معمای پلیسی

دروغگویی‌های جنایتکار شیشه‌ای

سرگرد مشفق وقتی به محل قتل رفت، جنازه مرد مسنی را دید که با جسمی سخت به سرش کوبیده‌ بودند و مرد بر اثر شدت جراحت و خونریزی روی کاناپه خانه‌اش افتاده و جان باخته بود. یک بامیه نصفه​ هم زیر پایش افتاده بود، اما هیچ اثری از سفره افطار وجود نداشت. مقتول علی نام داشت و همه اهالی ساختمان او را به‌عنوان مردی آرام، متین، متدین و قابل اعتماد می‌شناختند و می‌گفتند هرگز رفتار بدی از او ندیده‌اند. جنازه علی را شوهر خواهرزاده او به نام نریمان پیدا و پلیس را خبر کرده بود.
کد خبر: ۵۸۲۴۷۱

نریمان هم حال خوشی نداشت. او به کارآگاه گفت: ساعت 8 بود که به خانه دایی علی رسیدم. هر چه زنگ زدم کسی در را باز نکرد، برای همین زنگ یکی از همسایه‌ها را زدم و گفتم فامیل علی آقا هستم و داخل آمدم. در آپارتمان باز بود. همین که چشمم به جسد افتاد اول طرفش دویدم تا ببینم در چه وضعی است. خیال می‌کردم بدحال شده، اما وقتی فهمیدم مرده است، آنقدر ترسیدم که از هوش رفتم.

وقتی به هوش آمدم سریع داد و فریاد کردم و همسایه‌ها به کمک آمدند.

کارآگاه شکی نداشت نریمان دروغ می‌گوید. به همین دلیل دستور بازداشت او را صادر کرد. مرد جوان در روزهای اول زیر بار اتهام قتل نرفت، او خیال می‌کرد دلیل سوء‌ظن مشفق به وی تاخیرش در گزارش قتل است، برای همین به برادرش سپرد تا مدارک پزشکی او را به کارآگاه نشان بدهد. نریمان مبتلا به صرع بود و اگر در برابر شوک عصبی قرار می‌گرفت، تشنج می‌کرد و از حال می‌رفت. این مدارک می‌توانست علت تاخیر متهم در گزارش قتل را توجیه کند، اما سرگرد دلیل محکم‌تری برای اثبات جرم نریمان داشت و بازجویی‌ها از او را ادامه داد تا این‌که بالاخره مرد جوان بعد از ده روز به کشتن دایی همسرش اقرار کرد.

نریمان در اعترافاتش گفت: دایی علی مرد مهربان و خوبی بود و همیشه به مردم کمک می‌کرد، خودم هم دو بار از او قرض گرفته بودم، اما باز هم مشکل مالی داشتم برای همین به سرم زد از خانه‌اش سرقت کنم. زمان وقوع حادثه شیشه کشیده بودم و اصلا در حال خودم نبودم. وقتی به خانه او رفتم اشتباهی زنگ یکی از همسایه‌ها را زدم. فهمیدم که ممکن است دستم رو شود. دیگر نمی‌توانستم بعد از قتل فرار کنم، برای همین ترجیح دادم کار دیگری انجام بدهم. اول کمی با دایی علی حرف زدم تا موقع افطار شد و او وسایل پذیرایی آورد. همان طور که داشت می‌خورد یک لحظه با مجسمه‌ای به سرش کوبیدم و بعد کمی از پول‌هایش را در جیب خودم گذاشتم و با داد و فریاد از همسایه‌ها کمک خواستم. خیال کردم چون بیمار هستم کسی به حرفم درباره بی‌هوش شدن شک نمی‌کند و خیلی راحت قسر درمی‌روم.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید​که کارآگاه مشفق به غیر از موضوع تاخیر درگزارش قتل چه دلیل دیگری برای اثبات دروغگویی‌های اولیه متهم در اختیار داشت؟

پاسخ معمای شماره قبل: از مقابل در ورودی آپارتمان محل رها شدن جسد، دیده نمی‌شد و به همین دلیل فیلمی از قاتل در حافظه دوربین مداربسته وجود نداشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها