در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن 20 سال نخست زندگیام را در شهری آرام وبیهیچ تنش خاصی زندگی کردم، در شهری که هر اتفاق کوچکی که امروز برای ما بیاهمیت به حساب میآید، در آن دوره و در آن شهر، برایمان موضوع بسیار مهمی بود مثل اولین بار که تلویزیون به خانههایمان آمد.
آن زمان دوران بسیار شیرینی بود زیرا مشغله فکریمان کم بود گرچه زندگی در چنین مناطقی دشواریهای خودش را داشت؛ مثلا گاز نبود و نفت هم کم بود و به همین دلیل تهیه سوخت برای گرم شدن در زمستان برایمان سخت بود. در سنندج برف زیاد می بارید و یکی از سرگرمیهای ما در زمستان همین برف باریدن و برف پارو کردن بود. گاهی اوقات تا یک ماه بعد از زمستان برف در حیاط خانههایمان میماند و هنوز هم به فکر نحوه آب کردن آن بودیم.
سنندج منطقه خاصی است، زیرا در یک فضای کوهستانی قرار گرفته است. ویژگی متمایز سنندج آن است که در شهر چندین تپه وجود دارد و خانهها روی این تپه ماهورها قرار گرفتهاند. من شهرهای زیادی را از ایران دیدهام که بیشتر آنها مسطح هستند مگر سنندج و البته چند شهر دیگر که غیرهمسطح هستند. آن زمان شهر خیلی ساده بود ولی امروز شهری بزرگ است با چند دانشگاه. آن سالهای 56 و 57 اگر کسی در دانشگاه قبول میشد، همه او را با انگشت نشان میدادند!
زمینه کارم عکاسی است معتقدم هر جایی ویژگیهای خاص خودش را دارد. گرچه بعضی که هم شمال کشور را دیدهاند و هم غرب را، در نهایت غرب ایران را بیشتر دوست دارند، باید بگویم که من کویر را هم که هیچ درختی ندارد دوست دارم. غرب کشور معمولا خیلی زیبا به نظر میرسد زیرا بسیار بکر است. شمال ایران مناطق بکر دارد ولی صنعتی شده است. ما همیشه از این که بکربودن طبیعت از بین برود، ناراحت میشویم. مکانهای روستایی یا فضاهای سنتی به ما احساس خوبی میدهد. در مناطق صعب العبور رفت و آمد بسیار دشوار است و کردستان هم یکی از همین جاهاست و به همین دلیل بکر بودنش باقیمانده است. طبیعت و مناظر بسیار زیبای کردستان، برای طبیعتگردان در فصلهای مختلف جذابیت خاص خودش را دارد.
خود من هم به دلیل شغلم، همیشه در سفر هستم. در سفر هم به دنبال جاهایی میروم که کمتر دیده شدهاند. اگر قرار باشد از جایی عکس بگیرم که همگان پیش از من به آنجا سفر کردهاند، عملا چیز زیادی برای گفتن ندارم. در این سفرها و عکاسیها همه چیز به طبیعت ختم نمیشود؛ بخشی از آن معماری است، بخشی مراسم است و بخشی نیز آدمها. من درباره دیدنیهای بکر سنندج که البته تاکید میکنم هنوز همه جای آن را به دلیل صعبالعبور بودن به طور کامل ندیدهام، فرصتهای خوبی در اختیار داشتهام. مثلا با زبان و فرهنگ مردم آشنا بودم و این دو، عوامل خوبی هستند تا بتوانم به چیزهای بهتری دست پیدا کنم. معمولا وقتی به منطقه متفاوتی میرویم و دنبال دیدنیهای خاصی در آن هستیم، اگر با زبان و فرهنگ مردمش آشنا باشیم اهالی با ما بهتر ارتباط برقرار کرده و البته بیشتر همکاری میکنند.
یکی از مهمترین ویژگیهای کردستان، مردم آن، آداب و رسوم و زندگی خاصشان است. یکی از جذابترین و اعجابانگیزترین مسالهها درباره آنها این است که در شرایطی بسیار سخت و دشوار با امکانات بسیار محدود زندگی میکنند ولی باز هم حالشان خوب است. این نکته مهمی است حتی در گردشگری. ما در تهران با امکانات زیادی زندگی میکنیم. برای هر چیزی که بخواهیم حق انتخاب متعدد داریم ولی در روستاهای دورافتاده مناطق کردنشین، دسترسی به یک پزشک یا حتی یک بهیار یا مدرسه، یک امکان محسوب میشود. همین زندگی ساده موجب میشود تا پیچیدگیهایشان کم شود. پیچیدگی کم، سادگی و آرامش را برایشان فراهم میکند. اگر مدتی شما با آنها زندگی کنید، متوجه میشوید که ما در قبال امکانات زیاد شهرمان چه سختیهایی را میکشیم و چقدر ذهنمان پر از فشارهای متعدد میشود. اضافه بر آن که کوهــستانی بودن منطقه موجب میشود ساکنانش عمر بیشتر و توان کار بیشتر داشته باشند. در تهران یک فرد هشتاد ساله تقریبا از کار افتاده است ولی در کردستان گاهی اوقات فرد صد ساله هنوز هم در مزرعه کار میکند. من منطقه جنوب ایران را هم بسیار دیدهام که البته فعالیتهای چند سالهام را در کتاب دریای پارس با همراهی آقای منوچهر طیاب که مستندساز و همکار و همراه و دوست خوبی هستند، ثبت کردهام.
در جنوب ایران ما مدرنترین صنایع دنیا را میبینیم مانند استخراج نفت، پتروشیمی، کشتیرانی، کشتیسازی. در کنار این، زندگی بسیار ساده مردم را هم میبینیم که مثلا هنوز با نیزه چوبی ماهی صید میکنند نه با تور و قلاب.
سفر را بسیار دوست دارم. در سفرهای متعددم با مردم زندگی کردهام نه این که فقط کنارشان باشم. البته چنین سفرهایی سختیهای خودش را هم دارد ولی بر آنها غلبه میکنم. اگرچه در سفرهای کاری من که صرفا یک تفریح نیستند و علاوه بر خستگی هزینه دارد و ممکن است جای نامناسب بخوابم، غذای خوب نخورم، در جای نامتعارف مجبور به اقامت بشوم و... ولی باز هم به من خوش میگذرد. ما باید تجربه دیدن و کشفی را که در این دیدن پیدا میشود، در زندگی داشته باشیم. مثلا تجربه دیدن انسانهایی که در یک روستای دورافتاده با کمترین امکانات سعی میکنند با طبیعت کنار بیایند و آن را تخریب نکنند.
پیش از سفرهایم درباره بعضی چیزها تا جایی که برایم مقدور باشد، مطالعه میکنم و از قبل اطلاعاتی به دست میآورم. ولی بعضی چیزها را هم نمیشود واقعا پیشبینی کرد. یک بار با آقای طیاب اواخر خرداد به گرمترین نقطه زمین در کویر شهداد میرفتیم. از ایشان پرسیدم به نظرتون خوبه که این سفر را به زمان دیگری موکول کنیم چون ظاهرا گرمای اینجا زیاد است؟ گفتند: نه، چون یک مراسم و اتفاق خاصی در همین روزها میافتد و لازم است ما آنجا باشیم. گفتم آمار نشان میدهد گرمای اینجا حدود 50 درجه باشد، شاید مریض شویم. البته من نگران ایشان هم بودم که مبادا گرما آزارشان دهد.
آقای طیاب گفتند: به نظرت آنجا آدم زندگی میکند؟ گفتم: بله. من در اطلاعاتی که به دست آوردهام افرادی آنجا زندگی میکنند. گفتند: خب، هر جا که آدم زندگی کند ما هم میرویم. آنها زندگی میکنند و ما قرار است فقط برای ده روز در آنجا اقامت کنیم.
این نگرشی خاص در سفر است، که سختیهای سفر به چشممان نمیآید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: