در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم هستی جوان افغان را به قتل رساندهای، قبول داری؟
اگر ضربه چاقوی من باعث مرگ او شدهباشد قبول دارم.
مگر بجز تو شخص دیگری هم در آن درگیری حضور داشت؟
بعد از اینکه من با آن جوان دعوا کردم افراد دیگری هم آمدند. 40 ـ30 نفر از بچهمحلهایمان بودند، شاید یکی از آنها زده باشد.
چرا با آن جوان درگیر شدی؟
فکر میکردم برادرم را کشته است.
برادرت چه وقت قبل از آن درگیری کشته شده بود؟
چند ساعت قبل از آنکه من با جوان افغان درگیر شوم.
چرا فکر میکردی این جوان عامل مرگ برادرت است؟
چون گفته بودند یک افغان او را کشته است و مشخصاتی که داده بودند با مشخصات آن پسر مطابقت داشت، همین فکر را کردم.
پس مطمئن نیستی جوان افغان قاتل برادرت بود؟
نه مطئن نیستم اما مشخصاتی که داده بودند با مشخصات آن فرد یکی بود.
از آن جوان پرسیدی او این کار را کرده است یا نه؟
ما اصلا با هم صحبت نکردیم. هیچچیز از او نپرسیدم.
قتل چطور اتفاق افتاد؟
از سر کار به خانه رفتم. مادرم گفت برادرت در بیمارستان است و بعد در بیمارستان به من گفتند برادرم کشته شده است. کسانی که میدانستند ماجرا از چه قرار است به من گفتند برادرم را یک جوان افغان کشته است. مشخصات او را دادند و گفتند حالا هم درپارک است. من هم به آنجا رفتم و جوان افغان را با مشخصاتی که دادند پیدا کردم، با هم درگیر شدیم من چند ضربه به سر و صورتش زدم؛ اگر ضرباتی که به صورت این جوان وارد شده باعث مرگش باشد قبول دارم که قتل کار من است اما تا جایی که وکیلم به من گفته ضربهای که به سینه این جوان برخورد کرده باعث مرگ او بوده است بنابراین من قاتل نیستم.
گفتی با مقتول صحبت نکردی از کجا میدانستی او قاتل است؟
از او پرسیدم چرا برادرم را کشته، جواب درستی نداد. او به زبان خودش صحبت کرد و من اصلا متوجه نشدم چه میگوید.
وقتی مطمئن نبودی او این کار را کردهاست پس چرا او را با چاقو زدی؟
به قصد کشتن نرفته بودم فقط میخواستم او را وادار کنم در پارک بماند تا پلیس بیاید.
اگر واقعا میخواستی این کار را بکنی چرا به ماموران خبر ندادی؟ آنها میتوانستند پسر جوان را بازداشت کنند.
قرار بود من جلوی قاتل را بگیرم تا ماموران برسند.
به ماموران خبر داده بودی؟
نه. اما دوستانم میخواستند خبر بدهند.
زمانی که این اتفاق افتاد پدرت کجا بود؟
پدرم در خانه بود. آنها داشتند برای مراسم تدفین برادرم آماده میشدند.
چرا پدرت اعلام شکایت نکرد؟
آنها شکایت کرده بودند اما آن لحظه فقط من بودم که تصمیم گرفتم قاتل برادرم را شناسایی کنم. البته قبول دارم باید به پلیس میگفتم چون حال درستی نداشتم خودسرانه عمل کردم. برادرم که بسیار هم جوان بود اتفاقی کشته شده بود و سعی میکردم هر طور شده جلوی فرار قاتلش را بگیرم.
در حال حاضر هیچ مدرکی در پرونده وجود ندارد که نشان دهد آن مرد قاتل بوده است.
اما من فکر میکردم او قاتل است و برای اینکه جلوی فرارش را بگیرم به طرفش چاقو پرت کردم.
بجز مقتول دو نفر دیگر را هم زدی، با آنها چه خصومتی داشتی؟
آنها میخواستند مقتول را فراری دهند برای اینکه جلوی کارشان را بگیرم آنها را با چاقو زدم. البته آنها هم به من حمله کردند.
مادر مقتول در تحقیقات گفته بود تو پسرش را فقط به این دلیل که افغان بود، کشتهای.
نه این حرف را نزدم. وقتی برادرم کشته شد خیلی ناراحت بودم. کارهایی میکردم و حرفهایی میزدم که اصلا دست خودم نبود، اما یادم نیست این حرف را زده باشم.
مادر مقتول اصرار زیادی دارد که حکم قصاص را اجرا کند در این باره چه میگویی؟
من سعی میکنم آرام باشم. میدانم آنها ناراحت هستند با اینکه خیلیها میگویند جوان افغان برادرم را کشت اما چون زنده نماند و از او بازجویی نشد بنابراین نمیتوان ثابت کرد او این کار را کرده است البته باید بگویم ما مدارکی داریم.
چه مدرکی داری؟
دختری که دوست برادرم بود، در صحنه قتل حضور داشت. آنطور که دختر جوان تعریف میکند روز حادثه دو مرد افغان به سمت برادرم حمله کردند و یکی از آنها برادرم را زد. آنطور که این دختر میگفت ضارب همین کسی بود که من کشتم. البته من نمیخواستم او را بکشم و با این حرف هم نمیخواهم قتل را توجیه کنم اما به احتمال خیلی زیاد قاتل اصلی همین مرد است.
اگر مادر مقتول رضایت ندهد چه میکنی؟
به هر حال من به قصاص محکوم میشوم و خودم میدانم راهی بجز گرفتن رضایت نیست. به همین علت تلاشم را میکنم. امیدوارم موفق شوم.
وکیل مدافع اولیایدم میگوید خانوادهات تا به حال برای مذاکره سراغ آنها نرفتهاند، این درست است؟
بله. چون خانوادهام از واکنش آنها خبرنداشتند به همین دلیل هم نمیدانستند باید چه کنند، حالا که متوجه شدند آنها وکیل دارند سعی میکنند رضایت بگیرند و امیدوارم بتوانند این کار را بکنند. چون وضع خوبی ندارم.
مگر در زندان چه اتفاقی میافتد؟
زمانی که بازداشت شدم پسرنوجوانی بودم که به دلیل سن کمی که داشتم در کانون اصلاحو تربیت بودم. در آن زمان وضع خوب بود و با بچهها بودم. با اینکه حق نداشتیم از آنجا خارج شویم اما همه چیز خیلی خوب بود و با ما خوشرفتاری میکردند اما زندان بزرگسالان قانون خودش را دارد. زندانیان زیادی آنجا هستند که جرایم سنگینی مرتکب شده و کارهایی کردهاند که اصلا به فکرم هم نمیرسید یک آدم بتواند این کارها را بکند به همین دلیل تحمل زندان برایم سخت است.
زمانی که قتل اتفاق افتاد تو فرار کردی. چرا؟
من شرایط روحی خوبی نداشتم. روز حادثه برادرم کشته شده بود و خودم هم تحت شرایط خاصی چند نفر را زده بودم.
ماموران دنبالم بودند و دیر یا زود دستگیر میشدم. خانوادهام تحمل یک شوک دیگر را نداشتند به همین دلیل هم تصمیم گرفتم فرار کنم. راستش در آن زمان به خانوادهام فکر میکردم و خودم زیاد مهم نبودم.
فکر نمیکنی اگر آن موقع خودت را تسلیم کرده بودی شاید باور کردن حرفت راحتتر بود و قضات قبول میکردند تو واقعا قصد قتل نداشتی؟
بله درست است، اگر این اتفاق میافتاد به نفع خودم بود، اما میدانم خانوادهام خیلی اذیت میشدند آنها یک پسر را از دست داده و داغدار بودند حالا داشتند من را هم از دست میدادند.
فکر میکنی با این کار به خانوادهات کمک کردی؟
کار من از همان ابتدا اشتباه بود. باید همه چیز را به پلیس میسپردم و خودم را درگیر نمیکردم اما کمسن بودم و خیلی هم هیجانزدهشدهبودم و نمیتوانستم احساساتم را کنترل کنم. اشتباه کردم.
در ابتدای صحبتهایت گفتی سرکار بودی و بعد از بازگشت به خانه متوجه شدی برادرت کشته شده است چرا مدرسه نمیرفتی.
ترک تحصیل کرده بودم. کار میکردم تادرآمدی داشته باشم. البته کارگر بودم و حقوق زیادی نداشتم اما سعی میکردم، پولهایم را جمع، سرمایهای درست کنم و زندگیام را بسازم.
در این مدت کار و حرفهای یاد گرفتهای؟
قبلا در یک آهنگری کار میکردم همین رشته را در زندان ادامه دادم.
در کارگاه کار میکنم، چیزهای زیادی یاد گرفتم و فکر میکنم اگر رضایت بگیرم و آزاد شوم میتوانم برای خودم کاری داشتهباشم.
اگر اولیایدم رضایت بدهند و دیه بخواهند پولی داری که دیهاش را بپردازی؟
خودم که پولی ندارم. تازه نوزده ساله شدهام وهیچ سرمایهای ندارم. تازه داشتم کار میکردم تا سرمایهای درست کنم که این اتفاق افتاد. اما اگر اولیایدم رضایت بدهند پدر و مادرم پول را تهیه میکنند و میدهند اما آنها اصرار زیادی روی قصاص دارند.
اگر زمان را به عقب بازگردانیم باز هم کاری را که کردی، تکرار میکنی؟
اگر میدانستم این کارم چه عواقبی دارد هرگز چنین رفتاری از خودم نشان نمیدادم. تحمل زندان خیلی سخت است. من به عمد این کار را نکردم اما خشمی که از قاتل برادرم داشتم آنقدر زیاد بود که اگر در آن لحظه من را مورد معاینه قرار میدادند اطمینان دارم نمیگفتند این آدم سالم است. چون در آن لحظه خیلی خشمگین بودم، آدم عادی نبودم، با اینکه میخواستم قاتل برادرم را با تهدید چاقو نگه دارم تا پلیس برسد اما زیادهروی کردم. از اولیایدم به علت اتفاقی که افتاد عذرخواهی میکنم و میگویم بابت کاری که کردم متاسفم. من جوان هستم و درخواست بخشش دارم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: