بیرون قدم نه از دور آفاق

زندگی بشر روی این کره خاکی دو جنبه زمینی و مادی، و روحانی و اخروی دارد. انسان‌ها همان‌گونه که به ابعاد مادی زندگی مثل خوراک و پوشاک که از لوازم اولیه زندگی است، می‌پردازند باید به ابعاد معنوی زندگی نیز بپردازند. این بعد معنوی همان روح است و پرداختن به آن یعنی مصفا کردن روح که میسر نمی‌شود، مگر با انجام اعمالی خاص نظیر نماز و روزه و شب زنده‌داری‌های متوالی. چراکه تنها با ریاضت‌های فراوان است که انسان می‌تواند به سگ نفس پوزه بند بزند و آن را مهار و نفس اماره را به نفس مطمئنه تبدیل کند. نفس اماره فقط زمانی به نفس مطمئنه بدل می‌شود که کشته شده یا خوار گردد.
کد خبر: ۵۵۶۶۸۱

هنگامی که یونس به دلیل بی‌ایمانی قومش از آنان کناره گرفت، سوار بر کشتی شد و آنها را ترک کرد، اما وقتی یونس در کشتی بود، دریا توفانی شد و کشتی‌نشینان سه بار قرعه زدند و هر سه بار قرعه به نام یونس افتاد. پس آنها یونس را از کشتی به درون دریا انداختند و توفان دریا آرام گرفت و یونس که در شکم نهنگی اسیر شده بود، از خداوند طلب بخشایش کرد و از او خواست وی را از تاریکی‌های شکم ماهی، نادانی و تاریکی‌های وجود خویش رهایی بخشد. ندامت‌ها و پشیمانی یونس کارساز شد و خداوند او را بخشید و سرانجام او را به سوی قوم خود بازگرداند. از یک منظر داستان یونس به داستان غربت غربی سهروردی و گرفتار شدن حضرت یوسف در چاه به اسیر شدن بیژن در چاه بسیار شباهت دارند. داستان غربت غربی حکایت دو برادری است که سفری را از سرزمین ماوراء‌النهر به سوی مغرب آغاز می‌کنند و در این سفر با مشکلات فراوانی مواجه می‌شوند. آن دو به مدد فرستاده‌های پدرشان از گرفتاری رها می‌شوند.

در داستان گرفتاری حضرت یوسف، خداوند هیچ گاه او را فراموش نمی‌کند و او را نه‌تنها از اسارت چاه می‌رهاند که به صدارت می‌رساند. در داستان بیژن چنین رقم خورده بود که بیژن تا آخر عمر در چاه اسیر بماند، اما عشق و صداقت وی او را از چاه رهانید. بیژن پسر گیو با آن همه کرّ و فرّ اسیر عشق دختر افراسیاب، منیژه و در چاه اسیر شد. زندانی شدن او در چاه در حکم امتحانی برای بیژن بود که بیژن با صداقت خویش با سربلندی از این امتحان بیرون آمد و با کمک رستم و منیژه از اسارت در چاه خلاصی یافت.‌ می‌توان گفت چاه در حکایت‌های فوق جسم آدمی است که روح وی در آن گرفتار است؛ جسمی که هر چه بیشتر انسان در آن دست و پا می‌زند، بیشتر در آن فرو می‌رود. از منظر دیگر چاه هبوط و سقوط نخستین انسان در عالم خاکی است که تا وقتی صعودی در آن نباشد، انسان به تولد دوباره دست نمی‌یابد. شخصیت‌های تمام این داستان‌ها به نوعی در پی آن هستند که از تاریکی رهایی یابند و به نور حقیقت دست یابند. یونس، حضرت یوسف، بیژن و قهرمان داستان چاه قیروان همگی در پی گنج وجودی خویش به درون تاریکی‌های ناخودآگاه خویش قدم گذاشتند. این گنج برای آنها در حکم به معراج رفتن و رسیدن به حقیقت است. در واقع اسارت آنها در تاریکی نوعی مرگ و تولد مجدد بود؛ تولدی که می‌توان آن را فیض ازلی نامید. داستان‌های فوق مصداق این گفته حضرت عیسی(ع) است که فرمود: «راه به ملکوت نمی‌برد جز فردی که دوباره از شکم مادر زاده شود.»

زهرا شهرام‌بخت / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها