مرد گرفتار در منطقه ازناو خلخال باور نداشت زنده بماند

وقتی شکارچی شکار می​شود

چند هفته‌​ از حادثه‌ای که برای جواد صالحی اتفاق افتاده، می‌گذرد. پاشنه پایش هنوز از شدت سرمایی که در آن چند ساعت تحمل کرده، رنگ طبیعی ندارد و به کبودی می‌زند. او مدتی پیش همراه دوستانش برای شکار کل کوهی به کوهستان ازناو رفته بود اما نه تنها کل شکار نکرد بلکه نزدیک بود جانش را هم از دست بدهد اما بخت با شکارچی یار بود که نیروهای امدادی هلال احمر شهرستان خلخال با همکاری امدادگران چند شهر دیگر وارد عمل شدند و او را طی عملیاتی 26 ساعته از مرگ حتمی نجات دادند.
کد خبر: ۵۴۴۸۰۳

جواد و دوستانش اولین‌بارشان نبود که برای شکار به دل کوهستان می‌زدند و آن روز هم به قصد شکار بز کوهی و کبک به کوه رفتند. جایی که برای شکار انتخاب کرده بودند، صعب‌العبور بود و کوچک‌ترین خطایی آنها را به قعر یکی از چند دره عمیقی که در کوهستان وجود داشت، می‌فرستاد. جواد می‌گوید: «من و دوستانم هر هفته کوه می‌رویم. این بار هم بار و بندیل را بستیم و صبح زود راه افتادیم. بعد از رسیدن به منطقه هرکدام مسیری را برای شکار انتخاب کردیم و من از آنها جدا شدم اما هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که یکدفعه لیز خوردم و با سرعت زیادی به دره سقوط کردم.»

آخرین رمق‌ها

مرد مسن اقبالش بلند بود که تا ته دره 300 متری پیش نرفت و در میانه سقوط از حرکت باز ایستاد. او می‌گوید: «بدنم به صخره‌ها کشیده می‌شد و مدام فریاد می‌زدم یا حضرت عباس کمکم کن. اصلا نمی‌دیدم به کجا می‌روم، با این حال سعی می‌کردم دستم را به جایی بند کنم. در همین حین محکم به صخره‌ای خوردم و درست وسط رودخانه از حرکت ایستادم.

آب خیلی سرد بود و باید خودم را بیرون می‌کشیدم. همیشه وقتی به کوهستان می‌روم، عادت دارم یک چوبدستی هم با خودم بردارم. زمانی هم که سقوط کردم چوبدستی همراهم بود اما وقتی به صخره‌های رودخانه برخورد کردم، چوبدستی از دستم رها شد و گوشه‌ای افتاد.»

جواد نمی‌توانست شنا کند. او درست در بخشی از رودخانه سقوط کرده بود که آبشاری بر بالای آن روان و عمق آب رودخانه هم در آن قسمت زیاد بود. دست و پا می‌زد اما نمی‌توانست خودش را بر سطح آب نگه دارد و مدام به زیر آب فرو می‌رفت. گویی همه چیز دست به دست هم داده بود تا جانش را بگیر​د اما باز تلاش می‌کرد خودش را به قسمت خشکی رودخانه برساند. مرد نجات یافته توضیح می‌دهد: «دفعه آخری که روی آب آمدم، چوبدستی‌ام را دیدم که هنگام سقوط از دستم رها شده و میان سنگ‌ها گیر کرده بود. به هر سختی بود خودم را به سمت چوبدستی کشاندم و آن را گرفتم تا با آن دستم را به جایی بند کنم. بدنم از شدت سرمای آب بی‌حس شده بود. بلند فریاد می‌زدم تا دوستانم بدانند زنده هستم. تلاش می‌کردم خودم را کنار رودخانه بکشم، اما بیهوده بود و همین‌طور وسط آب ماندم.»

درخواست کمک

مرد شکارچی زخمی و درمانده در حال تقلا ​ بود تا این‌که صدای فریاد دوستانش را شنید که به کمک او آمده بودند. جواد با فریاد زدن سعی می‌کرد آنها را راهنمایی کند تا او را پیدا کنند. دو مرد به لبه رودخانه که رسیدند، جواد را دیدند که در میان آب سرد رودخانه به چپ و راست کشیده می‌شد. وارد آب شدند و بسختی او را کشان کشان به قسمتی از رودخانه که خشک بود، منتقل کردند. جواد می‌گوید: «لباس‌هایم از شدت سرما یخ بسته بود و هوش و حواسم را از دست داده بودم. هر سه نفر​ در نقطه کوری از کوهستان بودیم و برای همین تلفن‌های همراه‌مان آنتن نداشت. یکی از دوستانم بلند شد تا آنتن پیدا کند. 20 متر دورتر ازما آنتن گوشی‌اش برگشت و با نیروهای امدادی هلال احمر تماس گرفت.» با تماس مردان حادثه دیده امدادگران به منطقه گسیل شدند. با ورود آنها کم‌کم مردم محلی و روستاییان هم از حادثه باخبر شدند و خودشان را به بالای دره رساندند. مسیر به حدی صعب‌العبور بود که سه ساعت طول کشید تا اکیپ نیروهای امدادی مردان کوهنورد و شکارچی زخمی را پیدا کنند.

موانعی بر سر راه کمک‌رسانی

مجید فتاح زاده یکی از نیروهای هلال احمر در مورد عملیات نجات مرد شکارچی توضیح می‌دهد: «ساعت حدود 8 صبح به ما اطلاع دادند که سه نفر به درد سر افتاده‌اند و یک نفرشان هم بشدت زخمی است. دره‌ای که مرد زخمی به آن سقوط کرده بود، مکان تنگی بود و برای همین نمی‌توانستیم عملیات نجات با بالگرد را انجام بدهیم. اگر بالگرد وارد منطقه می‌شد به صخره‌ها برخورد و سقوط می‌کرد. تنها راهی که به نظرمان آمد این بود که همراه​ اکیپ امدادگران وارد دره شویم. برودت و سردی بیش از اندازه هوا هم مساله دیگری بود که نجات شکارچی زخمی را با مشکل مواجه می‌کرد.» همه اینها موانعی بود​ تا مردان هلال احمر همان روز اول نتوانند جواد و همراهانش را به بالای کوه منتقل کنند. در آن شرایط تنها کاری که از دستشان برمی‌آمد این بود که اقدامات پیش‌بیمارستانی را انجام بدهند تا وضع جسمی مرد شکارچی تا حدودی تثبیت شود. فتاح‌زاده می‌گوید: «استخوان پای شکارچی از دو جا شکسته بود و خونریزی داخلی هم داشت. خونریزی را کنترل و استخوان شکسته‌اش را آتل‌بندی کردیم. علاوه بر اینها چون مدتی درون رودخانه شناور بود، لباس‌هایش خیس شده بود و احتمال این‌که دچار سرمازدگی شود، وجود داشت. برای همین لباسش را عوض کردیم تا یخ نزند.»

مشکل پشت مشکل

مرد شکارچی اصلا در شرایطی نبود که نیروهای امدادی همان شب او را به بالای کوه منتقل کنند. برای همین چند امدادگر نزد او ماندند تا عملیات نجات از صبح فردا دوباره ادامه پیدا کند . مجید فتاح گفت: «شب سختی بود. هم هوا سرد بود و هم چند گرگ وحشی آن دور و بر پرسه می‌زدند و احتمال این‌که به ما حمله کنند، وجود داشت. اول خودمان می‌خواستیم با گرگ‌ها مقابله کنیم اما وقتی دیدیم از پس آنها برنمی‌آییم، از نیروی انتظامی کمک خواستیم.»

آفتاب که بالا آمد همه دوباره دست به کار شدند تا عملیات نجات را ادامه بدهند. اما کار نجات گره خورده بود. طوری که چند اکیپ امدادی از شهرهای دیگر به کمک هلال احمر آمدند: «مرد شکارچی را درون بسکت فیکس کردیم و پتو هم رویش انداختیم و حرکت کردیم. اگر به موقع به کمک او نمی‌آمدیم حتما وارد مرحله شوک می‌شد. چون پایش از دو جا شکسته بود، هم خونریزی داخلی داشت و هم دمای بدنش بشدت افت کرده بود. اگر اکسیژن به او نمی‌رسید و آمپول ضددرد هم به او تزریق نمی‌شد ابتدا دچار ایست تنفسی می‌شد و بعد جانش را از دست می‌داد. با وجود این مشکلات اگر زنده هم می‌ماند، تا چند ساعت بعد حتما یخ می‌زد.» تیم‌هایی که به کمک نیروهای هلال‌احمر خلخال آمده بودند، شش تیم شامل یک تیم غواصی، دو تیم پشتیبانی و سه تیم امداد و نجات در فضای معلق بودند وضع مرد شکارچی به شکلی نبود که براحتی او را به بالا منتقل کنیم و برای همین در میانه راه چند بار آتش روشن کردیم تا هم خودمان گرم شویم هم او گرم بماند. تا خودمان را گرم کنیم نیروهای دیگر طبق آموزش‌هایی که از قبل دیده بودند، جلوتر از ما در فاصله‌ای معین آتش به پا می‌کردند تا در طول مسیر دچار سرمازدگی نشویم. تا بالای کوه برسیم در چهار نقطه آتش روشن کردیم. 26 ساعت بعد بالاخره مرد شکارچی با کمک نیروهای امدادی خلخال از دل صخره‌های سنگی و دره عمیق کوهستان ازناو بیرون آمد و از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.»

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها