در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به همین جهت خواندن داستانها برای سنین پایین دشوار است و بعضی افراد جسته گریخته فقط تعدادی از داستانهای مثنوی را برای کودکان و نوجوانان بازآفرینی کردهاند. ولی من در سطح گسترده این کار را انجام دادهام. یکی از شاخصترین آثارم، کتاب مثنوی مولوی است از نشر پیدایش در چهار جلد، که تاکنون بیش از 22 بار تجدید چاپ شده و هر جلد شامل 30 داستان میشود. این کتابها را بدون الزام به دفتری خاص از مثنوی، از داستانهای ساده در جلد اول شروع و به داستانهای پیچیده در جلد چهارم، ختم کردهام.
وقتی بناست راجع به علل موفقیت یا عدم موفقیت چاپ داستانهای مثنوی در قالب نثر برای کودکان صحبت کنیم، لازم است پیش از هر چیز به تفاوت بازآفرینی و بازنویسی اشاره کنیم. بازنویسی همان کاری است که مرحوم آذر یزدی انجام داده است که فقط همان داستان را از شعر به نثر در آورده بدون هیچ پرداخت داستانگونه و شخصیتپردازی و.... ولی در بازآفرینی فقط چارچوب کار از داستان مبنا گرفته میشود و بعد با زبانی متفاوت تمام ویژگیهای داستاننویسی امروزی از جمله فضا، شخصیتپردازی و تعلیقها و.... بازآفرینی میشود.
بخشی از موفقیتهای فرد در بازنویسی و بازآفرینی در این است که به روحیات شخص و تناسب آن با اثر مورد نظر توجه شود. ممکن است کسی در نوشتن قصههای شاهنامه موفق باشد و کسی در بازنویسی قصههای مثنوی.
و بعد شیوه نگارش او مهم است. گاهی اوقات در بازآفرینی قصه، ممکن است که من قصه را از جایی آغاز کنم که مثنوی آغاز نکرده است و همین بخشی از دشواریهای اثر را برای افراد کم سن و سال میکاهد.
نوع انتخاب داستانها نیز باید از روی شناخت دنیای کودک و نوجوان باشد. بعضی از قصهها حتما به شرح و تفصیل نیاز دارد زیرا نمادین هستند و بعضی اصلا درکش نهتنها برای بزرگسالان بلکه برای کودکان و نوجوانان نیز ساده نیست.
در کل معتقدم بازنویسیها و بازآفرینیهای موفقیتآمیز برای کودکان و نوجوانان منوط به چند امر است؛ اول این که فرد باید کتابهای درسی دانشآموزان را مطالعه کند تا از این طریق از دایره واژگان آنها اطلاع کافی داشته باشد. حتی بداند که آنها کدام ضربالمثل و کدام اصطلاحها را میشناسند. برای مثال ممکن است که نوجوان مفهوم کنایه «نفست از جای گرم بلند میشود» را بفهمد ولی یک کودک آن را چنان که باید متوجه نشود.
از طرف دیگر انتخاب قصهها نیز اهمیت زیادی دارد. من تاکنون حدود 120 قصه از مثنوی را برای کودکان و نوجوانان بازآفرینی یا بازنویسی کردهام و در این انتخابها خود را در میان قصههای شش دفتر مثنوی آزاد گذاشتهام تا بتوانم داستانهای متناسب با فهم مخاطبانم پیدا کنم. من گاهی میبینم که نوشتن داستانهایی نامتناسب برای فرزندانمان رواج پیدا میکند، مثل داستان فیل و تاریکخانه. من معتقدم که اصلا این داستان و مفاهیم پیچیدهاش برای آنها قابل فهم نیست. یا داستان نحوی و کشتیبان. نمیگویم که داستان فیل و تاریکخانه را برایشان ننوشتهام، بلکه من فضا را تغییر دادم. از مایههای فکری مولوی استفاده کردم و آنها را بیشتر توضیح دادم. مثلا داستان را این گونه شروع کردم که مردم روستایی هرگز در زندگیشان فیل را ندیده و نام آن را نشنیده بودند و بعد با چنان اتفاقی مواجه میشوند. داستان میخواهد حرف دیگری بزند. حال چه فیل باشد چه زرافه و چه هر حیوان ناشناخته دیگری برای آنها. ولی روستایی مثلا اسب یا الاغ را خوب میشناسد. باید این مقدمات را برای کودک گفت و گرنه او اصلا از دقتهای به کار رفته در اثر آگاه نمیشود.خلاصه آن که بازنویسی و بازآفرینی داستانهای مثنوی برای کودکان موجب میشود نگاه شخص نویسنده هم تغییر کند. من پس از نگارش جلد سوم کتاب قصههای مثنوی برای نشر پیدایش یک بار به مسئول آن مجموعه گفتم: این روزها مشغول خواندن اثر زیبایی به نام مثنوی هستم. او تعجب کرد و پرسید: شما چند جلد درباره مثنوی تالیف کردهاید ولی مثل کسانی صحبت میکنید که گویی بار اولی است که مثنوی میخوانند و من در جواب گفتم: بله. زیرا قبلا مثنوی را با نگاه نان خوانده بودم و این روزها از نگاه جان میخوانم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: