
تو پدری؛ چشم و چراغ چند نفر، امید یک زن و چند فرزند. اما خستهای، بار زندگی این روزها برای بیشتر پدرها سنگین است. صبح و شبِ پدرها این روزها تقریبا به هم دوخته شده است؛ شب به خانه میآیند و در صبحی که تاریکیاش شبیه شب است از خانه بیرون میروند، به یک امید؛ تامین معاش.
ولی بچهها شاید این را ندانند. آنها چه میدانند پدر وقتی از خانه بیرون میرود و به محل کار میرسد چه سختیهایی دارد؟
بچهها از دشواریهای کار بیخبرند، از ناسازگاریهای کارفرما، از فشارهای عصبی، از تنگناهای محیط کار، از بدهی، وام، قسط، قرض و حقوقی که کفاف ساده زیستن را هم نمیدهد.
بچهها و همسران گاهی از این ماجراها خبر ندارند، برای همین است که گه گاه خواستههای بی پایانشان را دور پدر میچینند و او را محاصره میکنند، اصرار میکنند، تهدید میکنند، قهر میکنند، نام بدبخت را روی خودشان میگذارند و جرعهجرعه زهر به کام پدر میریزند؛ شاید هم برای همین است که سر بعضی از پدرها همیشه پایین است و چشم به زمین میدوزند.
اما تو همه این سختیها و ناسازگاریها را به جان میخری. کار میکنی و قسط میدهی. تحمل میکنی و دم برنمیآوری.
خسته میشوی اما همچنان میخندی. چون تو پدری و مسئولیت داری.
پدر! امروز، روز توست. روز همه پدرهای خسته و مهربان، روزت مبارک و بدان اگر نباشد چتر تو بر سرمان، روزمان با دلتنگی شب میشود.
ولی پدر! ارزش تو فقط به نان آوریات نیست، گرچه نانآور بودن با نام تو گره خورده است.
سرت را بالا بگیر و لبخند بزن چون اگر تو نباشی، یک پای زندگی ما لنگ میزند.
مریم خباز - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: