رضاخان کاره ای نیست ؛ با انگلیس طرفیم!

در عصر غیبت کبری ، که آن را باید بحق دوران ابتلائات سخت بدانیم ، زمام شیعه به نایبان امام زمان ارواحنا فداه سپرده شده تا کشتی پیروان اهل بیت علیهم السلام را در مقاطع مختلف تاریخی ، به گونه ای هدایت کنند
کد خبر: ۵۵۵۴۱
که با سلامت به صاحب اصلی آن تحویل شود.
یکی از سخت ترین و حساس ترین این مقاطع تاریخی زمانی بود که انگلستان برای بلعیدن ایران ، سلسله قاجار را منقرض ساخت و یکی از عوامل خود را به سلطنت رساند تا نشان دهد همه حمایت هایی که دردوران مشروطیت از آزادیخواهان به عمل می آورد،برای استقرار دیکتاتوری مدرن رضاخانی بوده است و لاغیر.
در این روزگار، فقیه تیزبین ، مدبر و با کیاستی به نام شیخ عبدالکریم حائری یزدی در آسمان شیعه طلوع کردکه بحق با حلم عظیم خود توانست امکان بهانه جویی را از دیکتاتور سلب کند و با آینده نگری ، بنایی را بنیان نهاد که موجد خدمات شایسته ای نه فقط برای ایران و تشیع که برای عالم اسلام و بلکه جهان انسانیت باشد و بی شک وقوع انقلاب اسلامی ایران نیز یکی از دستاوردهای آن است.
در سالگرد ارتحال آن فقیه بزرگوار (17 ذیقعده) با ذکر خاطراتی ، که برای نخستین بار منتشر می شود، به پاسداشت مقام آن عالم فرزانه می نشینیم.
تاسیس حوزه علمیه قم در ابتدای قرن جاری شمسی (حدود 1300ش = 1340 ق) به همت شادروان آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و همدلی و همکاری فقیهان وارسته ای چون میرزا محمد ارباب و میرزا ابوالقاسم قمی و...، از حرکتهای مهم و تاریخسازی است که منشاء و مصدر وقوع جریانات بسیار مهمی در 80 سال اخیر کشورمان نظیر قیام 15خرداد 42 و انقلاب اسلامی 57 بوده است.
نهالی که حاج شیخ عبدالکریم با پی افکندن حوزه مرکزی قم در جوار حضرت معصومه ع نشاند، هر چند در روزگار سرد و سیاهی که خود در آن می زیست مجال رشد چندانی نیافت و حتی 6-5 سال پس از درگذشت وی ، برگ و بار آن از سموم خزان استبداد رضاخانی آسیب فراوان دید، ولی چنان که خود وی بارها گفته و نوید داده بود، آن روزگار تلخ تر از زهر دیر یا زود می گذشت و فصل سبز شکفتن و بهره دهی این نهال مقدس فرا می رسید.
تحلیلگران رشته مدیریت ، رجال مدیر و مدبر را به سه دسته: فرمانده ، مدیر و استراتژیست ، تقسیم می کنند و ویژگی افراد استراتژیست را در قیاس با فرمانده و مدیر عمدتا در این نکته می دانند که وی با پیش بینی ، برنامه ریزی و اقدام برای آینده های دور، از مرز مسائل و مشکلات روزمره فراتر می رود و در سکوی حال ، آینده دوردست را هدف می گیرد و در واقع ، امکانات و اقتضائات روز را در خدمت مقاصد اساسی و بلند اصلاحی خویش درمی آورد.
در شرایطی که دیگران در گرداب مشکلات و حوادث روز دست و پا می زنند، او نگاه به افق آینده دارد و برای بهبود کل^ی و اساسی قوم خویش چاره جویی و مقدمه چینی می کند. مرحومان حاج شیخ فضل الله نوری ، حاج شیخ عبدالکریم حائری و امام خمینی ، نمونه ای از این گونه شخصیت های پیش بین و دورنگرند که به جای درجازدن در ایستگاه حال و گرداب روزمرگی ، آینده ای دور را در نظر گرفته و جلوتر از زمان و اهل زمان خویش حرکت می کنند.
شیخ فضل الله نوری ، با طرح و تصویب اصل دوم متمم قانون اساسی (مبنی بر نظارت فائقه رسمی فقهای تراز اول بر مصوبات مجلس شورا) حربه قانونی و محکمه پسندی به دست فقیهان مبارز پس از خویش نظیر حاج آقا نورالله اصفهانی (در عصر رضاخان)، حاج آقا حسین قمی (در اوایل سلطنت محمدرضا) و امام خمینی در دهه های 40 و 50داد که پرچم قیام و اعتراض را علیه رژیم جائر پهلوی برافرازند و به استناد این اصل ، مشروعیت رژیم خودکامگی را، از اساس ، زیر سوال برند (از یاد نبریم که دستگاه پهلوی در سال 1342شمسی تصمیم گرفت امام خمینی را اعدام کند، اما طرح مساله مصونیت قانونی ایشان از سوی مراجع تقلید وقت ، نظیر مرحوم میلانی ، به استناد اصل دوم متمم قانون اساسی ، این توطئه ننگین را خنثی ساخت).
امام خمینی نیز در روزگار زعامت مطلقه خود، با کارهایی چون نامه به گورباچف ، نشان داد که جلوتر از زمان حرکت می کند و چونان دیده بانی دقیق و هشیار، از تحولات دوردست غافل نیست و بالاخره باید از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم یاد کرد که ، هم با پی ریزی حوزه علمیه قم در آستانه شروع یکی از سیاه ترین فصول تاریخ کشورمان (دوران استقرار دیکتاتوری وابسته پهلوی) و حسن تدبیر برای حفظ این حوزه ، نشان داد که در بحبوحه بیداد خزان ، در اندیشه بهار و تابستان بوده است.
طبعاکسی چون او، که خود را مسوول رشد و پرورش این نهال جوان و حفظ آن از دستبرد گرازان ، می شناخت ، ناگزیر بود در جبهه های دیگر با حریف تیز چنگ وبهانه جوی مدارا کند و امواج زودگذر امامهیب سیلاب را، با تامل و تدبیر، از سر بگذراند... حکایات متعدد تاریخی ، به روشنی حاکی از آن است که آن مرد بزرگ ، این کار سترگ را با شناخت و تحلیلی دقیق از نیاز زمان ، آغاز کرد و با پختگی تمام به انجام رساند و خود به کار خویش و نتایج مهم آتی آن کاملا توجه داشت. به پاره ای ازاین حکایتها توجه کنید.


آینده ایران را شدیدا تاریک می بینم
مرحوم آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی (مرجع وارسته معروف) می فرمود: با آقای حاج شیخ (عبدالکریم حائری) در ترن سامرا همسفر بودیم که ایشان می خواستند به ایران بیایند.

رضاخان


من به ایشان گفتم : شما از کسانی هستید که بعد از آیت الله آقای میرزا محمدتقی شیرازی مشار بالبنان هستید {یعنی چشمها به عنوان مرجع آینده جهان تشیع به سوی شماست}، چرا به ایران می روید؛
ایشان گفتند: من نمی خواهم مرجع بشوم می خواهم بروم به ایران ، اگر از دستم برآید خدمتی به اسلام و مسلمانان بکنم.
خورشید آسمان فقاهت ومرجعیت ، علی کریمی جهرمی ، چاپ اول ، قم 1373، ص 28.
استاد عبدالحسین حائری (نوه دختری حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و رئیس سابق کتابخانه مجلس شورا) اوایل تیرماه 74 در دفتر خود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ، به مناسبت بحث راجع به مرحوم حاج شیخ عبدالکریم ، جریان زیر را نقل کردند: پدرم مرحوم میرزا احمد حائری می گفت: در دوران اقامت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری در اراک ، من خیلی معتقد و مصر بودم که حاج شیخ از ایران به عراق برگشته و به حوزه نجف برود (و اداره آنجا را به دست گیرد)، و با ایشان بر سر این موضوع بحث داشتم).
در این اثنا، نامه ای از مرحوم آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی (معروف به میرزای دوم ، رهبر انقلاب ضد استعماری 1920 عراق) به حاج شیخ رسید که در آن آمده بود: عمر من دیگر به پایان خود نزدیک شده و من در حال رفتنم.
بر شما (یعنی حاج شیخ عبدالکریم) واجب است که به عراق تشریف بیاورید و حوزه اینجا را اداره کنید. من از نامه میرزا و تائکید ایشان بر لزوم بازگشت حاج شیخ به عراق خوشحال شدم و اطمینان داشتم که حاج شیخ ، با علاقه و احترام بسیاری که برای میرزا قائل است ، صلاحدید و پیشنهاد ایشان را رد نخواهد کرد.
ولی ، بر خلاف انتظار، مدتی گذشت و هیچ گونه حرکتی از حاج شیخ محسوس نشد. روزی از ایشان پرسیدم : با نامه جناب میرزا چه کردید و چه پاسخی به ایشان دادید؛
حاج شیخ فرمود: به ایشان نوشتم که من افق آینده ایران را شدیدا رو به تاریکی می بینیم و وجودم در اینجا ضروری و به نظر من ، حتی لازم است شما هم به ایران بیایید....


من نهال می نشانم ، دیگران بهره می برند
مرحوم حائری ، به منظور حفظ حوزه علمیه از دستبرد دیکتاتور، هوشمندانه خود را مجبور می دید که از هر حرکتی که به رژیم دیکتاتوری بهانه حمله و تجاوز به حوزه می دهد، پرهیز کند.
آقای اسماعیل بوستانی از کسبه محترم خیابان آذر قم در تاریخ 19/11/66 به نگارنده اظهار داشتند: مرحوم شیخ نعمت الله مهدوی قزوینی (که امام جماعت مسجد عربستان بود و استخاره اش شهرتی داشت) 20 سال پیش از این تاریخ ، در یکی از روزهایی که برای ما صحبت می کردند، نقل کرد: ما و جمعی از آقایان حوزه ، از مرحوم حائری ، راجع به رویه ایشان در قبال دستگاه وقت ، سوال و احیانا به ایشان اشکال می کردیم که چرا شما مثلا اقدام تند نمی کنید؛
حاج شیخ عبدالکریم حائری با لحن شیرین یزدی خودشان فرمودند: آرام باشید! من دارم نهال می نشانم دیگران استفاده اش را خواهند برد.


نمی دانم با این یکی چه کنم؛
رضاخان کاره ای نیست ؛ ما با انگلیس روبه روییم مرحوم حائری ، اساسا، رضاخان را آلتی بی اراده در دستهای امپراتوری بریتانیا می دید و می دانست چنانچه موفق به سرنگونی او هم گردد، استعمار با قدرت فائقه ای که دارد یک رضاخان دیگر و شاید هم بدتر و خشن تر تراشیده و اهداف ضد اسلامی خود را با آهن و آتش پیاده خواهد کرد.
از این رو، می کوشید با صبر و مدارا، بهانه تجاوز و خشونت را از دشمن بگیرد و نقل می کنند که ، با این کار خویش ، رضاخان را خسته کرده و آن سلطان سفاک گفته بود، حساب همه علما را رسیدم ، اما این یکی همچون استخوانی در گلویم مانده و نمی دانم با این یکی چه کنم.
استاد عبدالحسین حائری گفتند: آیت الله آقا سید صدرالدین صدر (از مراجع تقلید سابق قم ، و پدر امام موسی صدر) برای پدرم ، در مجلسی که من نیز حاضر بودم ، چنین نقل کرد: در جریان دستگیری فجیع و اندوه بار حاج شیخ محمدتقی بافقی در حرم حضرت معصومه ع و حبس ایشان در زندان رضاخان ، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در سالاریه تشریف داشت (که آن ایام خارج از قم بود و مثل امروز جزو شهر نشده بود).
در اثر تعرض وحشیانه رضاخان به مرحوم بافقی در برابر چشم زوار، و حضور مهیب نظامیان در قم ، مردم آن شهر شدیدا ترسیده و کوچه ها و خیابانها کاملا خلوت بود و به اصطلاح ملخ در خیابانها پر نمی زد.
حتی هرچه کردم درشکه ای برای رفتن به سالاریه بیابم ، پیدا نشد و ناچار شدم پیاده به سالاریه بروم. باری ، به منزل حاج شیخ رفته و ماجرای برخورد هتاکانه رضاخان با آقای بافقی را به عرض ایشان رساندم و گفتم: قضیه بدینجا کشیده است ، چه می کنید و چه می خواهید بکنید؛
در آن مجلس ، غیر از من و آقای حاج شیخ ، فرد دیگری جز «کتیبه خضراء» حضور نداشت (مقصود آقای صدر از کتیبه خضرائ، یکی از دستیاران حاج شیخ بود). حاج شیخ فرمود: ما تنها با شخص رضاخان روبه رو نیستیم.
مشکل شخص او قابل حل است. ما با دربار انگلستان روبه رو هستیم و آنها می خواهند این اساس را برچینند و منتظرند ما هم یک اقدام تندی بکنیم و بهانه دستشان بیاید، فاتحه همه چیز را بخوانند.
مرحوم صدر می فرمود: چندی بعد، از طرف رضاخان پیغامی به حاج شیخ رسید که اعلی حضرت همایونی شدیدا از حاج شیخ کدورت دارند، زیرا شنیده اند حاج شیخ چنین حرفی زده اند. (در صورتی که غیر از من وحاج شیخ و فرد مزبور، کس دیگری در مجلس نبود!)
مقصود، نفوذ دستگاه جاسوسی رضاخان در میان مردم ، وارتباط بسیاری از افراد حتی در میان نزدیکان حاج شیخ به طرق گوناگون با دربار پهلوی بود که در نتیجه ، حاج شیخ با مشاهده آن اوضاع و شرایط، صلاح را در قیام و اقدام نمی دید و می دانست که به مجرد اولین حرکت ، به دست خود این گونه افراد، نهضت از پا در خواهد آمد.

علی ابوالحسنی (منذر)
monzer@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها