در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خواندن این گزارش نشان از فرهیختگی، درایت و کیاست شما مخاطب بزرگوار و ارجمند دارد! این واژگان تنها یک «سم» شیرین هستند...
کلید خوشبختی در چاپلوسی!
تملق، راهی کوتاه و بیهزینه برای کسب منزلت است، این را خبرگان این عرصه خوب میدانند. شاید باورتان نشود متفکرانی هم بودهاند که چنین نظریهای را تجویز و تقویت میکردند؛ «ابن خلدون تونسی» متفکر نامدار که همعصر تیمور لنگ بوده است، در فصل ششم کتاب خود عنوان میکند: «کلید خوشبختی، فروتنی و چاپلوسی است. توانگران و سعادتمندان بدین خوی متصفند کسانی که خوی بلندپروازی و تکبر دارند.» ابنخلدون درباره افرادی که تنها به نیروی کار خود اکتفا میکنند و بری از تملق هستند، میگوید: «آنها به هیچ یک از مقاصد «جاه» نایل نمیشوند و با فقر و بینوایی دست به گریبانند.» پس برای نیل به جاه و شوکت کافی است کمی زبان را چرب کرده و رئیس خود را چنین خطاب کنید «حضرتعالی مستحضر هستید بنده خدمتگزاری به شخص جنابعالی را بالاترین وظیفه خود میدانم. شخص شخیص آن مقام پرارج و والا حتما فراموش نفرمودهاند که بنده طی سالهای خدمت همواره مطیع فرامین شما بوده و هستم. برکت وجود مستطاب شما موجب دلگرمی ما است. افتخار میکنم همیشه سایه پایدار حضرتعالی بر سر ما زیردستان تابندگی داشته باشد ـ کوچک شما...»
چرا چنین چرب زبان؟ به باور عماد افروغ، جامعهشناس «افراد متملق دسترسی سهلالوصولتر و راحتتری به مواهب کمیاب اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی دارند... کافی است کسی زبان تملقگویی داشته باشد تا ره صد ساله را یک شبه طی کند.» پس میتوان نقص خود را پوشیده نگه داشت، ارتقا یافت، پاداش گرفت، بخشیده شویم و... بینهایت مزایای دیگر که دامان جامعه را سخت آلوده است. حتی میتوان در تملق دیگران دو هدف کوتاهمدت و بلندمدت را پی گرفت. چنانچه کسی عملکرد ضعیف دارد میتواند با بازی زبانی این خلأ را پوشیده نگه دارد. در این حالت دلیل چاپلوسی او «تدافعی» و کوتاهمدت خواهد بود. افرادی نیز در میان واژگان غلوآمیز خود اهداف بلندمدتی همچون ارتقا و... را دنبال میکنند که دلایل این دسته از افراد متملق «سوداگرانه» است.
هر که متملقتر، مقربتر
هر چه زبان چربتر، تقرب به درگاه ریاست بیشتر! نمیشود همینطوری به جاده خاکی زد! چون به قول دو اندیشمند حوزه علوم اجتماعی، «تدسکی» و «ملبورگ»، چاپلوسی یک دسته از رفتارهای خودآگاهانه است که افراد آن را با هدف کسب رضایت اشخاص مجهز به کنترل پاداشها و منابع مورد نیاز به کار میبرند. پس باید به دانش تملق مسلح شد و پیش از هر چیز باید موقعشناس بود.
حالا چهار نوع تاکتیک چاپلوسی، صرفا جهت اطلاع!
نخست، تعریف و تمجید؛ در این روش باید به بیان قضاوتهای مطلوب در مورد هدف پرداخت. این حالت اثر مطلوب در فرد مقابل بر جا میگذارد و او در نهایت شما را بیشتر دوست خواهد داشت.
دوم، لطف و مرحمت شماست که نثار طرف مقابلتان میشود. در این تاکتیک باید نیازهای طرف مقابل را شناخت و با قصد تقرب! جهت برآوردن آن تلاش کرد، در این روش تلاش کنید خود را فردی انساندوست نشان دهید.
سوم این که در مواردی نیاز است بطور ظاهری وصرفا جهت خودشیرینی بیشتر، خود را همسوی عقاید طرف مقابل نشان دهید «بدون این دل قاطی / داره با دل تو تلهپاتی» و اما «خودنمایی» تکنیک چهارم است. رفتاری داشته باشید که مطلوب دلخواه دوست یا جناب ریاست محترم باشد. لطفا در هر حالت روی عمل «نقد کردن» خط قرمز بکشید و همیشه یک لبخند روی لب گرامیتان باشد؛ همین!
مضرات بادمجان!
مانع پیشرفت و خلاقیت واقعی میشود، باورهای کاذب در مدیران ایجاد خواهد کرد، افراد نان به نرخ روز خور رشد مییابند، تحول و پیشرفت و بدیعسازی را به چالش میکشاند، عزت نفس را از فرد میستاند، موجب تشویق دیگران به ادامه کارهای ناروایشان خواهد شد، غرورآفرین است، نداشتن بهرهوری و ... میتوان اندر مضرات این بادمجان همچنان نوشت و گفت.
این زبان چرب، مستمع خود را هم بر سر ذوق میآورد؛ چون به هر حال این محصول زبانی چندان هم بیمشتری نیست، به عبارتی «چاپلوسی تنها بیماری ضعفا نیست، بلکه محصول عمل، تعامل اقویا و ضعفاست.»
هرچند روشهای اجتماعی و طرحهایی همچون سالمسازی نظام اداری و فرهنگسازی در جامعه هم وجود دارد، اما ارزیابی از موفق و موثر بودن آن خود موضوع دیگری است. با این حال برای کاهش تملق در روابط میان فردی، «بیاعتنایی» عامل موثری خواهد بود.
به هر حال شاید هر دوسوی ماجرا یعنی متملق و مخاطب خود را پیروز میدان بدانند، اما از این مساله غافل هستند که؛ «چو دشمن بترسد شود چاپلوس / تو لشکر بیارای و بربند کوس»، این را فردوسی بزرگ سروده است.
خوردن بادمجان ممنوع!
شاید برخی چربزبانی و تمجید اغراقآمیز از دیگران را به نوعی مترادف با ادب و نزاکت معنی کنند، در حالی که این چنین نیست. به این نمونه تاریخی توجه کنید: «روزی یک نفر چاپلوس با چشمانی اشکبار و آوای بلند زاریکنان نزد کریم خان زند آمد. پس از آرام شدن، گفت: من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها از دیدن اطراف و اکناف محروم بودم تا اینکه روزی افتان و خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و بسختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم تا آنگاه که در عالم خواب و رویا، مردی نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم، خود را بینا دیدم و... او سپس منتظر واکنش کریم خان و دریافت صله ماند. ناگهان متوجه شد که کریم خان برافروخته شده و پی جلاد فرستاده است. پادشاه دستور داد چشمان آن مرد را از حدقه بیرون بکشد! اما با وساطت اطرافیان چنین نشد. آنطور که در تاریخ نقل شده است کریم خان خطاب به وی چنین گفت: «مردک! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خردزدی میکرد. من که به مقام و مسند شاهی رسیدم عدهای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبرهای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمدهای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی میکنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند، دوباره چشمانت را در میآوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پرفروغ بگیری!»
اصلا فکرش را نکنید که با تدبیر کریم خان زند بتوان ماجرا را حل کرد. کارشناسان راهکارهایی برای کاهش تملق و چاپلوسی در جامعه ارائه دادهاند مانند حفظ و پاسداشت حریم حقوق و اخلاق فردی، رعایت اصل شایستهسالاری، اصلاح ساختار اداری، ایجاد رقابت سالم در امور سازمانی و کشف خلاقیتها، توجه مدیران به تجارب کارکنان سازمان، آموزش و بهسازی منابع انسانی، قرارگیری تکنولوژی در اختیار مدیر و نه مدیر در اختیار تکنولوژی، بیاعتنایی به رفتار چاپلوسان و فراهم کردن بسترهای بیان نقد.
و ختم کلام؛ چاکریم خیلی
اندر مزایا و معایب تملق سخن بسیار است و شواهد تاریخی فراوان. آنچه اهمیت دارد اینکه برخی از رفتارها به دلیل نهادینه شدن در جامعه، حتی با وجود از بین بردن بسترهای آن همچنان بهعنوان یک رفتار تداوم خواهد داشت. مدح و ثنای دوستان یا صاحبان قدرت، یک پدیده کهن است؛ پیراهنی نافرم بر کالبد ما. «میرزا ملکم» از صاحب منصبان ایرانی در رساله عدالت میگوید: «مانع دیگر ترقی ایران که باید با هزار شرمندگی اعتراف کرد، آن گروه متملقین است...که بجز هرج و مرج امور و پرورش حماقت دیگران هیچ وسیله زندگی ندارند...» مباد که در جهان چنین شهره شویم که «رگ خواب ایرانی تملق است!»
بگذریم. برای آن که کامتان تلخ نشود و لبخندی بر لبتان بنشیند این ماجرا را هم بخوانید؛ باری ناصرالدین شاه به مازندارن رفت، در نزدیکی مقصد وقتی سر از پنجره بیرون آورد دریا را دید. با تعجب از یکی از همراهان پرسید آن چیست؟ آن شخص با چاپلوسی تعظیمی کرد و گفت: قربان ! بحر خزر شرفیاب شده است!
سامان عابری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: