در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین بار چطور شد که مصرف کردی؟
اولین بار 13 یا 14 سالم بود. آن موقع در اصفهان زندگی میکردیم البته اصفهانی نیستم. آن زمان در سن بلوغ بودم و در خانه ماجراهای زیادی داشتم. من همیشه با دوستان بزرگتر از خودم میجوشیدم. در پارک محلمان آدمهایی بودند که میخواستم با آنها هم ارتباط بگیرم اما مرا تحویل نمیگرفتند.
یک روز در پارک دعوایم شد و آنها وساطت کردند و از آنجا بود که دوستی ما شروع شد. آن موقع سیگار هم مصرف نمیکردم، یعنی شاید هفتهای یک یا دو نخ میکشیدم.
بعد از مدتی فهمیدم آنها حشیش مصرف میکنند. یکبار که در خانه دعوایم شده و از پدرم کتک خورده بودم به پارک رفتم. داشتم گریه میکردم که آنها آمدند و دورم را گرفتند و ماجرا را پرسیدند. من هم جلوی آنها یک نخ سیگار روشن کردم که مثلا خودی نشان بدهم. آنها با تعجب پرسیدند سیگار میکشم؟
آن روز خیلی ناراحت بودم. میدانستم آنها حشیش میکشند اما نمیدانستم حشیش چیست، فقط میدانستم میگویند و میخندند و خوشحال هستند. با خودم گفتم چرا من این کار را نکنم؟ به هر ترتیبی بود و با داد و بیداد مجبورشان کردم که به من هم حشیش بدهند. دو سه پک حشیش کشیدم و بعد 5 دقیقه همه غصههایم فراموش شد. بعد از آن مصرفم را شروع کردم.
در این مدت چه موادی مصرف کردهای؟
من غیر از ال.اس.دی هر نوع ماده مخدری که تا آن برهه زمانی بود مصرف کردهام. تریاک، هروئین، حشیش، تمچیزک، نورچیزک، شیره، کوکائین، شیشه و انواع و اقسام ترکیبات تی.اچ.سی، ماشروم، حتی انواع قرصهای اکس و قرصهای دارویی.
چرا نوع مصرفات عوض میشد؟
خاصیت مواد مخدر این است. یک ماشین را در نظر بگیرید. اگر یک بخشی از آن خراب شود به مرور تکتک قسمتهای دیگر را هم خراب میکند. سیستم بدن هم به همین شکل است و بدن سیستمی نظاممند است و مواد مخدر باعث میشود سیستم بدن هر روز بیشتر و بیشتر تخریب شود. مواد به مرور زمان تخریب جسمی دارد.
انسان همیشه در کسب تجربیات و لذت، زیادهخواه و طماع است و میخواهد همه چیز را تجربه کند. به همین خاطر بعد از این که حشیش را شروع کردم، جلوتر رفتم و قرص خوردم، بعد تریاک مصرف و بعد هم بقیه مواد را
امتحان کردم.
یکسری از مواد توهمآور است توهم آنها را هم تجربه کردهای؟
کراک بهدلیل درصد بالای مرفینی که دارد توهمی را که شیشه دارد ایجاد نمیکند البته در کراک اسید هم وجود دارد و حتی مواد شوینده هم در آن میریزند اما توهم بیشتر به متآنفتامینها مربوط میشود، چیزهایی مثل قرص اکس و شیشه. من هم توهم ناشی از اینها را تجربه کردهام و توهم خود بزرگبینی میزدم. من به خودم لقب بزرگوار داده بودم.
خیلیها با این الفاظ به خودشان احترام میگذارند.تا این حد فکر نمیکنم زیاد اشکالی داشته باشد و بیشتر نوعی شوخی به نظر میرسد.
آن چیزی که من میگفتم با اینکه شما میگویید خیلی فرق دارد. من خودم را طوری میدیدم که انگار میتوانم جلوی ده نفر شمشیر به دست بایستادم. برای همین خیلی کتک خوردم. بعضی وقتها هم توهم میزدم که همه حرفهایم درست است و همه چیز همانطور که من میگویم باید باشد. مواد مثل شیطان است، چیزهایی را تا حدی به آدم میدهد اما یک دفعه انسان را تخلیه میکند.
پس توهمهای خطرناک را که در خبرهای حوادث دیده میشود، نداشتی؟
چون من با شیشه، مرفین مصرف میکردم آن توهمهای خطرناکی را که مثلا طرف سر بچهاش را میبرد نداشتم، اما بدبینی، شک، خیالات واهی و این چیزها برایم به وجود میآمد.
بدترین خاطرهای که از زمان مصرف مواد داری، چیست؟
همه بد بود. بدترینش این بود که مرا به اتهام قتل گرفتند. دانشگاه من اصفهان بود و یک شب که از اصفهان آمده و سحر به تهران رسیده و مواد کشیده بودم، زیر پلی خوابیدم. صبح سربازی مرا از خواب بیدار کرد و دستبند زد.
با خودم گفتم مگر چه کار کردهام که خودم نمیدانم. خلاصه سوار ماشین که شدم از لای شیشههای دودی دیدم که یک آمبولانس هم آنجاست و جنازهای را که داخل کیسه پزشکی قانونی بود داخل آمبولانس انداختند. بعد مرا به آگاهی بردند و سه روز به اتهام قتل بازجوییام کردند.
از من میپرسیدند چرا آن شخص را کشتی من هم جواب میدادم من خودم مردهام. قتل کار من نیست. بعد آزاد شدم. سربازی که داشت مرا برای ترخیص میبرد از من پرسید میدانی اصلا تو را برای چه به اینجا آورده بودند؟ گفتم: نه به خدا! اول گفتند آدم کشتهای حالا هم دارند آزادم میکنند، بروم.
آن موقع بود که سرباز ماجرا را برایم تعریف کرد و گفت ماجرای قتل سر یک تراول چک 50 هزار تومانی بود. آن موقع زیر همان پل نخاله ساختمانی زیاد خالی میکردند و ظاهرا یک پاکت سیمان آب خورده هم آنجا بود که قتل با آن اتفاق افتاده بود. من هم آنجا خوابیده بودم و اصلا هیچ چیز را نفهمیده بودم.
چه شد که تصمیم به درمان گرفتی؟
آدم به جایی میرسد که تمام لذتهای مواد مخدر را پشت سر گذاشته و همه دنیای مواد مخدر را مثل کارتنخوابی، نگاهها و کتکخوردنها بهدلیل مواد مخدر و تحقیرهای نیروی انتظامی و خانواده، دوستان و فامیل و مهمتر از همه تخریبهای جسمانی، تجربه کرده است.
من وقتی به پل عابر پیاده میرسیدم، زارزار گریه میکردم چون واقعا نمیتوانستم از آن رد شوم. شرایطی بود که تا کسی تجربهاش نکند نمیتواند درکش کند.
آن موقع صبح که بیدار میشدم تریاک میکشیدم تا بتوانم خودم را به فروشنده مواد مخدر برسانم و از او مواد بگیرم و دوباره به خانه برگردم و مصرف کنم. جوری بود که از صبح شروع میکردم تا شب و شب که مواد را زمین میگذاشتم باز هم خمار بودم. من چیزهایی در مصرف مواد مخدر دیدهام که خیلی عجیب است و به هر کسی بگویی باور نمیکند.
من قبلا بوکس و شنا کار میکردم اما به جایی رسیده بودم صبح که از خواب بیدار میشدم باید سینهخیز سراغ مواد مخدر میرفتم. مواد آدم را جوری میکند که غیر از دنیای خودش هیچ چیز را نمیبیند. یکی از بچهها به مادرش گفته بود: دیدهای این پارک جلوی خانه را در سه ثانیه درست کردند؟ و مادرش گفته بود: این پارک را پنج سال است درست کردهاند.
اولین باری که خانوادهات فهمیدند مصرفکننده هستی چه کردند؟
خودم خواستم بفهمند. تا موقعیکه نخواستم خانوادهام متوجه نشدند اما به جایی رسیدم که گذاشتم آنها بفهمند چون واقعا به کمک نیاز داشتم. آن موقع دانشگاه میرفتم. دیگر همه چیز را رها کرده بودم.
برای رسیدن به درمان چه راههایی را امتحان کردی؟
خیلی راهها را. سمزدایی، متادوندرمانی، ترک به روش سقوط آزاد و... داروی گیاهی خوردم، شیوههای سنتی را انجام دادم اما هیچ کدام جواب نداد و طولانیترین مدت ترکی که داشتم شش ماه بود در آن دوران هم حشیش میکشیدم و آن را جزو مواد مخدر حساب نمیکردم اما بالاخره راه درست درمان را پیدا کردم.
آیا از زمانی که رها شدهای میلی به مصرف داشتهای؟
نه. چون در این روش که دی.اس.دی نام دارد، جسم و روان و جهانبینی به تعادل میرسد. جسم و روان با هم رابطه مستقیم دارند مثل اسب و سوارکار. درست است که مصرفکننده مواد مخدر با مصرف به جسم خود صدمه میزند اما او با تخریب جسم به روان هم صدمه میزند و سیستم بیوشیمی بدن را تحتالشعاع قرار میدهد، سیستمی که همه بدن را تحت کنترل دارد و همه کارهای بدن با فرمان آن انجام میشود.
بعد از جسم و روان سراغ جهانبینی میرویم و با آگاهی که فرد میگیرد زندگی را بدون عینک مواد مخدر میبیند. چون مواد فقط اسمش مواد است اما مجموعهای از ضدارزشهاست. ما به این تفکر رسیدهایم که مواد مخدر چاره کار نیست و الان یک کامیون مواد مخدر ببینیم با یک کامیون گچ و سیمان برایمان فرقی ندارد.
شاهد حلاج نیشابوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: