جوان شیرازی بدون احساس ناراحتی مهتابی، زغال داغ، قطعات فلزی و... را می​خورد

خوراک پیچ و مهره با سس شیشه

وقتی گرسنه می‌شوید چه می‌کنید؟ لابد سر یخچال یا اجاق گاز خانه می‌روید و به خوراکی‌های خوشمزه ناخنک می‌زنید اما مردی ماجراجو پیدا شده که فقط به خوردن غذاهای معمولی اکتفا نمی‌کند و گاهی ترجیح می‌دهد به جای پلوخورشت، شیشه و پیچ و مهره را هم مزه کند. مصطفی حسن‌زاده جوان 25 ساله‌ای از اهالی روستای رومیزعلیا در شیراز است و کارهای عجیب و غریبی که انجام می‌دهد، نقل محفل همولایتی‌هایش شده است. او اولین بار با خوردن زغال نگاه‌ها را به خودش خیره کرد و حالا به همه چیزخوار تبدیل شده و براحتی می‌تواند علاوه بر خوردن زغال، پیچ و مهره، لامپ، مهتابی و شیشه و... را نوش جان کند.
کد خبر: ۵۷۰۵۲۹

مصطفی راننده کمباین است و بیشتر وقت خود را در زمین‌های زراعی می‌گذراند. او قصد دارد بزودی ازدواج کند و خانواده تشکیل بدهد اما هنوز هوس ماجراجویی‌های عجیب از سرش نیفتاده و حتی به همسر آینده‌اش گفته یکی از سرگرمی‌هایش خوردن شیشه، زغال داغ، پلاستیک و پیچ و مهره است. مصطفی می‌گوید: «همسر آینده‌ام از همه چیز باخبر است و می‌داند من غیر از غذاهای معمولی به خوردن این چیزها هم عادت دارم. وقتی اینها را به او گفتم اول فکر کرد خالی می‌بندم اما الان دیگر با چیزهایی که دیده و از دیگران شنیده مطمئن شده راست می‌گویم». البته تصور نکنید عروس خانم پا پس کشیده و به این جوان جواب رد داده است. مصطفی می‌گوید: «من او را راضی کرده‌ام و قرار است بزودی با هم راهی خانه بخت بشویم. فقط چندبار که متوجه شد من باز هم از این خوراکی‌های غیرعادی خورده‌ام از دستم ناراحت شد و نصیحتم کرد دیگر لب به پیچ و مهره نزنم». اما ترک عادت برای مصطفی چندان هم آسان نیست.

قورت دادن زغال داغ

«همه چیز به سال 85 برمی‌گردد. با رفقا به کوه‌های اطراف روستایمان رفته بودیم.آتش درست کردیم تا برای ناهار جوجه، کباب کنیم». در این میان چند نفر از دوستان مصطفی سعی کردند زغال‌های داغی را که جابه‌جا شده بودند، بردارند و دوباره زیر جوجه‌ها بگذارند: «دست یکی از دوستانم سوخت. من هم بی‌هوا دست به زغال بردم تا یکی از آنها را بردارم اما اصلا احساس سوختگی نداشتم». به همین دلیل پسر جوان چند بار دیگر هم جلوی چشم دوستانش زغال‌های داغ را برداشت اما همچنان حس سوختن به او دست نمی‌داد. «در همین گیر و دار یکی از دوستانم گفت کدامتان می‌توانید زغال داغ بخورید؟ من که از بچگی عاشق ماجراجویی‌های غیرعادی بودم، جو گیر شدم و یکی از زغال‌ها را به دهانم فرو بردم اما باورتان نمی‌شود جز حس سوختگی خفیف هیچ حس دیگری نداشتم». مصطفی براحتی زغال را در دهانش چرخاند و سر آخر هم آن را قورت داد. همه منتظر بودند پسر جوان زمین بیفتد یا از درد زیر گریه بزند اما هیچ کدام از این اتفاق‌ها رخ نداد و از آن روز به بعد همه متوجه شدند مصطفی یک زغال‌خوار حرفه‌ای است. او می‌گوید: «من با خوردن زغال کارم هم رونق گرفت. چراکه وارد یک گروه نمایشی در شهر خودمان شدم و در بخش‌هایی از برنامه از من دعوت می‌شد تا با خوردن زغال نمایش بدهم». اما کار پسر شیرازی به همین جا ختم نشد. او کمی بعد شروع به خوردن شیشه کرد.

باز هم جوگیر شدم!

مصطفی تا به حال با خوردن این چیزها مریض نشده. او چندبار به دکتر مراجعه کرده و آزمایش‌های زیادی هم روی معده او انجام شده است. خودش می‌گوید: «همه دکترها اعلام کردند معده من به صورت خدادادی خارق‌العاده است و همه چیز را هضم می‌کند. حتی یکبار جلوی دکتری که حرف‌هایم را باور نمی‌کرد، شروع کردم به خوردن لامپ. دکتر از تعجب کم مانده بود غش کند». همین آزمایش‌ها کافی بود تا پسر زغال خوار به کار خود ادامه بدهد. او تعریف می‌کند: «یک سالی بود که در گروه نمایشی کار می‌کردم و زغال می‌خوردم اما برای این‌که هیجان نمایش‌هایم را بالا ببرم تصمیم گرفتم چیزهای دیگری را هم روی کار بیاورم. مدتی در همین افکار بودم که یک روز لامپی در خانه‌مان خرد شد و تکه‌هایش کف آشپزخانه افتاد. من هم مثل همیشه جوگیر شدم. چند قدم به سمت لامپ برداشتم و شروع کردم به خوردن». پدر و مادر مصطفی شوکه شده بودند و با التماس از پسرشان می‌خواستند دست از خوردن لامپ بردارد: «پدر و مادرم خیلی دعوایم کردند اما اصلا دست خودم نبود فقط احساس می‌کردم باید لامپ را بخورم اما بعد از خوردن آن هیچ حسی نداشتم و فقط برای رفع تشنگی یک لیوان آب روی شیشه لامپ‌ها خوردم». البته ماجراجویی‌های مصطفی به همین جا ختم نشد. او پس از لامپ و مهتابی سراغ یک پروژه دیگر رفت. پیچ و مهره‌هایی که در معده او مثل همه غذاهای دیگر هضم می‌شوند. «شنیده بودم که خوردن مهره خیلی خطر دارد یا در گلو می‌ماند و آدم را خفه می‌کند. پیش خودم گفتم من که زغال و مهتابی را امتحان کرده‌ام بگذار پیچ و مهره را هم بخورم». او چند پیچ و مهره پیدا کرد و به خلوتی پناه برد تا دور از چشم دیگران شروع به خوردن آنها کند. «پیش خودم گفتم با خوردن اینها یا زنده می‌مانم یا می‌میرم». او پیچ و مهره‌ها را به دهان فرو برد و به سرعت چند لیوان روی آنها آب خورد. «منتظر بودم تا اتفاقی برایم رخ بدهد. سه روز گذشت اما هیچ اتفاقی نیفتاد و زنده ماندم». به این ترتیب مصطفی به نمایش‌هایش رونق بیشتری داد: «من حتی کیسه پلاستیکی را هم خورده‌ام. یک روز، صبح، بعد از ظهر و شب کیسه خوردم تا ببینم چه می‌شود اما باز هم خبری نشد».

معده جادویی

از مصطفی می‌پرسیم با خوردن این خوراکی‌های غیرعادی حس سیری هم به او دست می‌دهد؟ لبخندی می‌زند و در جواب می‌گوید: «بله.وقتی اینها را می‌خورم حس سیری دارم. حتی گاهی خوردن این پیچ و مهره‌ها یا شیشه از غذا برایم دلچسب تر است». به قول خودش معده‌اش کمباین است. خیلی‌ها از او می‌خواهند جلوی چشمشان نمونه‌هایی از این شیرین‌کاری‌ها را به اجرا دربیاورد اما او معمولا در تنهایی معده‌اش را با خوردن این چیزها امتحان می‌کند. «هر وقت کسی از من چنین درخواستی می‌کند و توجهی می‌کنم، فکر می‌کند می‌خواهم خودنمایی و قدرتنمایی کنم. به همین خاطر به این درخواست دوستان یا اقوامم همیشه جواب رد می‌دهم.» شاید عجیب باشد که بدانید مصطفی کابل برق را هم به دندان کشیده است. کابل‌خوری او ماجرایی دارد که باید از زبان خودش بخوانید: «یک روز برادرم در حال تعویض سیم‌پیچی خودرواش بود اما به خاطر نداشتن سیم چین به مشکل خورد و برای کمک مرا صدا زد. من هم به او گفتم کنار برود. اول فکر کرد می‌خواهم با وسیله‌ای تیز این کار را بکنم اما من خم شدم و با دندان شروع کردم به بریدن و جویدن سیم». برادر مصطفی با فریاد سعی داشت او را از انجام این​کار منصرف کند اما انگار سیم‌ها به زبان جوان همه‌چیزخوار خوش آمده و مزه کرده بود. «همه سیم‌ها را خوردم و برادرم دعوایم کرد. من هم پا به فرار گذاشتم».

زمانی برای خوردن پیچ و مهره

مصطفی پیچ و مهره‌های کمباین را هم بلعیده است. او می‌گوید «پیچ و مهره‌های کمباین هر سال باید عوض شود و پیچ و مهره‌های نو به جایش بست. یک بار دوستم در حال تعویض پیچ‌ها بود. پس از پایان کار تعداد زیادی پیچ و مهره بدون استفاده و کارکرده روی دستش ماند. به من گفت با اینها چه کار کنیم؟ من هم گفتم تمیزشان کن تا بعد بگویم چه کار کنیم». دوست مصطفی پس از شستشوی پیچ و مهره‌ها آنها را تحویل او داد و در عین ناباوری به دستان مصطفی خیره ماند. «من یکی یکی پیچ‌ها را خوردم. دوستم گفت نخور الان می‌میری اما وقتی دید هیچ اتفاقی برایم رخ نداده گفت: از این به بعد اگر یک پیچ از کمباین کم بشود من می‌گویم که تو خوردی و گردن کس دیگری نمی‌اندازم».خوردن این چیزها برای مصطفی مزه‌ای ندارد. او مزه غذاها را بخوبی درک می‌کند اما مزه خوراکی‌های غیرمعمول را درک نمی‌کند.

لطفا شما جوگیر نشوید!

شاید در میان ما افرادی باشند که دست به کارهای خارق‌العاده می‌زنند. مثلا ابزار تیزی را به بدنشان فرو می‌کنند یا مثل این پسر شیرازی شیشه و پیچ و مهره می‌خورند اما باید بدانید یکسری از این افراد با تمرین‌های ویژه و خاص به این مرحله رسیده‌اند و در این میان عده‌ای هم هستند که سیستم بدنشان به صورت خدادادی خارق‌العاده و اعجاب‌انگیز است. گرچه این دسته از افراد قادر به انجام چنین کارهایی هستند اما این دلیل نمی‌شود که ما هم بخواهیم برای کنجکاوی هم که شده شیشه و پیچ و مهره بخوریم یا وسیله‌ای تیز را در بدنمان فرو کنیم. این کار درست نیست و ممکن است به قیمت جانتان تمام بشود. ما در این گزارش فقط قصد داشتیم شما را با یکی از این انسان‌های شگفت‌انگیز و ماجراجو آشنا کنیم. پس جوگیر نشوید.

الینا حسن‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها