
حریم خصوصی به معنای اعم و کلی، واژه تازه و مفهومی جدید در زندگی بشر نیست. حتی میتوان گفت از همان زمان خوردن میوه ممنوعه بود که پدر و مادر ما یعنی آدم و حوامتوجه بدن و برهنگی خود شدند و فهمیدند چیزی باید به نام حریم خصوصی داشته باشند و وقتی الزام آن را درک کردند. جدا از این تصور شاید انتزاعی و دور از دسترس، میتوان گفت آدمیان از زمانی شروع به زندگی اجتماعی کردند و وارد تعامل با یکدیگر شدند به دلایل مختلفی از جمله قدرتطلبی یا ناامنی یا شرم از هنجارهای زندگی جمعی، برای خود حریمی ساختند و بعضی رفتارها و تفکرات خود را در آن حریم دور از دسترس دیگران نگه داشتند. این حریم که همراه با اجتماع و زندگی جمعی یعنی به نوعی نقیض خود ساخته شده است، حریم خصوصی نام دارد.
پذیرش و شناخت حریم خصوصی به عنوان حق کلی انسانی، در متون دینی هم سابقه دارد. در انجیل، اشارات بیشماری به این موضوع شده و در قوانین یهود، از دیرباز پنهان ماندن مسائل شخصی از انظار دیگران به رسمیت شناخته شده بود. بهویژه، هم حریم خصوصی و هم مالکیت خصوصی در قرآن و قوانین اسلامی مورد تکریم و احترام بوده است.
در چین باستان، مصونیتهایی مشخص در زمینه حراست از حریم وجود داشته و در یونان قدیم هم به همین شیوه، مساله حریم خصوصی مطرح بوده است. در سوگند بقراط که به 300 سال قبل از میلاد برمیگردد پزشکان سوگند میخورند رابطه آنان با بیماران محرمانه بماند.
در حالی که حریم خصوصی در غالب ادیان الهی کم یا زیاد، بصراحت یا به واسطه، مورد توجه بوده است. قوانین وضعی و اجتماعی تازهتر هم صدها سال است به این موضوع توجه نشان داده است،در سال 1361 میلادی، یک قاضی انگلیسی حکم دستگیری کسانی را صادر کرد که دزدانه به خانه افراد نگاه یا استراق سمع میکردند. در سال 1765 میلادی، لرد کامدن(Lord Camden) بریتانیایی قانونی وضع کرد که براساس آن برای ورود بهخانههای مردم و مصادره یادداشتها و مکتوبات آنان، داشتن مجوز الزامی شد. ویلیام پیت (William Pitt) سیاستمدار قرن هجدهمی در این زمینه نوشت: «حتی فقیرترین مردم در کلبه محقر خویش میتوانند از دستورات شاه سرپیچی کنند. کلبه این مرد فقیر میتواند بسیار محقر باشد، سقف آن بلرزد و چکه کند، باد و توفان در آن وارد شود، اما شاه انگلستان نمیتواند به آن وارد شود و هیچیک از نیروی پادشاه هم جرأت ندارند از آستانه این کلبه ویرانه، قدم به درون بگذارند.» این جملات نمایانگر دوران تازهای در زندگی انسان و مناسبات مردم با قدرت بود. به طور صریح اصطلاح حریم خصوصی داشت معنا و مفهومی تازه و متکامل پیدا میکرد. با رشد مدرنیته در عرصههای سیاسی و اجتماعی، حریم خصوصی به علت محدودیت هر چه بیشتر دستگاه قدرت، جایگاه فراختری یافت. متنفذان قدرت پادشاه را کم و محدود میکردند و همچنین قدرت یکدیگر را، و به همین دلیل امنیت و استقلال مردمان بیشتر میشد و میتوانستند از زندگی خصوصی خود بیشتر و بهتر مراقبت کنند.
کشورهای مختلف طی قرون و اعصار، با وضع قوانین مختلف از حریم خصوصی حمایت کردهاند. در سال 1858، در فرانسه قانونی وضع شد که انتشار مسائل خصوصی را ممنوع کرد و برای حریمشکنان مجازاتهایی در نظر گرفت. در سال 1889، قوانین نروژ، انتشار اطلاعات مربوط به افراد و امور خصوصی آنها را ممنوع اعلام کرد. از سال 1890 هم در قوانین عمومی آمریکا، این حق به رسمیت شناخته شده و سرانجام اعلامیه جهانی حقوق بشر که سال 1948 منتشر شد، جدیدترین و اصلیترین شاخص حفظ حریم خصوصی در سطح بینالمللی گشت که به طور خاص از حریم مکانی و ارتباطی افراد حمایت میکند.
بنا بر ماده 21 این قانون حریم خصوصی، خانواده، خانه و مکاتبات، آبرو و حیثیت افراد نباید مورد تعرض و مزاحمت قرار گیرد و هر کس این حق را دارد علیه چنین مزاحمتهایی حمایت شود. به این ترتیب و از آن پس، در بسیاری از معاهدات بینالمللی مربوط به حقوق بشر، حریم خصوصی به عنوان یک حق به رسمیت شناخته شده است. ماده 17 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، ماده 14 کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق کارگران مهاجر و ماده 16 کنوانسیون سازمان در مورد حمایت از کودکان، از جمله این معاهدات هستند.
اما مساله حریم خصوصی را نمیتوان تنها به قانون تقلیل داد، قانون بخشی از این امر مهم فرهنگی و گاه سیاسی است. حریم خصوصی مسالهای شناور در درون رفتارها و مناسبات جزئی افراد است. قدرت به طور شناور و گاه به گاهی با وجود قوانینی که از نفوذش جلوگیری میکند، به بهانه الزاماتی خاص (اغلب امنیتی) به حریم خصوصی افراد راه مییابد. از سوی دیگر در مناسبات اجتماعی بنا به جایگاه و موقعیت و سطح فرهنگی افراد ممکن است حریم خصوصی شهروندان توسط شهروندی دیگر نقض شود. امروزه با رشد تکنولوژی و توسعه وسایل ارتباط جمعی و شبکههای اجتماعی، حفظ حریم خصوصی و گاه حتی بالاتر از این، تعیین این که چه چیزی حریم خصوصی است و چه چیزی نه، بسیار دشوار شده است. لذا حریم خصوصی به شکلی واضح شناور و وابسته به موقعیتهای عینی و متمایز اجتماعی شده است.
اما سوالی که اغلب از خود نمیپرسیم این است که حریم خصوصی آیا مطلوب است و داشتن و حفظ کردن آن زندگی ما را بهتر میکند یا خیر؟ برای پاسخ دادن ابتدا به یک صورتبندی نیاز است. باید بدانیم حریم خصوصی، محصول جدا شدن حوزه خصوصی و عمومی در زندگی اجتماعی انسان و هراس از امنیت و مورد سوءاستفاده قرار نگرفتن آن توسط دیگران است.
این تفکیک حوزه خصوصی از عمومی سبب شده انسان دو نوع زندگی و دو گونه مشغولیت پیدا کند. یکی کار و زندگی اجتماعی و مناسبات اقتصادی سازنده آن و دیگری زندگی خصوصی، خانواده و علایق و تمایلات شخصی. این دو در واقع سازنده حوزه خصوصی خاصی هستند که یکسره با نوع پیشامدرن آن متفاوت است. تضاد کار و زندگی شخصی در دوران پیشامدرن یا وجود نداشت یا به این شدت نبود که در زمانه معاصر و در تحولات لجام گسیخته سرمایهداری رخ داده است. نتیجه چنین شرایطی این بوده است که هویت انسانها میان حریم خصوصی و زندگی اجتماعیشان دوگانه و متفاوت شود. هویت آنها در کار به گونهای شده که به درونیات آنها آنچنان ربطی ندارد لذا حریم خصوصی معبد امنی گشته برای خود بودن که بروزش در حوزه عمومی یا با طرد قدرت و عموم همراه میشود یا با به خطر افتادن شغل، خود بودن هزینه دارد. بسیاری از ناملایمات روحی و روانی به همین دلیل رخ داده است که زندگی جمعی و شغلی افراد، تمایلات و روحیات فردی آنها را نمایندگی نمیکند و آنها احساس ناشکفتگی و سرکوب درون را پیدا میکنند. آدمها در این فضا دچار دوگانگی هویتی میشوند و نمیتوانند تصور و تصویری روشن از خود داشته باشند.
اگر بازگردیم به سیر تطور معنای حریم خصوصی در قانون، متوجه چرخشی میشویم مهم که نشاندهنده حرکت قدرت از حراست از حریم خصوصی به سمت ممنوعیت انتشار آن در حوزه عمومی است. این چرخش ظریف در شکل زندگی خصوصی و عمومی بشر بسیار عمده بوده است. همانطور که گفته شد سال 1858، در فرانسه قانونی وضع شد که انتشار مسائل خصوصی را ممنوع کرد و برای حریمشکنان مجازاتهایی در نظر گرفت، این بیشتر از حفظ حریم خصوصی، حراست از یک فرهنگ عمومی در معنای مثبت و در معنای منفی حفظ قدرت سیاسی و انحصار تمایلات افراد در حوزه خصوصیشان بود. این تحول در قوانین، تحولی در فرهنگ روزمره بشر ایجاد کرد که به معنی عدم پذیرش انسان ساخته شده در حوزه خصوصی در صحنه و سپهر عمومی بود.
باید در نظر داشت انسانها از نظر اخلاقی ممکن است قواعدی عام داشته باشند، اما خلقیات، روحیه و بخشی از ارزشهای خود را در حوزه خصوصی میگیرند که همانها آنها را متفاوت و مختلف میکند. تفکیک مطلق حوزه خصوصی و عمومی و اجازه ندادن به ورود یکی به دیگری از انسان موجودی ناقص و از اجتماع آنها، تودهای بهم فشرده، یک شکل و اصلاحناپذیر میسازد. انسانهایی که متظاهر و شبیه هم هستند و تنها چیزی که در حوزه عمومی با خود به همراه میآورند روحیاتی ندیده، نگفته و سرکوب شده است.
اما چنین فضای ماشینی و منفکی به مدد تکنولوژی، مقاومتهای اجتماعی و روح زنده فعالیتهای انتقادی در جهان جدید، هرگاه محقق شده بسرعت شکست خورده یا مجبور به عقبنشینی است. انسانها بودن در سپهر عمومی را به شرط اجازه بروز یافتن هویت فردی و رنگ خاص خود دلپذیر مییابند. گفتوگو در سطح جامعه محصول در میان گذاشتن عقاید و احساسات خصوصی افراد است. برای حفظ و حراست از حریم خصوصی افراد و عدم سوءاستفاده از آنچه هستند، قانون امری است مثبت. اما برای جلوگیری از نضج و نفوذ تمایلات، احساسات و اندیشههای ساخته شده در لحظات خصوصی و فردی آدمها به سطح بدنه اجتماع، نهتنها وجود قانون کارآمد نیست، بلکه عاقلانه و منصفانه هم نیست. هنجارها و فرهنگ عامه خود تنظیمکننده نوع و میزان تعامل حوزه خصوصی و عمومی و فراخی هر یک از آنهاست که تازه باز هم به اصلاح مداوم و نقد پی در پی نیاز دارد.
علیرضا نراقی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم