را به عراق فرستادم تا خیالم از جانب آنها
راحت شود.
روز جنایت به همراه پسرعمویم سراغ پدرام رفتم، در این مدت زاغ او را چوب زده بودیم و میدانستم چه ساعتی و از چه مسیری به محل کارش میرود. برای همین دقایقی قبل به کمین او نشستیم و به محض اینکه پدرام را دیدیم، همانطور که سوار بر موتورسیکلت بودم به طرفش شلیک کردم و او را به رگبار بستم.
بعد از اینکه از محل فرار کردم، مخفیانه از مرز خارج شدم و نزد خانوادهام در عراق رفتم. با گذشت بیش از یک سال از جنایت به تصور اینکه آبها از آسیاب افتاده و پلیس دیگر پیگیر آن پرونده نیست به ایران بازگشتم، اما برخلاف انتظارم خیلی زود در مخفیگاهم بازداشت شدم.
بهدنبال اعتراف پسر جوان، متهم دوم نیز بازداشت شد و به همدستی در جنایت اعتراف کرد. کاوه به اتهام قتل عمد بازداشت و پس از بازسازی صحنه جنایت با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
مرجان رضایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: