گفتگو با بیجه یک ساعت پیش از مجازات می ترسم

ساعت 6:15 دقیقه صبح دیروز سرپرست دادسرای جنایی به همراه معاون خود در تاریکی صبح در حیاط دادسرا منتظر ایستاده است.
کد خبر: ۶۱۳۹۰

در ورودی دادسرا باز می شود و یک خودرو در حیاط دادسرا متوقف می شود. ماموران محمد بیجه را از داخل خودرو پیاده می کنند و او را به شعبه اجرای احکام دادسرا انتقال می دهند. او هنوز از لحظه مجازات خود بی خبر است و تصور می کند ، او را به شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی فرا خوانده اند تا حکم تازیانه را اجرا کنند. وقتی دادیار شعبه اجرای احکام از بیجه خواست تا وصیت خود را ارائه کند ، رنگ از چهره بیجه پرید. پاهایش به لرزه افتاد و مقابل میز دادیار بر زمین نشست. تشریفات قانونی انجام شد و بیجه وصیت خود را ارائه کرد و این فرصت برای من فراهم شد تا در لحظات پایانی پیش از اجرای مجازات با او گفتگو کنم.

مرگ سخت است؛
بله ، من گناه کرده ام و می دانم که مجازات من مرگ است اما فکر نمی کردم امروز اعدام شوم ، تصور می کردم برای اجرای صد ضربه شلاق به دادسرا آمده ام اما در اینجا متوجه شدم دیگر به پایان خط رسیده ام.
آیا در زندان به اعمال خود فکر کردی ، به چه نتیجه ای رسیدی؛
من جنون قتل پیدا کرده بودم. پس از دستگیری هم دروغ نگفتم ، در این مدت به خودم ، به والدینم ، برادرم و همه فکر کردم و فهمیدم که من باعث آبروریزی آنها شدم ، کاش جنایت نمی کردم اما این راه دیگر قابل بازگشت نیست.
چرا جنایت کردی آن هم نه یک بار بلکه بارها؛
شیطان در وجودم رخنه کرده بود ، پس از قتل اول ، قتل دوم و سوم همچنان قتل ها ادامه پیدا کرد ؛ به طوری که هر بار از محل هایی که رد می شدم و کودکان را می دیدم ، دلم می خواست آنها را بکشم ، احساسی که هیچ وقت نفهمیدم چرا به من دست می داد.
در بخشی از اعترافات خود گفته بودی اگر دستگیر نمی شدی ، صد کودک را هم می کشتی ، چرا؛
بله ، این را گفتم ، اما همان طور که گفتم دلیل آن قتلها را نمی فهمیدم.
در قتل ها از سیانور استفاده می کردی ، چرا؛
می خواستم ردپایی باقی نماند.
اکنون که وقت مجازات رسیده است ، چه احساسی داری؛
می ترسم ، جرات نگاه کردن به چشم خانواده قربانیان را ندارم ، کاش زود تمام شود.
در وصیت نامه ات چه نوشتی؛
هنگام نوشتن وصیت فقط به این فکر کردم که از والدینم بخواهم مراقب برادرم باشند که او مثل من یک قاتل نشود. من می ترسم.
از چه می ترسی ، مدت هاست که می دانی سرنوشت و عاقبت اعمال تو چیست؛
از مرگ و عذاب حین مرگ می ترسم. در این مدت به خود آمدم اما می دانم دیر شده است.

  • گزارشی از مجازات بیجه در پاکدشت


    صبح دیروز به یکباره بغض خانواده قربانیان پاکدشت با یادآوری فرزندان قربانی خود ترکید و آلام درونی آنها تبدیل به فریادی از سر خشم شد ، وقتی جانی پاکدشت را دیدند.
    حتی وقتی جسد قاتل فرزندانشان را در بلندای دار مجازات دیدند ، نتوانستند نفرت خود را پنهان کنند. مردم پاکدشت ، روز گذشته را از یاد نخواهند برد ؛ روزی که از اولین ساعات بامداد عازم میدان معلم پاکدشت شدند تا شاهد اجرای عدالت باشند. دهها هزار نفر از مردم از گوشه و کنار شهر و حتی برخی شهرهای نزدیک به پاکدشت آمده بودند تا التیام قلوب خانواده قربانیان این حادثه را ببینند و بار دیگر در اندوه از دست دادن کودکان آنها ، شریک شوند. وقتی بیجه با خودروی زندان به محل اجرای حکم انتقال یافت ، سرپرست دادسرای جنایی تهران به همراه معاون دادسرا و رئیس شعبه اجرای احکام در محل حضور پیدا کردند و حکم دادگاه به صورت خلاصه برای مردم قرائت شد. پس از قرائت حکم صادره در محل ، حکم یکصد ضربه تازیانه به مرحله اجرا درآمد و در ساعت 10:15 دقیقه مادر یکی از قربانیان طناب دار را به گردن محمد بیجه انداخت. لحظاتی بعد که دکل جرثقیل ، متهم را بالا کشید ، صدای شادی مردم منطقه و فریاد الله اکبر آنها در منطقه طنین انداز شد. 30 دقیقه پس از اجرای حکم ، جسد عامل جنایت در پاکدشت از بالای دار پایین آورده شد و یکی از پزشکان مرکز پزشکی قانونی پس از معاینه جسد ، مرگ قاتل کودکان را تایید کرد. با تایید مرگ بیجه ، فریاد لعن و نفرین از هر گوشه میدان به گوش می رسید. یکی از میان جمعیت فریاد می زد: او را آتش بزنید. طناب دار برای او حکم کمی است. او فرزندان ما را به آتش کشید و باید قاتل آنها نیز به آتش کشیده شود.

    پیش از اجرای حکم

    پیش از اجرای حکم ، بیجه سر به زیر انداخته است ، گویی جرات نگاه کردن به مردم را ندارد ، چند مامور او را احاطه کرده اند ، جمعیت ناآرام است ، در یک لحظه جمعیت به سوی او هجوم می آورند. اما ماموران مانع می شوند و در این هنگام فردی که موفق شده است خود را به بیجه برساند با چاقو او را مورد حمله قرار می دهد که این فرد از سوی ماموران دستگیر می شود.

    مردم خشمگین

    پس از اجرای حکم ، جسد برای انتقال به پزشکی قانونی درون آمبولانس پزشکی قانونی ، حمل می شود که تعدادی از مردم خشمگین قصد حمله به جسد را داشتند که با دخالت ماموران ، آمبولانس به سرعت محل را ترک می کند.
  • newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها