معما ی پلیسی

فاش شدن دروغ زن جنایتکار

شب از نیمه گذشته و سرگرد مشفق پشت میز به همان حالت نشسته، خوابش برده بود که ناگهان صدای زنگ تلفن او را از جا پراند. کارآگاه دستی به چشمانش کشید و گوشی را برداشت. قتلی در خیابان بیست و هفتم گاندی اتفاق افتاده و مردی در خودرواش با شلیک گلوله از پا درآمده بود. خلوتی خیابان‌ها باعث شد تاخیر چند دقیقه‌ای مشفق در راه افتادن از اداره جبران شود. او وقتی به محل حادثه رسید، دید ماموران کلانتری دور خودروی سمند سبزرنگی حلقه زده‌اند. او با معرفی خودش دیگران را کنار زد تا از نزدیک جنازه را ببیند.
کد خبر: ۵۷۴۲۸۲

جنازه مقتول روی صندلی خوابیده راننده قرار داشت. او مردی حدودا چهل ساله به نظر می‌رسید که گلوله درست وسط سینه‌اش اصابت کرده و در جا جان وی را گرفته بود. شکی وجود نداشت فردی که براحتی توانسته سوار خودروی مقتول شود، با او آشنایی قبلی داشته و در واقع از همین فرصت برای اجرای نقشه‌اش استفاده کرده است. از طرفی به احتمال زیاد او برای قتل، نقشه قبلی داشته در غیر این صورت دلیلی برای حمل سلاح نداشت. افسر تجسس کلانتری به کارآگاه گزارش داد از همسایه‌ها تحقیق کرده و هیچ یک صدای شلیک گلوله را نشنیده‌اند، همین موضوع نشان می‌داد سلاح به صداخفه‌کن هم مجهز بوده است.

افسر تجسس در ادامه گزارشش به مشفق گفت:اسم مقتول رضا است. در ساختمان روبه‌رویی، طبقه سوم زندگی می‌کرد. همسرش قتل را به ما گزارش داد.

کارآگاه با عصبانیت گفت: مهم‌ترین نکته پرونده را الان باید بگویی؟

او سپس به سمتی که افسر کلانتری اشاره کرده بود، رفت تا از همسر رضا تحقیق کند. زن جوان در حالی‌که اشک می‌ریخت، گفت:رضا ظاهرا با چند نفر اختلاف مالی داشت من هیچ‌کدام‌شان را نمی‌شناسم، چون شوهرم عادت نداشت مشکلات کاری‌اش را به خانه بیاورد. ساعت 12 شب به من گفت به بانک می‌رود تا برای کسی پول بریزد. فکر می‌کنم از قبل با کسی قرار داشت چون مرتب از پنجره آشپزخانه بیرون را نگاه می‌کرد. وقتی او رفت من نگران شدم و از پنجره خیابان را نگاه کردم. دیدم رضا سمت خودرواش رفت و مرد دیگری هم سوار شد اما شوهرم خودرو را روشن نکرد و آن دو نفر چند دقیقه‌ای در همان حالت نشستند تا این‌که مرد غریبه پیاده شد و بسرعت فرار کرد. من چهره‌اش را ندیدم، چون خیابان خیلی تاریک بود. نگران شده بودم برای همین پایین آمدم و دیدم رضا را کشته‌اند.

کارآگاه بعد از شنیدن زن جوان سراغ گوشی تلفن مقتول رفت و نگاهی به آن انداخت. بعد به خانه متوفی رفت و از پنجره نگاهی به خیابان و خودروی سمند انداخت و بالاخره دستور بازداشت همسر مقتول را صادر کرد و خودش به اداره برگشت. زن جوان صبح روز بعد ابتدا کمی مقاومت کرد و بعد ضمن اعتراف به قتل گفت: همیشه با رضا درگیری داشتم. در همین اوضاع با مردی آشنا شدم و قرار ازدواج گذاشتیم اما شوهرم با طلاق موافق نبود. او این اواخر به من شک کرده بود. برای همین به بهانه ماموریت کاری دو شب به خانه نیامد اما هر دو شب را تا صبح در خیابان کشیک داد. امشب هم برای این‌که اعصابم را خرد کند، درست رو به روی پنجره پارک کرد و در خودرواش خوابید.

من کلافه و دیوانه شده بودم. از قبل برای کشتن رضا نقشه داشتم. تفنگ را هم مرد مورد علاقه‌ام به من داده بود تا کار را تمام کنم. بالاخره نتوانستم خودم را کنترل کنم. پایین رفتم ودیدم رضا در خواب عمیقی فرورفته است. با سوئیچ یدک آرام در سمت شاگرد را باز کردم و یک تیر به او زدم بعد هم سریع بالا رفتم و با 110 تماس گرفتم و داستانی را سر هم کردم.

شما خواننده محترم به ما بگویید کارآگاه چگونه متوجه شد حرف‌های اولیه همسر مقتول کذب است؟

پاسخ معمای شماره قبل:سرگرد مشفق بعداز انجام تحقیقات محلی به این نتیجه رسید کسی که قصد خودکشی داشته باشد ساعتی قبل گوشی تلفن همراهش را برای تعمیر نمی‌دهد، بنابراین فرضیه خودکشی منتفی شد و چون فقط شاگرد مقتول کلید مغازه را داشته کارآگاه به وی ظنین شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها