آقای دکتر! فکر میکنید مساله اصلی و بزرگترین تهدیدی که الان در برابر اقتصاد کشورمان قرار دارد، چیست؟
به نظر من در حال حاضر دو مساله اساسی در اقتصاد داریم. یکی اینکه مردم همه از تورم ناراحتند. برای اینکه قیمتها هر روز به صورت افسارگسیخته بالا میرود. دوم اینکه عده زیادی از نیروی کار کشور هم هستند که با اینکه میتوانند بهرهوری بالایی داشته باشند اما بیکار بوده و هیچ استفاده مناسبی از آنها نمیشود. بنابراین دو معضل اساسی یعنی تورم و بیکاری، اقتصاد ایران را تهدید میکند و به همین ترتیب اگر این دو مشکل حل شود، میتوان گفت بخش عمدهای از مشکلات در تمام بخشهای اقتصادی رو به بهبود خواهد گذاشت. این مساله، هم در سطح کلان است و هم در سطح خرد. یعنی اگر بنگاههای تولیدی فعال شده و با افزایش تولید، زمینه کاهش تورم ایجاد شود، اقتصاد هم در سطح کلان رونق میگیرد و هم در سطح خرد؛ یعنی بسیاری از مشکلات معیشتی بهبود پیدا میکند. اما متأسفانه در هفتههای گذشته شاهد بودیم در برخی اظهارنظرهای انتخاباتی به صورت بخشی و جزئی، به یک مورد از این مجموعه توجه کرده و آن را محور شعارهای تبلیغاتی خود یا فرد مدنظرشان قرار داده بودند.
به اعتقاد من افرادی که اینگونه با مردم سخن میگویند، از اقتصاد چیزی نمیدانند و نباید با دادن وعدههای غیرعلمی و غیرعملی، سطح توقعات افکارعمومی را به طورغیرواقعی بالاببرند. رئیسجمهور جدید باید آن چیزی را بگوید که عملی باشد.
به نظر شما ریشه و علت اصلی این تورم چیست؟
ببینید همانطور که گفتم این تورمی که الان داریم، تورم رکودی است. اما تورم رکودی یعنی چه، یعنی همین شرایطی که اجرای نامناسب قانون هدفمندسازی یارانهها برای اقتصاد ایران درست کرده است. براین اساس درحالی که قرار بود در جریان اجرای این قانون، 30 درصد از درآمدهای ناشی از اصلاح قیمتها به بخش تولید و صنعت داده شود، اما حق صنایع ضایع شد و از طرفی برای دادن سهم خانوارها یا همان یارانه نقدی، دولت ناچار به چاپ اسکناس شد. همین یک اقدام زمانی که به صورت بدون پشتوانه و غیرکارشناسی اجراشود، مضرات زیادی برای اقتصاد ملی دارد. چه اینکه به شرایطی برسد که بنگاههای اقتصادی هم با رکود مواجه شدهاند. به این شرایط، تحریم را هم اضافه کنید. وقتی تحریمها تشدید میشود طبیعی است بخشی از مواد اولیه مورد نیاز صنایع به کشور وارد نمیشود و بخشی هم که واردمی شودبا قیمتی بالاتر از سابق و پس از طی یک پروسه طولانی وارد کشور میشود. این شرایط را در نظر بگیرید. حالا معلوم میشود چرا هم بیکاری داریم و هم تورم. به این شرایط در علم اقتصاد رکود تورمی میگویند که راهحل آن با زمانی که فقط تورم داریم یا فقط بیکاری داریم، متفاوت است.
یعنی میخواهید بگویید سیاستهای اتخاذی باید متناسب با جنس تورمی باشد که کشور با آن مواجه است؟
بله. من ابتدا به نوع تورم مرسوم و معمول اشاره میکنم. تورم موجوددر کشورهایا تورم مربوط به طرف تقاضاست یا طرف هزینه. زمانی که میگویند تورم مربوط به طرف تقاضاست، یعنی به دلیل افزایش درآمدها، مردم تقاضایی بیش از گذشته برای کالاها و خدمات پیدا کردهاند، اما کالا وخدمات به اندازه لازم در بازار نیست. به همین علت تورم افزایش مییابد. تورم طرف هزینه هم زمانی ایجاد میشود که به دلیل اتخاذ برخی سیاستها یا گران شدن مواد اولیه، هزینه تولید بالا رفته و در نتیجه قیمت کالاها و خدمات تولیدی افزایش مییابد.
کسی که رئیس جمهور میشود و در رأس امور اجرایی قرار میگیرد پیش از آنکه بخواهد تورم را کنترل کند و آن را کاهش دهد، باید بداند این تورم موجوددر کشوربه چه دلیلی اتفاق افتاده است. حال من از شما میپرسم آیا این تورمی که الان ایجاد شده به علت این است که من و شما نسبت به قبل تقاضای اضافی پیدا کردهایم؟ البته که نه. ما همان چیزهایی را میخریم که سابق بر این میخریدیم و بلکه کمتر از آن. الان بسیاری از مردم همواره مقدار کالاهایی را که میخرند کاهش میدهند تا دخل و خرجشان با هم بخواند. پس این تورم یقینا به خاطر بهبود وضع درآمدی مردم و افزایش تقاضا ایجاد نشده است. از طرفی افزایش هزینهها را هم نمیتوان عامل اصلی این افزایش شدید قیمتها دانست.
از سوی دیگر، تورم فعلی همراه با کاهش اشتغال است. پس در اینجا نوع سومی از تورم که تورم طرف عرضه است، بروز و ظهور پیدا کرده است. همانطور که گفتم پرداختنشدن سهم تولیدکنندگان و صنعتگران سبب کاهش عرضه کالا و در نتیجه افزایش قیمتها شده است. تورم طرف عرضه قدری کار را پیچیده میکند، چون هم قیمت را بالا میبرد و هم بیکاری را افزایش میدهد. اما اگر تورم کشورما به طرف تقاضا مربوط بود، حداقل اینگونه بود که با وجود بالا بودن تورم، نرخ بیکاری پایین بود.
حال که ریشه تورم مشخص شد، پس شاید راهحل آن نیز تا حدودی قابل تشخیص باشد.
بله، همانطور که حمایت نکردن از تولیدکنندگان زمینه ساز این تورم شده است، به طریق مشابه، حمایت از تولید هم میتواند شاخص قیمتها را از همان مسیری که آمده به سمت پایین هدایت کند. البته این کار باید با سیاستگذاریهای عاقلانه و به دور از احساسات و شعارزدگی انجام شود. در همین خصوص یکی از اقدامات اساسی، توقف قانون هدفمندسازی یارانهها و پرهیز از اجرای فاز دوم این قانون است که در غیر این صورت، تورم باز هم افزایش خواهد یافت. هزینههایی که قرار است صرف افزایش یارانه نقدی شود باید به سمت تولید هدایت شود یا اینکه از طریق ارائه تسهیلات یا سایر شیوههای موجود برای حمایت مادی از این بخش، زمینههای تحرک بخشیدن به تولید و افزایش عرضه فراهم شود. با این شرایط میتوان انتظار داشت تورم در یک فرآیند و زمان منطقی به جای اول خودش برگردد.
شما اعتقاد دارید تورمی که الان با آن روبهرو هستیم با شیوهای خاص حل میشود. مقداری درباره آن شیوه و سنخیت آن با جنس تورم فعلی توضیح دهید.
ببینید؛ اگر این رکود تورمی ایجاد نشده بود و فقط تورم داشتیم و رکود نداشتیم و نرخ بیکاری هم پایین بود، معلوم بود اولویت اول دولت میشد کاهش تورم. اما الان یک هدف دوگانه داریم. یعنی هم بیکاری بالاست و هم تورم و باید برای کاهش هر دوی اینها سرمایهگذاری کرد. بنابراین اینجا یک سیاست متفاوت میخواهد. همانطور که گفتم این رکود تورمی مربوط به طرف عرضه است و باید سیاستهای طرف عرضه درباره آن اجرا شده و از اجرای سیاستهای طرف تقاضا اجتناب شود.
بنابراین باید الان در برنامه دو هدف داشته باشیم و نگوییم فقط میخواهیم تورم را کاهش دهیم؛ که اگر اینگونه باشد به اشتباه سیاستهای طرف تقاضا به اجرا درخواهد آمد. اساسا سیاستهای طرف تقاضا هم با چاپ یا جمعآوری پول معنا پیدا میکند.
به این معنی که برای افزایش تقاضا دولتها پول چاپ و توزیع میکنند و برای کاهش یا کنترل تقاضا اقدام به جمعآوری پول میکنند. حال آنکه مساله فعلی ما رکود تورمی است و برای برطرف شدن مشکل همزمانی رکود و تورمی نیاز به سیاستهای طرف عرضه است. یعنی به واحدهای تولیدی کمک شود تا اقدامات لازم را برای افزایش سرمایهگذاری انجام دهند تا حجم تولید افزایش یافته و رکود و تورم کاهش پیدا کند.
برخی هم وعدههایی را برای مدت زمان مورد نیاز برای اصلاح اقتصاد عنوان کردهاند. از نظر شما رخ دادن اصلاحات اقتصادی موردنظر در چه زمانی امکانپذیر است؟
دولت جدید اگر دقیقا در مسیر کارشناسی و اصولی حرکت کند، حداقل دو سال زمان نیاز دارد تا اقتصاد را حرکت دهد. این هم به آن معنی نیست در این مدت شاخصهای اقتصادی بهبود پیدا خواهد کرد. بلکه این مدت زمان لازم است تا حرکتی در جهت بهبود شاخصها آغاز شود و تازه به قبل از اجرای هدفمندسازی یارانهها بازگردیم. هر کس هم میگوید در یک هفته، دو ماه یا دو سال اقتصاد را درست میکند، چیزی از اقتصاد نمیداند. البته برخی اظهارات غیرکارشناسی دیگر هم مانند اینکه نرخ رشد اقتصادی ارتباطی با ایجاد فرصتهای شغلی جدید ندارد، بیش از آنکه اقتصادی باشد، سیاسی است و دارای منطق اقتصادی نیست. بدیهی است دولت برای ایجاد اشتغال باید نرخ رشد اقتصادی را افزایش دهد. از طرفی سیاستهایی از قبیل خود اشتغالی هم به معنای فرصتهای شغلی جدید تلقی نمیشود و ارائه تسهیلات اشتغالزایی در این قالب به معنای از دست رفتن منابع ملی است. به نظر بنده برای ایجاد اشتغال، دولت باید نسبت به سرمایهگذاریهای مولد اقدام کند تا بخشهای کشاورزی و خدمات در کشور گسترش یابد.
محمد رضائی / گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم