گفت‌وگو با آرش قادری، نویسنده سریال هوش سیاه 2

ایجاد تعلیق، رمز موفقیت است

هوش سیاه جزو معدود سریال‌های ایرانی است که به فصل دوم رسیده است. آرش قادری که نگارش فیلمنامه این سریال را به عهده داشته است، نویسندگی سریال‌هایی چون «عملیات 125» و «ماتادور» را در کارنامه دارد.
کد خبر: ۵۷۳۹۲۵

او مدتی نیز سرپرست نویسندگان مجموعه طنز خنده بازار بود؛ اما از این مجموعه کناره‌گیری کرد و ترجیح داد روی سریال‌های پلیسی متمرکز شود. سریال تلویزیونی «هوش سیاه۲» محصول گروه علمی ـ فرهنگی سیمافــــــیلم هر شب ساعت 20 و 45 دقیقه از شبکه سه سیما پخش می‌شود. با آرش قادری، فیلمنامه‌نویس سریال درباره جزییات نگارش فصل دوم هوش سیاه گفت‌وگو کردیم که از نظرتان می‌گذرد.

تصویربرداری سریال زمانی آغاز شد که نگارش فیلمنامه هنوز کامل نشده بود. با توجه به این که این سریال گره‌های پیچیده رایانه‌ای زیادی داشت، این مساله نگارش شما را تحت تاثیر قرار نداد؟

همکاری من با مسعود آب‌پرور فقط به سریال هوش سیاه 2 برنمی‌گردد. ما سال‌هاست با یکدیگر دوست هستیم. سابقه دوستی و شناخت عمیقی که نسبت به یکدیگر داریم، باعث شده تا در کار، حس مشترک داشته باشیم و برای ارتقای کمی و کیفی آثاری که در آن با یکدیگر همکاری داریم. تلاش می‌کنیم این ارتباط متقابل همیشه وجود داشته و من از آن لذت برده‌ام. افکار مشترک بین من و مسعود آب‌پرور مانع اضطراب می‌شود. بنابراین من هیچ نگرانی هنگام نگارش و تولید این سریال نداشتم و خیالم کاملا راحت بود. مسعود آب‌پرور کارگردانی نیست که برای رفع تکلیف کار کند. او نسبت به کارش تسلط زیادی دارد. زمانی که تصویربرداری سریال هوش سیاه 2 آغاز شد 18 قسمت از فیلمنامه آماده بود و نگارش هشت قسمت پایانی با تولید همزمان شد. من عادت ندارم که یک خلاصه داستان ثابت بنویسم و ابتدا، میانه و انتهای داستان را بدانم. دست خودم را در نوشتم باز می‌گذارم. بنابراین از تغییرات هراسی ندارم. در سریال هوش سیاه 2 هم تغییرات تابع همین قاعده بود. معتقدم خلاصه ثابت نوشتن، ذهن نویسنده را نابود می‌کنم. چرا که همه چیز در چارچوب‌ها قرار می‌گیرد و همین مساله بر فشار کار و نگرانی می‌افزاید. از آنجا که موضوع سریال هوش سیاه 2 کاملا مدرن و بکر بود، طبیعی است که حساسیت‌های خاص خودش را داشته باشد. اما چون ما درگیر خلاصه داستان نشدیم، این مشکلات را نداشتیم. به نظرم، مدیران و شوراهای تصویب فیلمنامه‌نویسی باید به این آگاهی برسند که خلاصه داستان فقط به کار لطمه می‌زند. در حالی که می‌توانیم بدون خلاصه داستان مشخص، بهترین کار را ارائه کنیم. البته در این مسیر، بازخورد عوامل هم در نحوه نگارش من تاثیرگذار است.

معتقدم با این روش، سطح کیفی سریال‌های تلویزیونی ارتقا می‌یابد. اگر خودمان را در چارچوب‌ها محدود کنیم، تنها راه پیشرفت فکری خودمان را می‌بندیم. ساختارهای اداری فقط دست و پا گیر نویسندگان است، اما زمانی که با یک ذهنیت آزاد کار کنیم و همه اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی باشد، آن وقت است که نتیجه بهتری خواهیم گرفت. ولی چارچوب‌های مشخص باعث می‌شود داستان آثار نمایشی برای تماشاگر دست‌یافتنی و دم‌دستی باشد. یعنی قصه هیچ تعلیقی برای مخاطب نخواهد داشت. خوشبختانه من و مسعود آب‌پرور با اعتماد به یکدیگر از پس این مشکل برآمده‌ایم و من هرگز به کسی اجازه ندادم که مرا در چارچوب‌ها محدود کند.

در قواعد فیلمنامه‌نویسی نظریه‌ای مبنی بر ننوشتن خلاصه داستان وجود دارد یا شما شخصا با آزمون و خطا به این روش رسیدید؟

در طول سال‌های فعالیتم، نگارش قصه‌هایی در گونه‌های مختلف را تجربه کردم و همین مساله باعث شده اشراف بیشتری بر قصه‌ها پیدا کنم. معتقدم ذهن آزاد به افزایش انگیزه و خلاقیت منجر می‌شود. می‌توانم بگویم این روش نوشتن محصول آزمون و خطای خودم است و از جایی الگو نگرفته‌ام.

سریال هوش سیاه قصه بکری دارد که نظیرش را تا به حال در سریال‌های ایرانی ندیده‌ایم. آیا شما از سریال‌های خارجی مثل فرار از زندان الگو گرفته‌اید؟

من در نوشتن همیشه از چیزهایی که دیده‌ام و خوانده‌ام فاصله می‌گیرم. زمانی که فصل اول سریال هوش سیاه یک را می‌نوشتم، ضدقهرمان، موتور حرکت سریال بود. به همین خاطر انتهای قصه را باز و آزاد گذاشتم تا بتوانیم سری دوم آن را روایت کنیم. طبیعی است وقتی کسی در زندان می‌افتد و جرایم او بسیار سنگین است و قصد فرار از زندان را دارد، باید راهی برای خروج پیدا کند. او از سه راه و مسیر می‌تواند از زندان فرار کند. این سه راه عبارت‌اند از رد شدن از دیوار یا فرار از زیر زمین یا خروج از در زندان. بنابراین دست ما برای خلق داستان‌های متنوع خیلی باز نیست. برای فرار از زندان باید عملیات فیزیکی انجام شود و کامران بوریایی، ضدقهرمان قصه برای خروج از زندان راه دیگری جز انجام این کارها ندارد. زندانی را نمی‌توان با بلوتوث تلفن همراه فراری بدهیم. بنابراین راه چهارمی وجود نداشت. حتی برای این که شبهه‌ای ایجاد نشود، در قسمت اول این سریال رئیس زندان این دیالوگ را می‌گوید که راه‌های فرار از زندان محدود و شناخته شده است. به همین دلیل آثاری که در این رابطه ساخته می‌شود، شباهت‌های زیادی با یکدیگر دارد.

طبیعی است که این شباهت بین این سریال و فرار از زندان وجود داشته باشد. اما با صراحت می‌گویم ما از این سریال الگو نگرفتیم. چون ساختار آن سریال با کار ما کاملا تفاوت دارد و تنها عملیات فیزیکی کامران بوریایی برای خروج از زندان با آن سریال مشابه است.

کامران بوریایی یک ایرانی آشنا به اصول رایانه و اینترنت است. پس قصه ما کاملا با نمونه خارجی‌اش متفاوت است. هر کشوری اگر بخواهد چنین قصه‌ای را روایت کند ویژگی‌های خودش را لحاظ می‌کند. بنابراین نسخه فرار از زندان چینی با نمونه ژاپنی یا انگلیسی آن متفاوت است. ما در سریال هوش سیاه ساختار خودمان را داشتیم.

ولی فضای بصری کار، مثل صحنه آرایی زندان یا پوشش آدم‌ها باعث شده که همه یاد سریال فرار از زندان بیفتند. شما این نکته را قبول دارید؟

هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند در رنگ لباس‌ها و شکل زندان دخالت خاصی کند. این قاعده درباره من هم صادق است. کارگردان با توجه به فضای فیلمنامه به این صحنه‌آرایی رسیده است. ما نباید قضاوت عجولانه‌ای داشته باشم. هر کارگردان سبک و سیاق خودش را دارد و مسعود آب‌پرور تلاش کرد ساختار اجرایی سریال هوش سیاه 2 منحصربه‌فرد و متکی بر سلیقه خودش باشد.

شما براساس اعتماد متقابل با مسعود آب‌پرور، این کار را نوشتید. آن چیزی که الان در قاب تلویزیون دیده می‌شود، با سلیقه و سبک و سیاق خودتان منطبق است؟

من در نگارش آثارم سعی می‌کنم ذهنیت آرمانگرایی داشته باشم و این اتفاق در سریال هوش سیاه 2 هم افتاد. من به دو شکل می‌توانستم قصه را بنویسم. یا زندان را به شکل محدود و طبق چارچوب و قانونی که داریم، طراحی می‌کردیم یا فراتر از چارچوب‌ها حرکت می‌کردم. فکرکردن هزینه‌ای ندارد. تخیل، دارایی هر انسان است و قابل کنترل هم نیست. به همین دلیل وقتی ما آرمانی فکر کنیم مسلما به ارتقای کیفیت آثارمان منجر می‌شود. اما اگر بخواهیم خودمان را در چارچوب‌ها محدود کنیم، در همان حد و اندازه باقی می‌مانیم. قبول دارم این نگاه آرمانی در فصل اول و دوم سریال هوش سیاه اتفاق افتاد. اما قبول کنید این نگاه آرمانی با کمی تامل می‌تواند اجرایی شود. من دوست دارم زندان ما این گونه باشد. زندانی که زندانیان در آن بتوانند براحتی ورزش کنند، حرف بزنند و از امکانات استفاده کنم.

این نگاه آرمانی می‌تواند یک ندامتگاه واقعی باشد و بین زندانیان و زندانبان روابط دوستانه حاکم باشد. چه ایرادی دارد ما فکر کنیم که زندان‌های واقعی ایران یا هر جای دنیا می‌تواند به این شکل باشد. این نگاه آرمانی به کسی لطمه نمی‌زند.

ولی این تضادها باعث می‌شود اتفاقات برای مخاطب باورنکردنی باشد. این مساله را قبول دارید؟

نه. این نکته را نمی‌پذیرم. چون ما یا باید شرایط موجود را تعریف کنیم یا شرایط مطلوب را به تصویر بکشیم. قبول کنید همه آدم‌ها مطالباتی دارند و این مطالبات بحق است. ما فقط در این سریال نشان دادیم که روابط زندانبان و زندانی می‌تواند مناسب باشد. شاید با استانداردها مطابق نباشد. ولی با این نگاه می‌توان تمرین دموکراسی کرد. دموکراسی فقط از راه دموکراسی ایجاد می‌شود و راه دیگری وجود ندارد.

در زندان شخصیت‌هایی حضور داشتند که بعد از فرار کامران بوریایی، دیگر آنها را ندیدیم. چرا این شخصیت‌ها را رها کردید و داستانشان را دنبال نکردید؟

درام تعریف خودش را دارد و نویسنده در درام شخصیت‌هایش را بنا به موقعیت‌هایی که می‌خواهد به تصویر بکشد، کم یا زیاد می‌کند. بعد از خروج کامران بوریایی از زندان، ما نیازی به دنبال کردن برخی شخصیت‌ها نداشتیم. چون آنها در زندان ماندند. بگذارید برایتان مثالی بزنم شما در زندگی اجتماعی‌تان با افراد متعددی روبه‌رو هستید. اما زمانی که از محل کارتان استعفا کنید و بروید، قطعا با همه همکارانتان در ارتباط نیستید و تنها با چند نفر محدود این ارتباط حفظ مـــی‌شود. این اتفاق در قصه هوش سیاه 2 هم افتاده و کامران بوریایی دیگر نیازی ندارد که با افراد زندان در ارتباط باشد.

معمولا خانواده‌های پلیس، شخصیت‌پردازی تخت و کلیشه‌ای دارند. در این سریال این مساله را درباره حسین یاری می‌بینیم. آیا این مساله به شما دیکته شده بود یا خودتان به چنین طراحی رسیدید؟

بدون تردید ما باید به توصیه‌های سفارش‌دهنده گوش کنیم. چون ما داریم از طریق آنها هزینه‌های کارمان را جبران می‌کنیم و آنها حامی مالی کار هستند. حامی مالی این سریال، کامران بوریایی نبود که ما بخواهیم بر این اساس قصه را بنویسیم. نیروی انتظامی برای زندگی خانوادگی افرادش الگویی دارد که ما باید آن را در سریال‌مان رعایت کنیم.

خوشبختانه نظر مردم درباره سریال هوش سیاه 2 خیلی خوب بوده و من به تهیه‌کننده و کارگردان و دیگر عوامل مجموعه که صمیمانه و عاشقانه کار کردند، تبریک می‌گویم. همه گروه تلاش کردند اثری متفاوت و جذاب برای بینندگان تولید کنند. معتقدم سریال هوش سیاه 2 تمرین دموکراسی است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها