خیانت یا سوءظن؛ این چیزی است که زندگی زوج را به بنبست رسانده و با وجود اینکه دو فرزند دارند، میخواهند از هم جدا شوند، اما عاملی که جدایی را به تعویق انداخته و صدور حکم را در این پرونده طولانی کرده، تلاش هرکدام از آنها برای گرفتن حضانت از بچههاست.
فیروزه میگوید در صورتی که شوهرش حاضر نباشد حضانت بچهها را به او بدهد مهریهاش را به اجرا میگذارد و محمود هم میگوید حاضر است برای مراقبت از فرزندانش هر سختیای را تحمل کند حتی اگر مجبور باشد زندانی شود.
پرونده این زوج در دادگاه خانواده شماره 2 تهران در حال رسیدگی است.
پرده اول؛ روایت محمود
من و فیروزه همکار بودیم. او مدتی بود به شرکت ما آمده بود. خیلی از فیروزه خوشم میآمد. او دختر خندانی بود که همه جذبش میشدند و دوستش داشتند. با این که بسیار خجالتی بودم، اما تصمیم گرفتم از او خواستگاری کنم.
دلم میخواست همسرم شود و با او زندگی خوبی را شروع کنم، اما درست زمانی که داشتم خودم را برای صحبتکردن در این خصوص آماده میکردم متوجه شدم رابطهای میان خسرو ـ یکی از همکارانم ـ و فیروزه وجود دارد. خسرو از مهندسان زبدهای بود که از سالها قبل در شرکت کار میکرد و همه به او احترام میگذاشتند.
وقتی این موضوع را فهمیدم، خیلی ناراحت شدم و با خودم گفتم لابد قسمت نبوده با فیروزه ازدواج کنم، اما اصلا نمیتوانستم از فکر فیروزه بیرون بیایم. حتی چند بار تصمیم گرفتم برای فراموشکردن او با دختر دیگری ازدواج کنم، اما نتوانستم.
من واقعا عاشق او شده بودم از طرفی خسرو هم دوستم بود و نمیخواستم بین ما درگیری ایجاد شود. اینکه چنین عشقی را یکتنه در دلم میپروراندم خیلی اذیتم میکرد. یکسال از این ماجرا گذشت و من از همکارانم شنیدم رابطه فیروزه و خسرو بههم خورده است. راستش خوشحال شدم. با اینکه همه میگفتند آنها خیلی بههم میآیند، اما من از اینکه باهم ازدواج نکردند خیلی خوشحال بودم. یک هفته بعد با فیروزه صحبت کردم و گفتم نمیخواهم با او رابطه داشته باشم و میخواهم با هم ازدواج کنیم.
دو روز بعد فیروزه به من جواب مثبت داد. قرار شد تا زمان عقدمان در مورد این موضوع با کسی صحبت نکنیم. ما خیلی زود عقد کردیم و برای همکارانمان در شرکت شیرینی بردیم.
همه از این موضوع تعجب کردند. از همه بیشتر خسرو تعجب کرد. او اصلا به روی خودش نیاورد که با فیروزه رابطه داشته و به من تبریک گفت. من هم با اینکه بعد از آن رابطهام را با خسرو کم کردم، اما اصلا در این باره با او صحبت نکردم. رابطه ما کم شد، اما هیچوقت قطع نشد.
خسرو خیلی باهوش بود، او هیچوقت کاری نمیکرد که با من درگیر شود. حتی وقتی من در کار شیطنتی میکردم که با هم اختلاف پیدا کنیم و رابطهمان قطع شود، او کوتاه میآمد و همه چیز حل میشد.
من و فیروزه خیلی زود باهم عروسی و خانهای کوچک، اما گرم را درست کردیم. فیروزه سرکار میآمد، اما ارتباط خاصی با خسرو نداشت. با اینکه اوایل حساس بودم و او را کنترل میکردم اما وقتی فهمیدم کاری باهم ندارند، دیگر او را اذیت نکردم. مدتی بعد بچهدار شدیم. فیروزه بعد از به دنیا آمدن بچه اصرار کرد دوباره سرکار برود، من هم قبول کردم. ما خانواده خوشبختی بودیم و من زنم را دوست داشتم.
در این سالها ما صاحب بچه دیگری هم شدیم و بچههای من حالا ده و هشت ساله هستند. دو سال قبل متوجه شدم زنم رفتارهای مشکوکی دارد، او مرتب به اتاق خسرو رفتوآمد میکرد. با اینکه منشی بود و من میدانستم طبیعی است که با خسرو کار داشته باشد، اما در این سالها نشده بود که به اتاق خسرو برود و هر وقت کاری بود به آبدارچی میداد که برایش ببرد. زنم را تحت نظر گرفتم و در فرصتهای مناسب تلفنهمراه او را چک کردم. متوجه شدم او بعضی از تماسهایش را پاک کرده، اما یک تماس خسرو را فراموش کرده بود پاک کند. وقتی از او توضیح خواستم، انکار کرد. از آن به بعد به زنم مشکوک و در این مدت متوجه شدم همسرم با خسرو رابطه دارد. این موضوع درگیریهای شدیدی را برای من به وجود آورد. خسرو و فیروزه هر دو موضوع را انکار میکردند.
از آن به بعد بارها رفتارهای همسرم را تحت نظر گرفتم و متوجه شدم او واقعا با خسرو ارتباط دارد. این موضوع به خانوادههای ما کشیده شد. در این دو سال زندگی من جهنم شده و دیگر نمیخواهم با زنی زندگی کنم که به من خیانت میکند. تنها چیزی که نگرانم میکند فرزندانم هستند.
اگر جدایی ما به هر دلیل دیگری اتفاق میافتاد مشکلی برای دادن حضانت بچهها به فیروزه نداشتم، اما از آنجا که او به من خیانت کرده بچهها را به او نمیدهم، چون نمیخواهم مادری خیانتکار آنها را بزرگ کند و باعث شود آنها هم خیانت را یاد بگیرند.
پرده دوم؛ روایت فیروزه
من خسرو را دوست داشتم، اما وقتی با محمود ازدواج کردم، دیگر عشق او را از دلم بیرون کردم و خسرو مردی بود که مرا رنجانده بود. در شرکتی که کار میکردیم همه میدانستند من و خسرو قرار است با هم ازدواج کنیم. محمود هم از این قضیه اطلاع داشت به همین دلیل وقتی از من درخواست ازدواج کرد به او گفتم باید به موضوع خسرو هم فکر کند. گفت این کار را نمیکند، چون نمیخواهد در مورد رابطه من و خسرو چیزی بداند. خسرو مردی منطقی بود و خیلی خوب میتوانست مشکلاتی را که برایش پیش میآمد، مدیریت کند. تنها مشکل من با او این بود که همیشه به منفعت خودش فکر میکرد. وقتی مادرش از او خواسته بود با دختری دیگر ازدواج کند او هم به دلیل اینکه خانواده آن دختر ثروتمند بودند مرا رها کرد و خیلی راحت این موضوع را گفت. محمود با او فرق میکرد، مرد مهربانی بود که زندگی آرامی را برای من درست کرد. ما باهم کار میکردیم. وقتی تازه ازداوج کرده بودیم من سعی میکردم ارتباطم با خسرو را به حداقل برسانم و حتی در شرکت هم با او حرف نمیزدم چون نمیخواستم محمود تحریک شود و درگیری بین آن دو به ضرر هر سه ما تمام میشد.
من و محمود صاحب دو فرزند شدیم و من به طور کامل خسرو را فراموش کرده بودم. دیگر دختر جوان آن روزها نبودم و سالها از زندگی مشترکم گذشته بود. فکر نمیکردم محمود با وجود دو بچه به من شک داشته باشد به همین دلیل هم روابطم با خسرو را عادی کردم. ما مدتها بود که با هم صحبت میکردیم و او کارهایی را که داشت، میگفت و من انجام میدادم. خسرو در این سالها ازدواج کرده و زن و فرزند داشت، من هم شوهر و فرزند داشتم و به هیچوجه نمیتوانستیم با هم باشیم، حتی اگر میخواستیم. ضمن اینکه هر دوی ما تمایلی هم برای این کار نداشتیم. وقتی شوهرم موضوع را فهمید از من سوال کرد اول ترسیدم به او بگویم، چون با خشم از من پرسید، اما بعد گفتم واقعیت دارد و ما با هم حرف میزنیم. او مرتب تلفن همراهم را چک میکرد من هم میفهمیدم، اما چیزی نمیگفتم چون نمیخواستم شوهرم را اذیت کنم.
با خودم گفتم چندبار نگاه میکند و وقتی دید ارتباط خاصی نیست، خودش پشیمان میشود، اما او وقتی دید خسرو به شماره من پیامک فرستاده حتی متن آن را نخواند و من را متهم کرد. خسرو از من خواسته بود صبح که سرکارم میروم اول متن قراردادی را آماده کنم که خیلی مهم بود. خواستهاش را خیلی هم محترمانه مطرح کرده بود و هیچ صمیمیتی در آن پیام نبود. راستش من هم به این جدایی راضی هستم، دیگر نمیتوانم مردی را که به من شک دارد و زندگی را برایم سیاه کرده دوست داشته باشم و میخواهم از او جدا شوم، اما دلم نمیخواهد بچههایم را با پدری که رفتار بیمارگونه دارد تنها بگذارم. آنها باید با من باشند. به محمود گفته بودم مهریه نمیخواهم، اما اگر بچهها را ندهد مهریه را نمیبخشم و او را آنقدر تحت فشار میگذارم که بچهها را به من بدهد. او اگر بچههایش را دوست داشت آنقدر آنها را اذیت نمیکرد و از تحصیل عقب نمیانداخت.
یکسال است که بچهها افت شدید تحصیلی دارند آن هم به دلیل جو روانی است که محمود در خانه درست کرده است. خسرو در خانهاش با خانوادهاش خوش و خرم است و محمود دارد من و بچهها را اذیت میکند؛ آن هم به دلیل سوءظن بیدلیل. ادعای او آنقدر بیپایه و اساس است که حتی نتوانسته در دادگاه یک سند نشان دهد. مردی که به دلیل سوءظن حاضر است زنش را قربانی کند و آبروی او را ببرد، لیاقت یک زندگی آرام را ندارد. او پیشنهاد من برای رفتن پیش یک مشاور را رد کرد و خودش میگوید از همه مشاوران بیشتر بلد است و من خیانتکارم. من هم دیگر نمیخواهم با او بمانم. بچههایم را میگیرم و برای همیشه از زندگی او میروم.
نظر کارشناس
اثرات کشمکش والدین روی فرزندان
در اینجا قصدی برای قضاوت وجود ندارد و نمیخواهیم بررسی کنیم آیا خیانتی اتفاق افتاده یا خیر. موضوع مهمتر از آن، نحوه رفتار فعلی این زوج است. آنها دو فرزند دارند که زندگیشان بشدت تحت تاثیر روابط والدینشان قرار گرفته است. اگر محمود و فیروزه واقعا به این نتیجه رسیدهاند که هیچ راهی برای ادامه زندگی مشترکشان نمانده است باید به جای کشمکش و برخوردهای تند و پرخاشگرایانه با یکدیگر مدارا کنند و برای طلاق به تفاهم برسند. طلاق والدین در هر صورت به فرزندان آسیب میزند، اما زوجین میتوانند با رفتارهای خود این آسیبها را کمتر یا بیشتر کنند. توصیه من به محمود این است که حتما به توصیه همسرش عمل و به روانشناس و مشاور خانواده مراجعه کند تا بتواند زودتر از این بحران خارج شود.
سولماز خیاطی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم