کابوس انفجار در شعله های آتش

4 پسر نوجوان وقتی دور آتش حلقه زدند تا به انتظار پخته شدن سیب زمینی ها بمانند ، هرگز باورشان نمی شد که در اول زندگی با وحشتناک ترین کابوس عمرشان روبه رو خواهند شد.
کد خبر: ۵۳۷۲۴

لحظاتی بعد زمانی که گلوله توپی که سیب زمینی ها بر روی آن در حال پخته شدن بود ، منفجر شد آنها به آخر زندگی رسیدند. رضا تکه تکه شده بود ، سیدجلال و علی دست و پا و چشمهایشان طوری آسیب دیده بود که پزشکان اراک نظرشان آن بود که دست و پایشان باید قطع شود. برادر بزرگتر علی ، خوش شانس ترین آنها بود ، او اکنون از آن روز تلخ تنها خاطره ای سیاه در ذهن دارد.

زمانی برای انفجار

سیدجلال و علی اکنون روی 2 تخت اتاق 508 بیمارستان تهرانپارس دردناک ترین روزهای زندگیشان را می گذرانند. علی پاهایش را که پر است از جای بخیه ، نشان می دهد و بعد آرام آرام از درد گریه می کند ، با همان لحن کودکانه اش می گوید: رفته بودیم یک لقمه نان دربیاوریم ، این طوری شد و بعد دوباره می گرید. می گوید 4-5 گلوله بزرگ (توپ 106) و 60-70 گلوله کوچک را در زباله دانی پیدا کردیم. فکر کردیم آنها را به جای آهن پاره می شود فروخت اما مردی که نان خشک ها و آهن پاره های هر روزه را از ما می خرید ، آنها را نخرید و ما تصمیم گرفتیم آنها را بین خودمان تقسیم کنیم. هر کداممان چند تا برداشتیم. ساعت 3.5 بعدازظهر بود. هوس کردیم تا آتش درست کنیم و با آن چند سیب زمینی بپزیم. سیب زمینی ها را بر روی یکی از گلوله های توپ گذاشتیم و بعد آتش روشن کردیم. هنوز چند لحظه نگذشته بود که یک دفعه انگار زلزله آمد. رضا که فاصله اش با آتش نیم متر بود ، یک دفعه تکه تکه شد. از دست و پای من و سیدجلال هم انگار خون فواره می زد. اولش چیزی نمی فهمیدم اما کم کم درد شروع شد. پدر علی در مورد روز حادثه می گوید: شب قبل از عید فطر بود که در خانه مان در خیابان فوتبال اراک نشسته بودیم. یک دفعه با صدای مهیبی از جا پریدیم. با عجله از خانه آمدم بیرون و دیدم بچه ها کمی آن طرف تر از خانه در کنار آتش روی زمین افتاده اند و از بدن آنها بشدت خون می رود. خیلی سریع آنها را به بیمارستان رساندیم . آنجا گفتند که باید دست و پایشان قطع شود اما دیدم بچه ها گناه دارند. با اقوام سیدجلال افتادیم دنبال دکتر در تهران تا توانستیم بچه ها را به بیمارستان تهرانپارس بیاوریم. دکتر تقی زاده از پزشکان بیمارستان هم وقتی موضوع بچه ها و فقر خانواده هایمان را فهمید ، قبول کرد بدون گرفتن دستمزد خودش بچه ها را عمل کند اما با این حال پول بیمارستان خیلی برای ما سنگین است. وی در ادامه می گوید: متاسفانه خانواده هر 2 کودک دچار فقر مالی هستند ، پسرم علی از کلاس پنجم درسش را رها کرد تا با جمع آوری زباله و نان خشک ، کمک خرج خانواده باشد اما حالا ما مانده ایم و خرج عمل سنگین او. به گفته مادر سیدجلال ، این 2 کودک حداقل 5 عمل سنگین دیگر نیز پیش رو دارند که آنها هرگز قادر به پرداخت هزینه های آن نیستند. او در حالی که بشدت نگران فرزند 13 ساله خود است می گوید: هیچ سازمان و فردی در این مدت به ما کمک نکرده است ، هیچ کس مسوولیت این حادثه را گردن نمی گیرد و معلوم نیست این گلوله ها چرا باید در آن منطقه رها شده باشند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها