در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در حالی که عرق شرمندگی روی پیشانیاش نشسته، باز هم از راننده عذرخواهی میکند، اما راننده که مشخص است خستگی زیاد و آفتاب سوزان ظهر او را اذیت کرده، بیتوجه به حرفهای پیرمرد و در حالی که صدایش را بمتر میکند، میگوید: یعنی چی آقا؟ شما که پول ندارید برای چی سوار اتوبوس میشوید؟ اول ببینید چقدر پول همراهتان است، بعد سوار شوید.
پیرمرد در حالی که بیرون از اتوبوس ایستاده و سرش را از خجالت مسافران دیگر پایین آورده با صدایی آرامتر میگوید: پسرم اگر میدانستم پولم به اندازه کافی نیست، سوار نمیشدم.
باور کن وقتی دست به جیب بردم و دیدم پولم کم است، خیلی ناراحت شدم، فقط حلالم کن. راننده باز هم غرولندکنان به مسافر میگوید: از صبح تا شب این ما هستیم که باید دنده عوض کنیم و زیر این گرما مرتب امثال شما را از این طرف شهر ببریم آن طرف شهر.
آن وقت برای چندرغاز کرایه هم باید کلی بحث کنیم. همان لحظه یکی از مسافران خطاب به راننده واحد میگوید: من بقیه پول این آقا را میدهم، شما هم صلوات بفرستید، موضوع حل شود.
در حالی که صدای صلوات مسافران طنینانداز فضای اتوبوس میشود، پیرمرد لبخندی بر لبش مینشیند و خطاب به مرد جوان میگوید: خدا خیرت بده جوان! انشاءالله که عاقبت به خیر بشی. هر چی از خدا میخوای بهت بده. راننده بعد از چند دقیقه راه میافتد، اما هنوز غرولندهایش را زیر لب دارد. به ایستگاه آخر میرسد. تکتک مسافران پیاده میشوند. در حالی که روی برچسب شیشه اتوبوس نوشته شده کرایه 375 تومان و با کارت 250 تومان، اما هر مسافری که پیاده میشود و اسکناس 500 تومانی میدهد فقط صدتومان بقیه پولش را میگیرد و به مسافران میگوید: ببخشید، پول خرد ندارم!
با خود میاندیشم ای کاش رانندهای که به بهانه نداشتن پول خرد از هر مسافر 25 تومان بیشتر میگیرد، کمی در مقابل آن پیرمرد مسافر سعهصدر به خرج میداد، اما افسوس؛ چقدر کاشکیهای زندگی ما زیاد شده است.
فاطمه عودباشی / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: