
بیشعور، احمق، اسم انواع جانوران و حیوانات و سه نقطههای سهمگینتر دیگری هم که بهعنوان ناسزا و دشنام به یکدیگر میگوییم همین گونه هستند. این کلمات به دلیل خشم و عصبیت استفاده میشوند، اما آیا به اندازه و غلظتی که دارند، صادقانه و واقعی هم هستند؟ در خیلی از موارد با توجه به حجم بالای مواجهه آدمها با یکدیگر، خیلی از این کلمات ناپسند، از ته دل نبوده و الزاما بر خصمی درونی متکی نیستند. همانطور که ابراز علاقه به دیگران در طول روز الزاما عمیق، واقعی و ماندگار نیست، خشم و کینهای که در دشنامهای سنگین و گاه رکیک نهفته است هم واقعیتی پایدار و عمیق ندارد.
اما این نکته باز هم به آن معنا نیست که فحش باد هواست. فحشها به هر حال برآمده از احساسی هستند که با وجود عدم صدق و ریشه نداشتنشان در واقعیتی عمیق و شدید، به همان شکلی که بیان میشوند، تاثیر دارند و خشونتی را منتقل میکنند. این احساساتی که به گونهای شدید و پرقدرت بیرون ریخته میشود واکنشی برمیانگیزد از جنس خود و عصبیتی را تکثیر میکند که عکسالعملهایی ناگهانی و احساسی را در پی دارد. حتی اگر آدم فحش خورده خویشتندار باشد در هر حال، عصبیت در او انباشته شده و مجبور به تخلیهاش در جایی دیگر میشود. پس فحش نه باد هواست نه برآمده از احساساتی واقعی؛ نه آنقدر سطحی و خنثی است که بتوان نادیدهاش گرفت و نا آنقدر عمیق و واقعی است که بتوان به شکلی دقیق واژگان را به نیتها برگرداند و تکتک آدمها را با توجه به گفتههایشان قضاوت کرد. عمدهترین دلایل و همچنین تاثیرات عینی و ملموس فحش دادن، در اجتماع و ناخودآگاه روانی افراد است.
فحش به صورت یک اپیدمی و بیماری اجتماعی ناشی از دلایل متنوعی است که ریشه در مسائل سیاسی و اجتماعی کلان دارد. شکاف دولت ـ ملت، احساس عصبیت نسبت به فضای عمومی، بیگانه دیدن شهر، غیرخودی پنداشتن دیگر همشهریان و... از اصلیترین دلایل به وجود آمدن و تسهیل فحاشی است. اینکه شهروندان دچار این تصور ـ یا حتی توهم باشند ـ که از جامعه خود و فضاهای عمومی طلبکارند آنها را به سمت عکسالعملهای کینهتوزانه با شهر و همشهریان هدایت میکند. احساس ضربه خوردن از جامعه و نبود امنیت اجتماعی، ناسزاگویی و واکنشهای ناگهانی و نامعقول را تشدید میکند. یکی از اصلیترین و آشناترین واکنشهای غیرعقلانی و فکر نشده انسان، فحاشی و ناسزا گفتن است. جامعه وقتی فضاهای عمومی را از خودش نمیداند، نسبت به رفتارهای اجتماعی از جانب خود مسئولیتی هم حس نمیکند. در این شرایط اغلب شهروندان منفعل به جای حل و اصلاح معضلات اجتماع خود، به تخریب محیط میپردازند. از این نظر فحش از همان جایی تغذیه میشود که دیگر ناهنجاریهای بزرگ و کوچک اجتماعی همچون کثیف کردن کوچه و خیابان، تخریب مکانها و وسایل عمومی و....
در جامعه ما بسیاری از مردم بین فضای خصوصی و عمومی شکاف میبینند. مردم ما در فضاهای خصوصی قائل به ادب و حفظ حرمتها به شکلی خدشهناپذیر هستند، اما در ساحت عمومی گاهی مسئولیتی هم برای خود قائل نیستند. شهروندانی که درون خانههای خود توهین و بیاحترامی را مطلقا ممنوع میدانند، در جلوهگاه عمومی به دلیل تضادی که بین خانه و شهر خود حس میکنند، نظام ارزشی سراسر متفاوتی پیدا میکنند که در آن فحاشی مجاز و حتی حق مسلم شمرده میشود. در این ساحت جایی برای آن ارزشی که در خانه محبوس مانده، باقی نیست. ریشه این مشکل البته به تاریخ سیاسی ایران برمیگردد.
تاریخ ایران با همه مولفههایش به وضع اجتماعی ثابتی منجر شده است. وضعی که به شکلی تاریخی ایجاد شده بدیهی است خود در طول زمان و با اصلاحی مداوم تغییر مییابد و ناهنجاریهای این تغییر زمانگیر هم اجتنابناپذیر است. در طول تاریخ همواره مردم میان خود و حکومت بهعنوان متولی و سازنده فضای عمومی تضاد میدیدهاند. حکومتهای پیشین ایران از آن نظر که استبدادی و فرد محور بودند برای کنترل جامعه همه فضاهای عمومی را از طریق دخالت در شیوه و سبک زندگی مردم به خود اختصاص میدادند. این مساله در دوران توسعه و گسترش دستوری شهرها، بیشتر و سختتر هم شد. چنین شرایطی باعث شد تودهها حتی مظاهر عمومی و بدیهی مدنیت و شهروندی را که فراتر از حکومتها وجودشان به روابط شهروندان کمک میکند، نه متعلق به خود، که متعلق به غیر تعریف کنند و آنها را واگذار شده به حکومت بپندارند. این نوع زندگی اجتماعی شکافی عظیم و فزاینده بین بیرون و درون آدمیان ایجاد کرد و اجازه نفوذ بسیاری از نگرشهای اخلاقی زندگی خصوصی آنها را به شهر و مکانهای عمومی نداد.
از سوی دیگر، شکافهای اقتصادی همواره اقشار پایین دست را نسبت به شهر و مردمان دیگر خاصه از طبقات بالاتر عصبی کرده است. این عصبیت جاری در روحها، به تخلیهای نیاز پیدا میکند که یکی از راههای پرآسیب و هنجارشکنانهاش فحش است. نکته دیگر تضادهای اعتقادی شدید، عدم تحمل مخالف و نحیف بودن فضای گفتوگوست. جامعهای که در آن شکافهای اعتقادی چون شکاف سنت و مدرنیته، نو و کهنه و تضادهای نسلی زیادی وجود دارد، پتانسیل بالایی برای تجربه عصبیت دارد. از سوی دیگر رشد فزاینده جمعیت و محدود بودن ظرفیتهای حمل و نقل، شغل، رفاه و سرگرمی و... باز هم منتهی به عصبیت احتمالی عمومی میشود. همه دلایل منتهی به عصبیت میتواند باعث ایجاد عقدهها و اعتراضهایی شود که بیرون ریزی آن نه از راهی خردمندانه و مؤدبانه، بلکه احساسی و بیادبانه شکل گیرد.
نکته دیگری که تلطیف چنین فضایی را دشوار میکند نبود فضای گفتوگو و تحمل مخالف است. لذا غالب افراد ممکن است دچار این احساس شوند که حرفشان شنیده نمیشود و از سوی دیگری درک نشدهاند. خود اینکه نیروهای متضاد فکری و اجتماعی، رویارویی طبیعی با محوریت گفتوگو پیدا نکند، منجر به کشمکشی مبارزهجویانه میشود که صرف تحقیر و توهین در آن برای منکوب کردن طرف مقابل هدف اصلی میشود و تحقیر و شکست دادن به هر قیمتی طبیعی مینماید و فحش و ناسزا را در جامعه نهادینه میکند.
اما همانطور که اینها تمام دلایل وجود فحش در جوامع نیست، تنها تصویر از وجود فحش در جامعه هم میتواند نباشد. ظهور بردهداری، تفکرات نژادپرستانه و تفکرات افراطی میهنپرستانه همه سبب ساز فحش هستند. بسیاری شروع فحاشی را در شکلی که امروز وجود دارد متعلق به دوران بردهداری میدانند که در سایه تفکرات نژادپرستی و خودبرتربینی قومی تقویت شد. مهاجرت و تفاوتهای فرهنگی از دلایل دیگری بود که در خیلی از مواقع باعث رسمیت یافتن و حتی ارزشمند شدن فحاشی شده است. اما فحش تصویری صرفا منفی نداشته و ندارد. از نظر روانی نگرشهای مثبتی هم به فحش وجود دارد. از این دست شاید بشود به وجود مصداقهایی از فحش در ادبیات کهن فارسی اشاره کرد که برای طنازی، انتقاد یا به هزل و هجو کشیدن قدرت استفاده میشدند و شکل آزاردهنده فحشها را کمی دگرگون میکردند. البته همین زیبا و هنرمندانه کردن فحش سبب انتقاد برخی جامعهشناسان، اصحاب دین و مروجان اخلاق، از این بخش ادبیات فارسی شده است. برخی روانشناسان تعابیری مثبت و رهایی بخش از وجود میزان محدودی فحاشی در جامعه دارند، خاصه در جوامعی که ظرفیت به وجود آمدن خشونتهای گسترده و غیرقابل کنترل در آنها زیاد است. یعنی فحش به شرط محدودیت و عدم افراط باعث جلوگیری از خشونت فیزیکی و دعوا میشود که بسیار تلختر و آسیبزاتر از خشونت زبانی است.
اما جدای از همه این کشمکشها، جامعه سالم جامعهای نیست که در شهرهایش، آن هم در همه نقاط و با هر سطح فکری و مالی، صدای ناسزا شنیدن طبیعی باشد.اینکه راحتترین راهحل برای برتریجویی و تخلیه اعتراض دشنام باشد، جامعه را از سلامت اخلاقی و روانی دور میکند و توان گفتوگوی جمعی را از بین میبرد. عقبماندگی مگر جز این است که تحقیر و تخفیف یکدیگر به بدترین و عصبیترین شکل جای گفتوگوی جدی و مصلحانه را بگیرد و فرسایشی قطعی را نسبت به فضاهای عمومی اعم از اتوبوس، مترو، سینما و پارک و... ایجاد کند. احساس مسئولیت نسبت به یکدیگر در مکانهای عمومی اولین قدم شهروندان برای رسیدن به فضای سالم و بدون ناسزاست.
علیرضا نراقی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم