آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
میگوید: خوب نگاه کن. این سقف و ستون با موریانه اخت شده است، به قول نیما، همان که تو شعر «آی آدمهایش» را زمزمه میکنی، باید «آب در خوابگه مورچگان بریزیم»، این جوری احساس میکنیم کاری کردهایم و چرت برخی پاره میشود.
میگوید: باید کسی باشد و از این دیوارهای سیمانی پنجرهای رو به آفتاب باز کند و این تاریکی تنها را ببرد تو حیاط، پهن کند روی بند رختی که خیلی وقت است انتظار میکشد. ببرد و پهن کند پیش چشم آفتاب، تا رخوت از تن تاریک این خانه دور شود.
باید این تخت و بخت را به آفتاب معرفی کنیم، وقت آن رسیده بگذاریم باد از یک طرف این خانه بیاید و از طرف دیگر بیرون شود، برود به صحرا، برود به کوه، برود به دشت و پابهپای علفهایی که تازه سبز شدهاند خاکبازی کند. باد هم دل دارد، بازی، مخصوصا خاکبازی را دوست دارد. اصلا بگذار باد خاک را با خودش به آسمان ببرد شاید خاک هم آرزوی آسمانی شدن دارد.
ها؟! نظرت چیست؟ به نظر تو وقت آن نرسیده که علفها با باد برقصند. وقت آن نشده خاک بر شانههای گردباد بنشیند و برود تا همسایگی خورشید؟ من فکر میکنم این بد نباشد.
همه اینها را مادرم میگوید و من به خاطر فیلسوفشدنش هاج و واج ماندهام، با خودم میگویم عجب حرفهایی میزند مادرم امروز.
ناخودآگاه شاعریام گل میکند، شلنگتخته میاندازم، با خودم زمزمه میکنم:
گل میشوند ماسه و شن زیر پای من
کف میزنند برگ درختان برای من
دی رفته، خیمه در نفس عید میزنیم
عید است، پنجه بر دف خورشید میزنیم
مادرم انگار گل گرفته باشد، میگوید، آفرین! این درست است. باید دو قدم از خودمان دور شویم، اصلا دو رکعت آن سوی خودمان بایستیم و خودمان را از آن دور تماشا کنیم. این یکنواختی دارد زندگیمان را نابود میکند. باید از یک جا شروع کنیم.
من دارم به استدلالهای مادرم فکر میکنم، ولی او انگار نه انگار که شیرین و شیوا سخنرانی میکند، ادامه میدهد: بله باید شروع کنیم. بیا سر این فرش را بگیر، بگیر چرا نگاه میکنی، بگیر باید این فرش را پهن کنم پیش روی آفتاب، در مسیر بادهایی که از هر طرف میآیند، بیا. من بدون اختیار تسلیم حرفهای مادرم و استدلالهایش شدهام. حالا دو نفری به جان خانه افتادهایم و خانهتکانی ما شروع شده است، ولی انگار مادرم قبل از خانه دلش را تکانده است.
علی بارانی
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....