یکشنبه 30 مرداد 1373
سحر از منطقه سد لار به سمت قله دماوند حرکت کردیم. در بین راه تا پناهگاه که حدود پنج
ساعت طول کشید این افکار به ذهنم رسید:
کد خبر: ۵۵۳۷۰
1- زمینی در اطراف آبعلی برای مجتمع آموزشی و تفریحی کارکنان تهیه شود. زمین را از جهاد
سازندگی بگیریم و آن را برای کارکنان بسازیم.
2- برنامه ای به عنوان «نقدکتاب» یا «کتاب هفته» تهیه شود که در آن بهترین کتاب هفته معرفی
گردد.
همچنین برای آن ، هیات داوری در نظر گرفته شود. خوب است مجری این برنامه آقای فیروزان باشد. ضمنا جایزه ای هم به بهترین کتاب هفته داده شود.
3- با گروه مناسبت ها صحبت کنم تا برنامه ای تحت عنوان «از اسلام تا مسلمانی» تهیه کند و در
آن ، تغایر برخی آراء و افکار اسلامی را با برخی سنت های غلط نشان دهد.
4- گروه اجتماعی شبکه یک موظف شود برنامه ای تحت عنوان «وعده ها» بسازد و وعده های
مسوولان دولتی را پیگیری کند.
5- گروه اجتماعی شبکه دو موظف شود برنامه ای تحت عنوان «قانونگرانی» تهیه و برخی کارهای
خلاف قانون را که بیشتر جنبه عمومی دارد، پیگیری کند تا فرهنگ تخلف از قانون تضعیف شود.
6- گروه اقتصاد به دو موضوع جدی بپردازد:
1- کارآفرینی ; معرفی روشهای مطلوب و موفق
2- صادرات و تبدیل آن به فرهنگ مطلوب . چرا که متاسفانه در جامعه ما کسانی که به صادرات
می پردازند، در جامعه محبوب نیستند.
بین راه ، این خیالات به سرم می زد و کوشش می کردم آنها را سامان دهم. گاهی آقای ناطق نوری
برمی گشت و می گفت کجایی!؛
شاید این نقص من است که وقتی ذهنم روی موضوعی متمرکز می شود، خیلی شرایط پیرامونی را حس نمی کنم ; این عادت از گذشته در من وجود داشته است.
یادم هست در دوران دانشگاه که ریاضیات می خواندم ، بکرات این حالت رخ می داد که روی
مساله ای چند ساعت متمرکز می شدم ، اما حل نمی شد. با همین وضع خسته به خواب می رفتم.
در خواب دنبال حل مساله بودم و گاهی هم در خواب حل می شد!
بعد از دو ساعت راهپیمایی ، در کنار رودخانه ای قدری استراحت کردیم و چای خوردیم و
باردیگر به راه افتادیم. طبیعت روحبخش ، هوای لطیف و خنکی و بلکه سردی ملس تمام
خستگی های روحی را می زداید.
غروب بسیار زیبای آفتاب را هم دیدیم و باز هم مسحور زیبایی رنگ رنگ خلقت شدیم ، ثم ارجع البصر، هل تری من فتور.
حدود ساعت 30/10 به پناهگاه رسیدیم. چون هوا آفتابی بود و ارتفاع هم زیاد، آفتاب سوزان به نظر می رسید. تا ساعت 30/12
شب در آنجا ماندیم و بعد به طرف قله دماوند حرکت کردیم.
در این فاصله چند ساعت ، قدری قدم زدیم. قدری شعر خواندیم. غروب بسیار زیبایی داشت. یک گروه تلویزیونی هم از بخش ورزش آمده بودند.
افراد چالاکی به نظر می رسیدند. قبل از حرکت به سمت قله ، چند ساعتی استراحت کردیم ; ولی من خوابم نمی برد.