در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

جالب اینجاست که فیلسوف مدرنی چون کانت نیز در مورد موضوعی چون خداوند قائل به سکوت است. از نظر کانت، خداوند که زمان و مکان برای او بیمعنی است نمیتواند مورد شناسایی واقع شود. فیلسوف دیگری که از سکوت در باب دین دم زده شاید ویتکنشتاین است. اما عرفان اسلام، بودایی یا مسیحی بر سکوت تاکید دارد.
عرفان اسلامی هر چند در برگزیدن سکوت بر سخن گفتن، چونان عرفانهای دیگر است، اما در توجیه و تاکید بر سکوت، مبانی خود را در سنت اسلامی یافته است. شیعیان عارف پیشه از احادیث امامان معصوم برای توجیه حال وجودی خویش یاری جستهاند و برای سکوت مبانی اصیلی در متون دینی خویش یافتهاند. سکوت در اسلام یکی از فضایل اخلاقی است و روزه سخن به عنوان یک فضیلت و عمل مستحب در قرآن آمده است. ادب اسلامی اقتضا میکند از سخن گفتن بسیار پرهیز شود و بزرگان توصیههای فراوانی در این مورد کردهاند، اما سکوت علاوه بر فضیلتی اخلاقی، بیشک جایگاه مهمی در عشقبازی با خدا دارد.
خداوند در قرآن وقتی حضرت زکریا فرزند صالحی در پیری میخواهد به او توصیه کرده است که آن حضرت سه روز سکوت کند. در میان عارفان چنین توصیهای اهمیت ویژه یافته است. از امامان در این زمینه احادیثی وجود دارد از جمله آنکه امام رضا(ع) فرموده است «از نشانههای فهم عمیق و درست، بردباری، دانش و سکوت است. سکوت دری از درهای حکمت است. سکوت محبت میآورد و راهنمای هر خیری است.» از مضمون حدیث چنان برمیآید که سکوت ملازم فهم عمیق و درست دانسته شده است. سکوت جایگاه برجستهای در احادیث شیعی دارد. باری نگاهی به خطبه نخست نهجالبلاغه نشان میدهد سکوت نه بر عارفان که بر مومنان نیز لازم است. مولای متقیان سپاس را مختص خدایی میداند که سخنوران در ستودن او ماندهاند و شمارگران نعمت از برشمردن آنچه وی آفریده است ناتوان ماندهاند. فراز مهمی که میتواند اهمیت اساسی سکوت در برابر حق را اندیشه حضرت علی نشان دهد، میتوان به عنوان شاهد مثال نقل کرد. ایشان میفرمایند: «سرلوحه دین، شناختن اوست و درست شناختن او، باور داشتن او و درست باور داشتن او، یگانه انگاشتن او و یگانه انگاشتن، او را بسزا اطاعت کردن و بسزا اطاعت کردن او، صفتها را از او زدودن؛ چه هر صفتی گواه است که با موصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت جداست. پس هر که پاک خدای را با صفتی همراه داند او را با قرینی پیوسته و آن که با قرینش پیوندد، دوتایش دانسته و آن که دوتایش خواند، جزء جزءاش داند و آن که او را جزء جزء داند، او را نداند و آن که او را نداند در جهتش نشاند و آن که در جهتش نشاند، محدودش انگارد و آن که محدودش انگارد، معدودش شمارد.» ایشان شناخت خدا را لازمه سکوت درباره خدا میدانند. متن اساسی نقل شده در باب اهمیت سکوت به ما میگوید که هر سخن گفتنی در باب خدا محدود کردن آن است. برای شناخت خدا سخنی سلبی لازم است که صفات را از ذات ربوبی سلب کند. در فلسفه چنین رویکردی را الهیات سلبی میخوانند. اهمیت متن نقل شده پیوندی است میان اندیشه بنیانگذاران اصیل اسلام، عارفان و برخی فلاسفه اسلامی. هر چند برخی دیگر از فلاسفه معتقدند که میتوان در باب خداوند بر طریق ایجاب نیز سخن گفت، اما سکوت حلقه واصل کسانی است که به سمت خدا در حرکتند و مسیری در بیسخنی به سر میآورند. نگاهی به دو عارف برجسته در سنت اسلامی جایگاه اساسی سکوت را در میان عارفان نشان میدهد.
مولانا تاکید زیادی بر سکوت دارد و میتوان اشارات او بر منطق جان را نشانه تاکیدش بر این مساله دانست. سکوت سالکانه که از آداب طریقت است از جمله این سلوک است. در سلوک سالکانه، عارف دست به سکوت اخلاقی میزند. در این سکوت وی از آفات زبان پرهیز میکند. جنبه دیگر سکوت سالک، پرهیز از سخن در محضر پیر طریقت است. برای فراگیری عرفان باید ساکت بود. داستان خضر و موسی سرشار از آموزه چنین سکوتی است.
از سویی دیگر مولانا سکوت عارف را نه ارادی، بلکه چون فعلی غیرارادی میداند؛ فعلی که نشانه زبان باختن است. «چون به نزدیک ولیالله شود/ آن زبان صد گزش کوته شود» جنبه دیگر سکوت را مولانا رازداری دانسته است. سخن عارف میتواند موجبات انحراف کسانی را که بیرون گود عرفان نشستهاند باعث شود. حلاج چنین سکوتی را گویا شکسته بود.
دیگر نکته سکوت عارفان از نظر مولانا کنار کشیدن از کسانی است که با او همدرد نیستند. عارف زبان خویش را به هر کلامی نمیچرخاند و در سکوت خویش راه حق را میپوید. اما سکوت سالکانه که برای طریقت توصیه شده، مسیری است برای رسیدن به سکوت عارفانه. اولین جنبه سکوت عارفانه را سکوتی معرفتزا عنوان کردهاند. عارف در تجربه وصال حضرت حق به شناختی میرسد که از جنس زبان نیست. اگر عرفان مسیری وجودی برای رسیدن به حقیقت است، این مسیر در سکوت طی شده و به سکوت منتهی میشود. مولانا معتقد است : «لفظ در معنی همیشه نارسان» است و این آموزه را نیز به پیامبر منتسب میکند. این مرحله از سکوت را که در برابر زیبایی بیمثال باری است، سکوت جمالی خواندهاند. مرتبه دیگر سکوت عرفانی سکوت عشقآمیز است. گفتوگو و معاشقه عارف و حضرت حق گفتوگوی عاشقانه است؛ گفتوگویی که در آن گویی سالک با حضرت حق یکی میشود. فنا و وحدت به عنوان نهایت راه عرفان، در بیان مولانا از سکوت میگذرد و در سکوت پایان میگیرد.
در بیان ابن عربی نیز سکوت اهمیت زیادی دارد. ابنعربی سکوت را لازمه کار عارف میداند، وی معتقد است سالک نباید با احدی سخن بگوید و فقط در صورت وجوب و ضرورت و به حد اندک میتواند سخن بگوید. سکوت برای عارف حالتی وجودی است؛ حالتی که در آن مرید حتی هدف خویش را نیز که رسیدن به خدای متعال است در نظر نمیآورد: «زیرا حدیت نفس این چنینی در مورد چیزی که هنوط حاصل نشده، تضییع وقت است و اگر مرید، نفس خویش را به حدیث نفس عادت دهد، آن حدیث بین او و ذکر قلبی خدا حایل اندازد. زیرا قلب گنجایش انجام دو کار همزمان، یعنی حدیث نفس و ذکر را ندارد.» با سکوت است که به نظر ابن عربی، آینه قلب مرید روشن میشود و پروردگار در قلب او تجلی میکند. از سوی دیگر عارفان و اولیای الهی خداوند را از راه تقوای الهی میشناسند که از طریق پیرایش نفس کسب میشود. جان عارف بر اثر مکاشفه با جان جهان یکی میشود و اشراق حق از ورای اشیا بر جانش میتابد. کلام در عرفان ابن عربی نیز جایگاهی ندارد.
سکوت عرفانی دمنزدن است و تعابیر مختلفی از آن شده است. برخی اما عرفان را محصول انزوای سیاسی دانستهاند و سکوتش را رضایت به شرایط سیاسی زمانه، اما برخی معتقدند سکوت در خلال عشقبازی با حق انسان را برای جانفشانی در راه خلق آماده میسازد و او را برای کسب فضایل اجتماعی آماده میکند.
میثم قهوهچیان / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: