در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین بار که پای تلویزیون به خانه شما باز شد چیزی خاطرتان هست؟
بله، اولین تلویزیونی که داشتیم سیاه و سفید مبله بود که با چراغهای بزرگی شروع به کار میکرد. این چراغ باید گرم میشد تا تلویزیون شروع به کار کند. سختترین لحظات عمرم آن زمانی بود که باید چراغ گرم میشد تا تلویزیون شروع به کار کند.
شما خیلی تلویزیون نگاه میکردید؟
بله، چون سرگرمی بسیار خوبی بود. هر چند نهاین تعداد شبکه و نه اینقدر برنامهسازی وجود داشت. اما در کنار بازیها و شیطنتهایم، تلویزیون یکی از سرگرمیها و تفریحاتی بود که خیلی دوستش داشتم.
از نگاهکردن تلویزیون چه خاطرهای دارید؟
اولین بار که تصاویر تلویزیون برایم رنگی شد خیلی خوب به خاطر دارم. بازیهای واترپلوی آسیایی بود که از تلویزیون به صورت رنگی پخش میشد. برای ما که همیشه تصاویر را سیاه و سفید دیده بودیم، آن آب آبیرنگ و توپ زرد خیلی جذاب بود.
فکر میکردید روزی برسد که خودتان در این قاب جادویی باشید؟
به این شکل که مجری شوم، خیر. اما فعالیتهایی در مدرسه داشتم که این حس را در من ایجاد کرده بود که در کارهای نمایشی موفق خواهم شد. فکر میکردم بازیگر میشوم برای همین به سراغ تئاتر رفتم.
در خانوادهتان کسی در اجرا و نمایش فعالیت داشت؟
خیر، پدر من نظامی بود و شاید به همین دلیل هم کمی با اینگونه فعالیتها مخالفت میکرد و کسی در خانواده هم به سراغ این حرفه نرفته بود.
بازیگری در تئاتر چه طور بود؟
من چند سال تئاتر کار کردم که همین مسأله کمک بسیاری در مجریگری به من کرد.
اولین حضورتان در تلویزیون به چه شکلی بود؟
به واسطه تئاتر برای یک سریال تلویزیونی به اسم «عاطفه» انتخاب شدم. من نقش یک امدادگر را بازی میکردم. البته بگویم آن وقتها خیلی جوان بودم!
شما که بازیگر بودید چگونه مجری شدید؟ اینها از هم دور نبود؟
من کار کردن در تئاتر را دوست داشتم. از طرفی مجریگری هم یک نوع بازیگری است با این تفاوت که شما میزانسن ندارید، یعنی کسی به شما نمیگوید در کدام لحظه دقیقا باید چه کار کنید و دستتان بازتر است. روزی که برای گرفتن حقالزحمهام به تلویزیون آمده بودم، آقای سماواتی که مشغول تهیه یک برنامه جدید بودند تست مجریگری میگرفتند. دست من را هم گرفت و بخوبی خاطرم هست به پارک ساعی رفتیم و من آنجا تست مجریگری دادم و پذیرفته شدم.
اجرا در یک برنامه زنده، آن هم برای اولین بار باید خیلی سخت باشد.
خیلی از برنامههای آن زمان به شکل ضبطی پخش میشد. برای همین فرصت کمی برای اجراهای زنده بود که بیشترش هم در ایامی مثل دهه فجر یا جشن نیکوکاری صورت میگرفت. خاطرم هست اولین اجرای زنده من در یکی از جشنهای نیکوکاری اتفاق افتاد. برای این که کمک رسانی مردم را نشان بدهیم به یکی از مراکز جشن نیکوکاری رفته بودیم و من برای اولین بار اجرای زنده داشتم. اجرای برنامه زنده خیلی سخت است، چون باید حواست باشد رشته کلام از دستت در نرود و مخاطب خسته نشود و استفاده از فیالبداهه هم که جای خود دارد.
باور دارید که شما با مسابقه محله شناخته شدید؟
همینطور است. درست است که در اعیاد یا همان جشنهای نیکوکاری و انقلاب به سراغ مردم میرویم و بین آنها برنامه اجرا میکنیم، اما اسم این برنامهسازی مردمی نمیشود، بلکه مانند گزارشی از یک اتفاق است. به نظرم حتی هنوز هم به برنامهسازی مردمی نرسیدهایم. وقتی این اتفاق میافتد که بتوانیم نقش مردم را در برنامههای تلویزیونی پررنگ کنیم. اسم گزارشهایی را که گرفته میشود، نمیتوان گذاشت برنامهسازی مردمی! زیرا گزارشی از سطح شهر است که از زبان مردم گفته میشود، اما شاید بتوان گفت مسابقه محله به این نوع برنامهسازی نزدیک شده است.
پس علت این استمرار چند ساله همین است؟
بله، شاید بتوان گفت مسابقه محله رکورددار یک مسابقه تلویزیونی برای کودک و نوجوان است که بعد از گذشت این سالها هنوز دوام آورده و مخاطبهای خودش را از دست نداده و جذابیت دارد. دلیلش حضور خود بچهها با آداب و رسوم مختلف از همه نقاط کشور میتواند باشد و مهمتر از همه صداقت بچههاست که حتی بزرگترها را هم پای تلویزیون مینشاند.
شما در اجرای این برنامه به شهرهای مختلف سفر میکنید، پرجمعیتترین جایی که بچهها برای حضور در مسابقه شما جمع شدند، کجا بود؟
تفت یزد. به جرات میتوانم بگویم آن روز حدود 3000 نفر جمعیت آمده بود؛ جمعیتی که نه از طرف مدرسه و نه از طرف هیچ جای خاصی سازمان دهی نشده بود و فقط خود بچهها به محلی که برای اجرای مسابقه در نظر گرفته بودیم، آمدند.
فکر میکنید اجرای مسابقه محله تا کی میتواند جذابیت داشته باشد؟
بعضی دوستان پیشنهاد کردند برنامه را تغییر دهیم و با شکل و شمایلی جدید به اجرایش بپردازیم. تغییر در یک برنامه تلویزیونی با تعریف کنونی اش شامل طراحی صحنه و دکور میشود، اما با جمعیتی که میآید و شلوغی بچهها فکر میکنید چیزی هم از دکور باقی بماند؟ از طرف دیگر مسابقه محله تنها برنامهای است که بین بچهها میرود نه این که بچهها را به برنامه خود بیاورد. این همان برنامهسازی مردمی است که گفتم و ما توانستهایم کمی به آن نزدیک شویم. فکر میکنم روزی که تصمیم بگیریم بچهها را به برنامه بیاوریم و خودمان پیش بچهها نرویم آن روز دیگر جذابیت نخواهد داشت.
شما چرا از اجرای کودک و نوجوان فاصله گرفتید و به سراغ اجرای بزرگسال رفتید؟
متاسفانه یا خوشبختانه بچههای ما دیگر آن بچههای چند سال پیش نیستند. خیلی آگاهتر شدهاند و دیگر نمیشود با چند کارتون معمولی و چند عروسک سرگرمشان کرد. همین برنامهسازی را برایشان سخت میکند که نیازمند هزینه خیلی زیاد است تا بشود یک برنامه موفق داشت. اگر به کشورهای بزرگ دنیا هم نگاه کنیم میبینیم هزینهای که برای برنامهسازی کودک و نوجوان اختصاص میدهند خیلی بیشتر از بزرگسال است. متاسفانه من در حال حاضر نمیتوانم به آن چیزی که در ذهن خودم برای برنامهسازی کودک و نوجوان دارم، برسم. برای همین مجبور شدم از این فضا فاصله بگیرم.
شما از اجرای کودک و نوجوان فاصله گرفتید و مجری بزرگسال شدید و حالا خوانندگی هم میکنید.
من خواننده نیستم. ببینید آنقدر برنامهسازی میشود و مجریها میآیند و توصیه میکنند که دیگر گوش مردم پر شده است. حالا به قول شما این خوانندگی من وسیلهای است تا بتوانم حرفهایم را طور دیگری بیان کنم که به دل مردم بنشیند. مثلا اگر قرار است راجع به خنده حرفی بزنم میگویم «خنده برای دردای دنیا درمونه/ سختی دنیا با خنده سهل و آسونه...» و این شاید همان حرفی باشد که یک مجری میآید میایستد و به مردم میگوید. فکر میکنم اگر حتی یک نفر یکی از این شعرها را با خودش تکرار کند و رویش تاثیر بگذارد ما کارمان را درست انجام دادهایم.
شما جزو مجریهای قدیمی تلویزیون هستید، اما اجرایتان هیچ وقت شبیه مجریهای دیگر نبوده است و همیشه سعی کردهاید مخاطب را بخندانید.
ممنون از لطف شما. باید بگویم بعضی دوستان که برنامه اجرا میکنند، آنقدر برنامه را جدی میگیرند که حد ندارد. کارشناسی را برای حضور در برنامه شان آوردهاند، اما از جایی به بعد خودشان به جای آن کارشناس حرف میزنند و حتی کارشناس را مجبور به شنیدن حرفهای خودشان میکنند! دلیل این تفاوت شاید نداشتن فن بازیگری است. میدانید زمانی که انقلاب پیروز شد به دلیل فعالیتهایی که برخی مجریها داشتند آنها را کنار گذاشتند و از مجریهای رادیو که چهره آشنایی برای مخاطب نداشتند، اما فنبیان خوبی داشتند، استفاده کردند. برای همین مجریگری به شکل قالب کلیشهای در آمد که این دوستان با فنبیان قوی حرف میزدند، اما توانایی حرکت و ایجاد جنبوجوش در برنامه را نداشتند. این کلیشه حتی حالا هم ادامه دارد و وقتی کسی این کلیشه را میشکند، مطمئنا دیده میشود. بهواسطه کارکردن در تئاتر و دانستن فن بازیگری که حرکت جزو آن است من جزو کسانی بودم که سعی کردم اجراهای متفاوتی داشته باشم؛ چون مجریگری، اجرای صرف نیست!
حرف آخر؟
مردمی که یک برنامه را میبینند شاید فقط مجری آن برنامه را ببینند و متوجه تلاشی که پشت صحنه برای تهیه یک برنامه شده است، نشوند. برای همین از آنها درخواست میکنم وقتی شبکههای مختلف تلویزیون را عوض میکنند روی هر برنامه چند دقیقهای تامل کنند و آن برنامه را ببینند. شاید همان برنامهای باشد که دنبالش میگردند و با این کار زحمت عوامل از بین نمیرود.
سهیلا کاویانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: