در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

او طی 25 سال فعالیت هنری، تعداد اندکی فیلم ساخته و نکته جالب این که کارهای او در ژانرهای مختلف سینمایی است. تازهترین فیلم او «بالاترین پیشنهاد» ـ برخی همکاران نام فیلم را «بهترین پیشنهاد» ترجمه کردهاند. با توجه به این که در حراجهای هنری، اشیا به بالاترین رقم پیشنهادی فروخته میشوند، به نظر میرسد بالاترین پیشنهاد ترجمه بهتری باشد ـ نمایش موفقیتآمیزی در ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی داشته و با نقدهای تحسینبرانگیز منتقدان سینمایی هم روبهرو شده است. او بعد از کمدی - درام شرححالگونه تاریخی «باریا» در سال 2009 و پس از چهار سال دوری از فعالیتهای فیلمسازی، قصهای را به فیلم سینمایی تبدیل کرده که سالهاست قصد کارگردانی آن را داشته است.
تورناتوره در گفتوگوی اینترنتی تازه خود در سایت Europe ضمن صحبت درباره بالاترین پیشنهاد به بیان دیدگاههای هنرمندی اروپایی میپردازد که عاشق و شیفته سینماست. حرفهای تورناتوره، انعکاسی از تفکرات هنرمندان قاره اروپاست و نوع کار فیلمسازی را به بحث میگذارد.
چرا جفری راش را برای نقش اصلی فیلم انتخاب کردید؟
انتخاب جفری راش یک انتخاب ایدهآل بود. وقتی فیلمنامه را مینوشتم، او در ذهنم بود و نقش را برای وی نوشتم. قدم به قدم و روز به روز، این احساس بیشتر در من ایجاد میشد که راش باید این نقش را بازی کند. وقتی فیلمنامه آماده شد، بلافاصله آن را برایش فرستادم. پنج روز بعد با من تماس گرفت و گفت: فیلمنامهات را خواندم، میخواهم این نقش را بازی کنم. شگفتزده شده بودم.
چه عاملی باعث شد بازی در نقش را قبول کند؟
او شیفته شخصیت ویرجیل شده بود. به قدری مجذوب او شده بود که این شخصیت را در تمام سطوح ظاهری و باطنی دنبال میکرد. راش خیلی دقیق و با وسواس، معنی و مفهوم هر یک از کلمات فیلمنامه را از من پرسید. خیلی خوشحال بودم که او این کار را میکند؛ زیرا وقتی کار فیلمبرداری شروع شد، هیچ نکته پوشیدهای برایش وجود نداشت و همه چیز عیان و آشکار بود. میتوانستم هر نکته ظریفی را از او بپرسم و یک جواب خوب بگیرم. به عنوان یک نویسنده و فیلمنامهنویس، این تجربه خیلی خوبی برایم بود. وسوسهشدن او برای کار را دوست داشتم. رفتارش خیلی خوب و گرم بود. او تلفیق و ترکیبی از مارلون براندو و مارچلو ماسترویانی است. او به صورت همزمان وسوسههای بازیگری براندو و حس همذاتپنداری ماسترویانی را در خودش دارد.
پیدا کردن بازیگر نقش وارث مشکل بود؟
بله، بسیاری از بازیگران زن دعوت به بازی در این نقش را رد کردند، زیرا در نیمه اول فیلم، او حضور ندارد و تصویرش دیده نمیشود. ما فقط صدای او را از پشت تلفن میشنویم. این بازیگران نمیدانستند شخصیت این زن جوان به قدری قوی و محکم است که حضور نداشتن وی در نیمه اول فیلم، آسیبی به او نمیزند. او در کنار شخصیت جفری راش، مهمترین آدم قصه است و در نیمه دوم به شخصیت اصلی تبدیل میشود.
منبع قصه فیلمنامه از کجاست؟
روش همیشگی کارم این است که در آن واحد روی چند قصه مختلف کار میکنم. ایدههای کوچک زیادی را در ذهنم دارم که همیشه و همه جا همراهم هستند. این طرحها روی کامپیوتر، جعبههای مخصوص و دفترچه یادداشتم هستند. تکتک آنها را به آرامی گسترش میدهم و بعد از مدتی برخی از آنها ناپدید و به حافظه سپرده میشوند. برخی دیگر بتدریج شکوفا شده و به یک داستان کامل تبدیل میشوند. از بین این داستانهای کامل است که فیلمنامههای فیلمهایم پیدا و حتی برخی از آنها به فیلم سینمایی تبدیل میشود.
حدود 20 سال قبل، داستان کوتاهی درباره یک آدم منزوی داشتم که از حضور در محیطها و مکانهای عمومی ترس دارد. این فقط یک ایده و طرح بود، ولی علاقه خیلی زیادی به آن پیدا کرده بودم. با این حال، احساس میکردم قصه خیلی خوبی نیست. نتوانستم با آن ارتباط خوب و نزدیکی پیدا کنم. کار به جایی رسید که حس کردم آن داستان را دوست ندارم. البته طرح کلیاش را دوست داشتم. چند سال بعد یک داستان دیگر به ذهنم آمد. این داستان درباره یک حراجکننده آثار هنری بود. این جور حرفهها و کسب و کارها را دوست دارم؛ آدمی که روی چیزها و اشیا قیمت میگذارد و به تعیین ارزش آنها میپردازد. یک تمثیل کنایه و قوی در آن وجود دارد. این شخصیتی را که خلق کرده بودم دوست داشتم، اما نمیتوانستم داستان مناسبی برایش خلق کنم. یک روز این دو شخصیتی را که در طول این سالها داشتم کنار هم قرار دادم و یک رابطه را به آن اضافه کردم. این قصه به داستان مردی تبدیل شد که توانایی عاشق شدن ندارد، در حالی که عاشق اشیای آنتیک است و قدم به قدم، عاشق شدن واقعی را میآموزد.
پیدا کردن نقاشیهای موجود در فیلم، کار سخت و پیچیدهای بود؛ آنها اصل هستند؟
بعضیها واقعی است و بعضیها تقلبی. به هر حال از سوی موزهها و مالکان اصلی تابلوها اجازه آن را داشتم که در فیلم از آنها استفاده کنم. تهیهکنندگان فیلم با موزهها، گالریهای خصوصی و صاحبان خصوصی این آثار تماس گرفتند تا بتوانند مجموعه مورد نظرمان را در اختیارمان بگذارند. بسیاری از آنها آثار هنریشان را یا مجانی یا در ازای دریافت مبلغ اندکی پول در اختیار ما گذاشتند. البته همه آنها خواستند در تیتراژ پایانی فیلم به نامشان اشاره شود. ده ماه طول کشید تابلوها را جمعآوری کنیم، اما در کل، کار سختی نبود. نامهای برای دارندگان تابلوها فرستادم و صادقانه نیتم را برایشان گفتم. فکر میکنم فرستادن چنین نامهای خیلی بهتر از آن بود که فیلمنامه را برایشان بفرستم.
درباره همکاری با انیوموریکونه، آهنگساز فیلم صحبت کنید.
ما در 9 فیلم سینمایی و چند کار مستند با یکدیگر همکاری کردهایم. طی 25 سال گذشته، همیشه با او کار کردهام. یک دلیل مهم این است که روش کارمان خیلی شبیه هم است. بعد از پایان کار نگارش هر فیلمنامهای، بلافاصله صحبت با او را شروع میکنم. حرفهای ما قبل از شروع فیلمبرداری به سرانجام میرسد. ابتدای کار فیلمبرداری، بخش اصلی و مهم موسیقی فیلم را در اختیار دارم. حتی خیلی وقتها، آنها را ضبط هم کردهایم. اگر دقیقا بدانی چه میخواهی و این را برایش توضیح دهی، او میتواند دقیقا همان چیزی را به تو بدهد که میخواهی. حتی اگر موسیقیدان هم نباشی، این نتیجه را میگیری. انیوموریکونه با وجود سابقه بالای کاری، بسیار مدرن فکر میکند. برای یک مرد هشتاد و چهار ساله چیز بسیار عجیب و خوبی است. او برای من حکم یک معجزه را دارد.
حالا که به کارنامه کاریتان نگاه میکنید، چه احساسی دارید؟
فیلمشناسی من یک خط منطقی ندارد. وقتی کار روی فیلمی را به پایان میرسانم، بلافاصله به فکر ساخت فیلم دیگری میافتم که بسیار متفاوت از آن فیلم است. به همین علت، بعد از یک فیلم سیسیلی، دوست دارم فیلمی درباره نقطه دیگری از جهان بسازم. در هر فیلمی به چیزهایی نیاز دارم که دربارهشان اطلاعی ندارم، به همین دلیل، این حس را دارم که در حال کار کردن روی موضوع تازهای هستم. این نکته باعث میشود همیشه آن ترس اصیل مربوط به ساخت اولین فیلم را داشته باشم. دلیلش هم این است که باور دارم ترس در خودش خلاقیت خیلی بیشتری دارد تا این که احساس امنیت کنم. وقتی نسبت به کاری که میکنی اعتماد و حس امنیت زیادی داشته باشی، حاصل کار چیز خیلی خوبی از آب در نمیآید.
سینمای امروز ایتالیا را چگونه ارزیابی میکنید؟
وضع خوبی ندارد، اما این فقط مختص ایتالیا نیست. صنعت سینمای بقیه کشورهای اروپایی هم همین وضع بد و ناامیدکننده را دارد. در کنار دست و پنجه نرم کردن با این بحران، تلاش همه ما هنرمندان این است که ارتباطمان با سینما و تماشاچی را از دست ندهیم.
برخلاف آمریکا، ما اروپاییها فیلمهای سینمایی را یکی از شکلهای هنری میدانیم و فقط به بعد تجاری آن نظر نداریم. برای ما سینما یک بازار خوب مالی نیست که فقط بخواهیم تجارت کنیم. با وجود تمام سختیها و ناملایمات، به آینده سینمای ایتالیا خوشبینم و احساس میکنم توانایی گذر از این بحران عمیق را داریم.
کارنامه کاری متنوعی دارید. پس از سینما پارادیزو هیچ وقت به قصههای تیپیکال ایتالیایی برنگشتید. آخرین فیلمتان بالاترین پیشنهاد هم در مرکز اروپا رخ میدهد و محصول اروپایی است تا ایتالیایی. به ریشههای سیسیلی خود برنمیگردید؟
به قول آن نویسنده معروف ایتالیایی، لئوناردو سیاسیا، سیسیل خود سینماست. هیچ نقطه دیگری در جهان وجود ندارد که مثل سیسیل این قدر به سینما و فیلم اهمیت بدهد. مطمئن باشید دوباره فیلمی در این محل خواهم ساخت، اما این فیلم باید قدرت و توانایی سیسیل را به بهترین شکل ممکن به نمایش بگذارد.
چند سالی است شایع شده فیلمنامه «لنینگراد» سرجیولئونه را با بودجهای بالای متوسط و با حضور بازیگران بینالمللی میسازید. این پروژه به کجا رسید؟
هنوز نمیتوانم به طور دقیق بگویم این فیلم بالاخره ساخته خواهد شد یا خیر. خودم دوست دارم آن را بسازم و پرونده تولید آن باز است. نکته مثبت این است که من هنوز تلاش دارم آن را به یک سرانجام خوب برسانم. در برابر کارگردانی این درام جنگی، هیچ وقت تسلیم نمیشوم.
یوروپافیلمز / مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: