در مورد شیوه دیالوگنویسی کارهای تاریخی همواره اختلافنظرهایی وجود دارد. برخیها معتقدند بهترین شیوه دیالوگنویسی برای کارهای تاریخی نزدیک کردن آن به زبان روز مردم است، زیرا در غیر این صورت، مخاطب عام با آن ارتباط برقرار نمیکند. از طرف دیگر، عدهای بر این باورند که باید به گویش مردم هر برهه از تاریخ وفادار ماند. به نظر شما بهترین شیوه در این میان کدام است؟
با همه احترامی که برای این دوستان قائل هستم، باید بگویم به نظر من ریشه این بحثها، در دانش افراد است، زیرا متاسفانه دوستانی که فیلمنامه کارهای تاریخی را مینویسند، اشراف کافی به این موضوع ندارند. به عبارتی دیگر برخی دوستان کلیات را میدانند و با اتکا بر آن مینویسند و همین تصورات هم باعث شده نزدیک به 80 درصد از کارهای تاریخی ما، به لحاظ فرم قصه و ساختار دیالوگنویسی به یک شکل خاص باشد. میگویم هشتاد درصد، چون اعتقاد دارم 20 درصد از کارهای تاریخی ما که تاکنون ساخته شدهاند، قابل دفاع هستند.
در این زمینه باید بگویم متاسفانه هیچ نوع اصول منطقی برای نگارش دیالوگ برای این فیلمنامهها در نظر گرفته نمیشود و نویسنده این دسته سریالها، بر مبنای خاصی نمینویسد. این موضع برای ما یک آفت محسوب میشود که نویسنده یک سریال یا فیلم تاریخی، دانش کافی نسبت به کاری که انجام میدهد نداشته باشد و صرفا دو منبع را در دست داشته باشد. مثلا اگر بخواهد کار مربوط به تاریخ کهن بنویسد، به کتاب تاریخ بیهقی مراجعه کند و این کتاب را ملاک دیالوگنویسی آن دوران قرار دهد و اگر هم بخواهد تاریخ صد سال اخیر را به رشته تحریر در آورد، کتاب خاطرات اعتمادالسلطنه را مطالعه کند...
به نظر شما یکی از مشکلات متون کارهای تاریخی ما، میتواند تکراری بودن منابعی باشد که مورد استفاده قرار میگیرد؟
بخشی از موضوع به تکراری بودن منابع ربط دارد و بخشی دیگر، به این خاطر است که متاسفانه دوستانی که در این فضا کار میکنند، تحصیلات مرتبط با تاریخ ندارند. به همین علت، تحقیقات کافی برای نگارش فیلمنامه و نگارش دیالوگها انجام نمیدهند و به منابع دمدستی اکتفا میکنند. از طرفی ما نباید از یاد ببریم وقتی در مورد ادبیات رایج مردم در مقطعی از تاریخ کهن صحبت میکنیم، نباید بهعنوان مثال به کتاب ذخیره خوارزمشاهی مراجعه کنیم چون بیشک ادبیات مردم آن دوران، برگرفته از آن کتاب نیست. بلکه شیوه صحیح آن است که به نسخههای خطی به جا مانده که مردم عادی آن را به رشته تحریر درآوردهاند، برویم. کتبی که خوشبختانه این روزها به وفور به شکل چاپی وجود دارند و دیگر از مشکل دسترسی نداشتن به آنها و نگهداری در موزهها خارج شدهاند و میتوان از آنها بهره گرفت تا دیالوگهای آثار نمایشی شکل واقعی به خود بگیرند.
یعنی به نظر شما زبان نویسندههای آن دوران، از زبان مردم کوچه و بازار دور بوده است؟
بله، و این در تمام دورهها، حتی در زمان کنونی هم وجود دارد. به نظر شما اگر 200سال آینده کسی بخواهد دیالوگهایی را که امروز بین من و شما رد و بدل میشود بنویسد، باید مثلا به کتابهای محمود دولتآبادی مراجعه کند؟! پرواضح است که نباید اینگونه باشد. زبان نگارش آن نویسنده (با تمام تواناییهایش) با زبان من و مردم جامعه تا حد زیادی تفاوت دارد. پس فردی که میخواهد دیالوگ بنویسد برای نگارش باید به دفتر خاطرات ما مراجعه کند و این دفتر خاطرات امروزی هم، حکم همان نسخههای خطی را در گذشته دارد. باید بگویم متاسفانه ما در انتخاب منابع خودمان دچار ضعف هستیم.
شما تا چه حد سعی کردهاید جلوی این ضعفها را در انتخاب منابع بگیرید؟
تحصیلات آکادمیک من بیارتباط با تاریخ نیست. از طرفی علاقه بسیاری به کارهای تاریخی دارم و مطالعات گسترده بسیاری در این زمینه داشتهام و مقالاتی هم در اینباره در نشریات معتبر تاریخی و ادبی از من وجود دارد. به همین علت، هنگام نگارش سریالی چون «نردبام آسمان»، سراغ منابعی رفتم که حتی برخی تا به آن روز، عنوان آن منابع هم به گوششان نخورده بود و سعی کردم در کنار مطالعات، با استادانی که سالها در زمینه زبانشناسی و تاریخ کار کردهاند، صحبت کنم تا زبانی که در نوشتن دیالوگهای آن سریال از آن بهره میگیرم، به زبان مردم دورهای که قصه سریال در آن میگذرد، نزدیک باشد.
فکر میکنید در این زمینه به ایدهآلتان نزدیک شدید؟
برای نزدیک شدن به ایدهآل در کاری مانند فیلمنامهنویسی عوامل مختلفی دست به دست هم میدهند. در صدر این عوامل درک کارگردان از کلیت کار و توانایی بازیگران هنگام ادای دیالوگها قرار دارد و اینکه چقدر شرایط برای اجرای کارها مهیا میشود.
ظاهرا شما این روزها مشغول نگارش سریال «شیخ طوسی» هستید. در این سریال چقدر سعی کردید به واقعیت وفادار باشید؟
در نگارش سریالهای تاریخی سعی میکنم صددرصد به تاریخ وفادار باشم و تحت هیچ شرایطی به خودم اجازه تحریف را نمیدهم. در واقع من صرفا سعی میکنم قسمتهای خالی روایات را با قصههای خیالی پر کنم. مثلا اگر در تاریخ نقطه« آ» به «ب» رسید، من کل ماجرا را آنطور که هست تعریف میکنم منتهی در چگونگی رسیدن این دو نقطه، ممکن است یکسری فضای خالی وجود داشته باشد که از روایتهای خودم برای پر کردن فضا بهره میبرم. در هر حال نوشتن کارهای تاریخی دشواری خاص خودش را دارد و باید انرژی مضاعفی را برای نگارش همه بخشهای آن (بویژه دیالوگها) صرف کرد.
رویا ثابتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم