
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
این قصه شاید برای شما آشنا باشد و در فیلمهای متعددی که نگاهی آسیبشناختی به مساله مهاجرت داشته با این قصه مواجه شدهاید، اما در «یک سطر از واقعیت» قرار است این اتفاق در سطری متفاوت و در سطحی از اقشار اجتماعی که آدمهایی فرهنگی هستند با دغدغههای دیگر روایت شود.
روایتی که به نظرنشان میدهد هنوز سینما از مشاغل همسایه و در هم تنیده با خود مثل روزنامهنگاری و مطبوعات شناخت عمیقی ندارد و مناسبات و آدمهایش را خیلی نمیشناسد. البته قصهای که در فیلم روایت میشود دور از واقعیت نیست، اما سطح کمرنگی از واقعیت این صنف را به تصویر میکشد.
دستکم در شخصیتپردازی کسری و فروغ به عنوان دو روزنامهنگار بیشتر به عناصر کلیشهای بسنده میکند و حتی گاهی ایدهالیستی به نظر میرسد.
در واقع آن ریزهکاریها و خردهفرهنگهای حرفهای که در حوزه مطبوعات وجود دارد نادیده گرفته شده و شمایل پاستوریزه و خیلی شیک از این کاراکتر به تصویر میکشد.
در واقع فیلم قرار است موقعیتی را ترسیم کند که برخی اهالی فکر و فرهنگ چگونه در دام توطئه دشمن قرار گرفته و به خاطر وسوسههای مالی یا جاهطلبیهای اجتماعی در مسیری قرار میگیرند که سرابی بیش نیست و حتی به مملکت خود خیانت میکنند.
هرچند کارگردان تلاش میکند تا شخصیت اصلی خود را به یک خائن و ضدقهرمان بدل نکند و از او تصویر یک فریبخورده ترسیم کند، اما فیلمنامهای که برای این هدف ترسیم شده نمیتواند باورپذیر و منطقی باشد.
در واقع مخاطب نمیتواند بسادگی بپذیرد کسری شایگان که سردبیر بوده و شناخت و آگاهی بیشتری نسبت به جامعه و اوضاع دارد به سادگی به تلفنی از سوی یک مرکز فرهنگی در خارج که در باغ سبز به او نشان میدهد اعتماد کرده و در دامی گرفتار شود و به مسیری برود که مقصدش ترکستان شود.
مشکل اصلی فیلم را باید در شخصیتپردازی آن جستجو کرد که این ضعف نه لزوما به معنای سینمایی و دراماتیکش، بلکه در نسبت به ما به ازای بیرونی و در واقع خود واقعیت است.
شاید مخاطب عام که شناخت کمتری از این قشر داشته باشد چندان به شخصیتهای فیلم ایراد نگیرد و حتی با او همذاتپنداری کند، اما مثلا در جشنواره فیلم فجر سال گذشته که این فیلم به نمایش درآمده بود اکثر مخاطبانی که خود اهل مطبوعات و روزنامهنگار بودند به این تصویر انتقاد داشته و معتقد بودند که کارگردان روزنامهنگاران را دستکم گرفته و آنها را آنقدر کمهوش نشان داده که بسادگی فریب یک کلاهبرداری فرهنگی را میخورند! شخصیتی که خیلی کودکانه اعتماد میکند و به دنبال امیدهای واهی همه چیز خود را میبازد.
واقعیت این است که موقعیتی که فیلمساز در قصهاش روایت میکند تخیلی نیست، اما شخصیتی که برای بازنمایی این موقعیت برگزیده تناسب چندانی با قصه ندارد. باز هم این به این معنی نیست که اهالی فرهنگ و مطبوعات دچار لغزشهای اجتماعی ـ سیاسی نمیشوند، اما تمهیداتی که بتواند این موقعیت پیچیده را برای مخاطب آگاه قابل باور کند در ساختار فیلمنامه گنجانده نشده که به نظر میرسد نوع بازی بازیگران و نبود شناخت کافی آنها از اهالی رسانه نیز در این تصویر سازی ناقص بیتاثیر نبوده است.
فیلم را میتوان در سطوح مختلفی از واقعیتهای اجتماعی واکاوی کرد مثلا در لایه درونیتر آن میتوان یک قصه خانوادگی هم بیرون کشید که قرار است آسیبهای نبود همدلی بین زن و شوهر و عاقبت خودرایی در زندگی مشترک را نیز به تصویر بکشد. فیلم میتوانست مسیر قصه خود را به سمت چالشهای زندگی زناشویی یک زوج فرهنگی سوق دهد که اتفاقا هم سوژه بسیار جذاب بود و هم کمتر به این موضوع در سینمای ایران پرداخته شده است. اتفاقا اگر فیلم را از این زاویه نگاه کنیم به نظر میرسد با فیلم بهتری روبهرو خواهیم شد.
ضمن اینکه وزیریان در پرداخت به بخشی از مشکلات حرفهای و صنفی اهالی مطبوعات خوب عمل میکند و تصویری که ارائه میدهد با واقعیت انطباق بیشتری دارد. کاش فیلمساز همین قصه را بیشتر بسط میداد و تاثیر مصائب و مشکلات حرفه روزنامهنگاری بر زندگی خصوصی آنها را روایت میکرد.
واقعیت این است که این فیلم نشان داد چه ظرفیتهای پنهانی در حرفه روزنامهنگاری از حیث دراماتیک وجود دارد که سینما کمتر به آنها پرداخته و این سوژه میتواند دستمایه ساخت فیلمهای متعددی شود که به پیوند سینما و مطبوعات نیز کمک کند.
سید رضا صائمی - جامجم
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد